کتابداران فردا

کتابداران فردا

به چه کار آیدت ز آن ورقی؟!

دیروز رفته بودم فلان بانک تا برای بهمان مجله، هزینه انتشار مقاله را بپردازم. البته برایم عجیب بود که این مجله همه کارش الکترونیکی بود جز پرداخت هزینه! باید فیش را برایشان ایمیل می کردیم. این هم از عجایب عصر وایبری است! خلاصه در این گرمای دهشتناک، رفتم به بانک و فیش را کامل کردم. موقع پرداخت متصدی بانک پرسید مجله هزینه را میخواهد چه کار؟! گفتم شرط انتشار نهایی مقاله پرداخت این هزینه است. گفت خب حالا چه سودی برای شما دارد؟ گفتم فوقش امتیاز پژوهشی دارد. از بالای عینکش نگاهی کرد و گفت همین؟! گفتم بله دیگر! چیزی غیر از این باید باشد. سری از روی تأسف تکان داد. فیش کامل شده را تحویل داد و دکمه شماره مشتری بعدی را زد. در حالیکه مبهوت حرکتش بودم از بانک خارج شدم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ تیر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

بی جهت نیست که ایشان به بزرگی نامند

مراسم بزرگداشت استاد کتابداری ایران (دیگر نمیگویم مادر یا پدر که بعداً دوباره نگویند فلانی بیکار است و برای همه پدر و مادر می تراشد!) دیروز در موقوفه مرحوم افشار برگزار شد. وقتی اسم پوری سلطانی می آید برای ما که هنوز اول راهیم، برچسب بزرگ خدمات فنی و توضیحات جامع و مفصل آن به چشم می آید. برای دیگران که عمری با او زیسته اند، سختی، مقاومت، تلاش، پشتکار، مهربانی و سخاوت در علم. هیچکس یک شبه به بزرگی نرسیده. نه استاد انصاری، نه استاد سلطانی و نه هیچ یک از بزرگان. همه با خون دل و زحمت به اینجا که می بینیم رسیده اند و چه مشقتها کشیده اند. ما شاید یک دهم آن سختی ها را هم نکشیده ایم. در روزگاری که نه تلگرامی بود و نه وایبر، این بزرگواران کتابها را با تمام وجود تحلیل می کردند و عاشقانه به کتابداری می پرداختند.

دیشب بعد از مراسم با خودم فکر کردم چرا به این گونه بزرگداشت ها می رویم؟ یک عکس یادگاری برای پز دادن؟ خود را مطرح کردن؟ دیدن خطوط چهره اساتید که نشان از زحمات آن ها دارد؟ گرفتن تجربیاتشان؟آموختن بیشتر؟ کدام؟ همان دیشب کتاب زندگی پرویز پرستویی را میخواندم. واقعاً از ته دل غصه میخوردم که چنین فردی چه سختی هایی کشیده تا الان به این درجه از محبوبیت و شهرت رسیده. حتما باید این گونه افراد را خواند و از تجربیاتشان بهره برد. باید ورق زد و بارها خواندشان. قبل از اینکه در کتابخانه ابدی، قرار گیرند و دیگر دسترسی بهشان مقدور نباشد. تحمل، خلاقیت، علاقه، پشتکار همه چیزی است که در زندگی این بزرگان میتوان دید چه کتابدار و چه غیر کتابدار. پس بی جهت نیست که ایشان به بزرگی نامند چون که این نام همه از کوشش و سختی دارند

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٢٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

مشاور یعنی؟!

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۱٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

پیشته نه، با آنها مهربان باش

گاهی به نظرم می رسد یکی از کارکردهای کتابخانه های عمومی این میتواند باشد که مهربانی کردن با حیوانات را به کودکان یاد دهد. بسیار پیش آمده که شاهد این قضیه هستیم که کودکان به محض دیدن یک پرنده، قصد گرفتنش را می کنند به محض دیدن یک سگ به دنبالش می دوند، تا یک گربه را می بینند صدای سگ را در می آورند و بزرگسالان نیز همپای آنها یک پیشششته جانانه نثار گربه می کنند!به بچه ها یاد بدهیم که با طبیعت اطراف خود به خصوص با حیوانات مهربان باشند و اینکار میتواند در کتابخانه هم رخ دهد. این مطلب را برای این نوشتم که خاطره ای از دوران طفولیت یادم آمد و همزمان برنامه مستندی می دیدم که بچه ها در یک کتابخانه مدرسه، حیوانات مورد علاقه شان را می آوردند و راجع به آنها برای بچه ها صحبت می کردند. اما خاطره کذایی! مربی مهدکودکمان، یک همچین کاری را از ما خواست. نگارنده این سطور هم با هزار زحمت و مصیبت، یک عدد کفش دوزک را شکار کردو با خوشحالی روز بعد به مربی داد. البته بقیه دوستان حیوانی را نیاورده بودند تنها زحمتی که کشیده بودند این بود که حیوانات عروسکی کوچولویی را بیاورند که مربی آنها را روی دیوار نصب کند. همین قاعده مشمول کفش دوزک کوچک مهربان من نیز شد. خانم مربی، با عطوفت تمام کم نگذاشت و با یک سوزن ته گرد، حشره بی نوا را با چکش به دیوار کوبید تا کنار سایر حیوانات باشد! تا دقایقی حیرت زده به این صحنه نگاه کردم و نمیدانستم الان چه کار باید بکنم؟! هنوز هر وقت کفش دوزک را می بینم یاد آن روز می افتم. بی خود و بی جهت!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٢٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

ایرانیان در کول نت

امسال هم کول نت، همایشی که مرتبط با حوزه علم سنجی و وب سنجی و حوزه های مرتبط است، با ریاست خانم دکتر کرشمر برگزار می شود. از سال 2006 سعی داشتم در این همایش مقاله داشته باشم ولی در هیچکدام نتوانستم شرکت کنم! انشاله امسال موقعیتش فراهم شود. کول نت 2015 در هندوستان، در شهر دهلی نو برگزار می شود. فهرست مقالات ارائه شده به صورت پوستر و شفاهی در این کنفرانس میتوانید ببینید. شاید کول نت امسال به خاطر حضور زیاد ایرانیان، بیش از 20 مقاله، آفر خاصی به کتابداران ایرانی بدهند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٥٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

فقط برای به اشتراک گذاشتن

مشاهده یادداشت خصوصی

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٤۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دور از دیار کریمان

برای هفته نمایشگاه، با همکاری صمیمانه آقای دکتر رضایی زاده از گروه علوم تربیتی، بیش از 60 عنوان کتاب از انبار اداره ارشاد در سعادت آباد تحویل گرفتیم. همه کتابها را به اتاقم بردم. بخش اعظمی از کتابها را به کتابخانه دانشکده بردیم. احساس میکردم به خصوص در حوزه رمان و داستان کمبود داریم که کمی از طریق این کتابها جبران شد. برخی کتابها را هم به همکاران دادیم. آنهم یک بوک پارتی کوچک! واقعا چقدر خوب می شد یک چنین پارتی یا جشن کتاب داشتیم و همه به هم کتاب میدادند یا با ولع بین کتابها می چرخیدند! قرار بود امشب برای کرمان پرواز داشته باشم. عنوان سخنرانی درباره واقعیت افزوده بود. طلسم نرفتن به همایشها شروع شد! علی رغم اینکه دوستان برای تدارک همایش و اسکان زحمتهای زیادی که کشیده بودند ولی متاسفانه نشد که برویم. به هرحال، مشکلات کاری و فشار آخر ترم زیاد است و گاهی جلسات غیر منتظره رخ می دهد. امیدوارم پوزشم را بپذیرند که نمیتوانم بروم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

شگفتی در سرعت عمل

از عجایب روزگاری که همه چیز در آن تند و سریع است یکی هم اینکه، یک بار باید سالها چشم انتظار باشی تا بلکه یک داور دلش به رحم بیاید و مقاله دریافتی شما را پس از ماهها انتظار به داوری بنشیند، یکی دیگر هم اینکه وقتی پرونده مقاله ات را بررسی می کنی می بینی داور مثلا ساعت 10 مقاله را دریافت کرده و ساعت 10:03 نتیجه نهایی را اعلام کرده است! حکایتی جالب و غیر عجیب است! چون مدتهاست در حال عادت به تعجب نکردن هستم! خاطرم هست در دوران طفولیت، وقتی به پزشک نزدیک منزل مراجعه می کردیم ده دقیقه هم نمیشد نسخه را می پیچید! با چند سوال و نگاه! نه معاینه نه اندازه گیری فشار! مثل اینکه میتوانست همه را در یک نظر اسکن کند و خروجی بدهد. شاید هم نسخه ها را از شب قبل حاضر می کرد تا فردا بر اساس قرعه به مریض بدهد. برخی داوران مجلات هم همین حکایت را دارند. برای برخی داوران ما حوصله، علاقه، وقت و خیلی موارد دیگر نیست تا روی یک کار پژوهشی عمیق شوند و واقعاً نقد عالمانه اش کنند! ای کاش کارگاه آموزشی چگونگی داوری مقاله هم برگزار می شد. گاهی فکر میکنم مدرسان رشته دیگر خیلی رها شده اند و خیلی از ما دیگر نیازی به آموزش پیدا نمی کنیم. در حالیکه واقعا چنین نیست. اگر قرار است صحیح آموزش بدهیم باید شیوه های آموزش را هم بدانیم. داوری منصفانه و عالمانه هم نوعی آموزش است. از آموزش خودمان غافل نشویم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

نمایشگاه گردی در آخر هفته

امروز کمی زندگی کم تحرکی را داشتم! تا ساعت ده منزل بودم. همراه خانم پاکدامن نرفتم به نمایشگاه. کمی خسته بودم و البته کار هم داشتم. حوالی ساعت ده و نیم از منزل بیرون رفتم تا گذرنامه ام را تمدید کنم. آمدم پلیس +10 اختیاریه. دیدم به قدری شلوغ است که نه در حوصله من کم صبر می گنجد و نه وقتش را دارم. با خود گفتم حالا تا پاییز هنوز معتبر است! بی خیال تمدید! برگشتم منزل.

یک کتاب را اخیرا گرفتم که درباره تاریخ جنگ ایران و عراق است. کتاب مصور و مستند است. مشخص است که تیم حرفه ای روی این کتاب کار کرده است. متن به لحاظ نگارشی و استنادی قوی و به لحاظ بهره گیری مناسب از کتابها، ساختمند است. یک هفته ای بود که هنگام بازگشت از دانشگاه و در زمان استراحت این کتاب را مطالعه می کردم و بسیار از اطلاعات آن استفاده کردم. تا عصر مشغول خواندنش بودم.

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

یک روز در محلات

پنجشنبه هفته گذشته نمایشگاه بیست و هشتم کتاب را هم دیدیم. خلوت بود و بی دغدغه میشد به هر غرفه ای سر زد و از تماشای کتابها و محصولات ناشران لذت برد. باید در نشست شبکه های اجتماعی شرکت می کردم. نشست خوبی بود. دوست عزیزم آقای دکتر محسن حاجی زین العابدینی و استاد بزرگوار آقای کاظم حافظیان در این نشست بودند. بحثهای خوبی شد و تا جایی که امکان داشت سعی کردیم صحبتها ملموس تر و واقعی تر باشد تا کلیشه ای. از نشست بعدی هم که راجع به آرشیو بود استفاده کردم. به هرحال واقعیتی است که ماهیت اسناد تغییر کرده و باید برای تهیه، سازماندهی و در نهایت چگونگی امحای آنها برنامه ریزی کرد. به غرفه ادکایی ها هم سری زدیم. این بچه های فعال و مایه افتخار، بالاخره امسال در نمایشگاه غرفه دار شدند هر چند زیر لوای یکی از شرکتهای بزرگ خصوصی ولی به هرحال مهم حضور در این نمایشگاه به عنوان یک رزومه کاری است. تا ساعت هشت و نیم شب نمایشگاه بودیم و تا رسیدیم منزل ساعت نزدیک به نه و نیم شب شد.

باید برای فردا آماده می شدیم. سفری کوتاه در پیش بود. صبح جمعه، تقریبا ساعت شش با یکی از تورهایی که شناخت نسبی از آن داشتیم و خیالمان راحت بود که بی مورد است، عازم محلات شدیم. به منظور دیدن دهکده گل و معبد خورهه. همه چیز داشت خوب پیش می رفت  که در جاده سلفچگان، خودروی جمعی نسبتا بزرگمان، از ناحیه دو چرخ عقب پنچر شد. یعنی لاستیک ترکید و تقریبا نزدیک همه رهسپار دیار باقی شویم. ولی راننده موفق شد ماشین را به خوبی کنترل کند و مانع واژگون شدن خودرو شد. تقریبا دو ساعتی معطل این قضیه شدیم که البته این هم از جاذبه های یک سفر است. به هرحال زمان از دست رفت و معبد را هم ندیدیم ولی دهکده گل و به جای معبد، غار نخجیر را دیدیم. همانطور که در عکس بالا قابل مشاهده است این غار سرشار از سنگهای معدنی آهکی و بلورهای نمکین است. طبق گفته های راهنمای غار، قدمت آن 70 میلیون سال است و عمقش 12 کیلومتر و یک دریاچه هم دارد. ولیکن فقط 1200 متر آن باز بود. پدیده ای بسیار جالب و شگفت انگیز در زیر بیابان! اصلا باور کردنی نبود چنین جایی فقط بر اثر یک زلزله زیر زمینی ایجاد شده باشد. توصیه میکنم حتما این غار را ببینید. این همه جای دیدنی در کشور داریم و از آن بی خبریم. با خود فکر میکردم شاید یکی از وظایف ما کتابداران آشنا کردن مردم بااین مکانهاست و حیف است کسی این پدیده ای  را که انسان ساخت نیست و خدادادی است نبیند. در هر صورت، این تور یک روزه به پایان رسید و در کمال صحت و سلامت، ساعت یک بامداد به منزل رسیدیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

استاد عزیز روزت مبارک

امروز قطعه نام آوران بودیم.قطعه زنده یاد استاد حری، تقریبا پر شده. نسبت به دو سال پیش، نام آوران بیشتری به دیار باقی رفته اند. قبل از ما کسی زودتر آمده بود و گلهای سرخ زیبایی گذاشته بود. جایش بسیار خالیست. استاد عزیز روزت مبارک. هنوز به یادت هستیم و جای خالی ات را حس میکنیم. لحظه های قشنگ یاد دادن و یاد گرفتن بر همه عاشقان این شغل گرامی باشد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

وبلاگی را که میخوانیم

وبلاگ را برای این دوست داشتم و دارم که در آن مطالب تکراری، کپی و پیست و بیهوده نمی دیدم. شاید یکی از عواملی که مرا به سوی وبلاگ نویسی کشاند خواندن روزانه های افراد و گرفتن ایده از آنها بود. بعد از همایش ایمنی در کتابخانه ها از یکی از دانشجویانمان ایمیلی دریافت کردم که نقدی را بر همایش نوشته بود. فکر میکردم یک یادداشت ساده است ولی دیدم یک وبلاگ است. این وبلاگ روزانه های یک دانشجوی علم اطلاعات است. خیلی صادقانه و نقادانه نوشته است. از قلم و متن وبلاگش استفاده کردم و نوشته های وی مرا به فکر فرو می برد. در عصری که دانشجویان جوان، حداقل در رشته ما، شاید کمتر نقادانه فکر کنند و بنویسند این وبلاگ همه چیز را از دید یک پژوهشگر و کتابدار نقاد می بیند. با خود فکر میکردم آن 250 وبلاگ کتابداری که تا اوائل سال 1390 فعال بودند کجا هستند؟ تعداد معدودی از آنها باقی مانده اند. شاید بد نباشد به عنوان یک پژوهش، بررسی شود که چند وبلاگ کتابداری ایران واقعاً محتوا تولید می کنند و بنگاه کپی کردن اخبار و اطلاعات نیستند؟! کسی داوطلب هست برای این کار؟!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

از ایده تا واقعیت

زمانی که در سال گذشته در خردادماه جلسه گروه، بحث میکردیم که باید به فکر برگزاری یک همایش ملی باشیم، دوست عزیزم آقای دکتر حاجی زین العابدینی ایده باز کردن بحث ایمنی در کتابخانه ها را مطرحکرد. این ایده کافی بود تا کم کم دست به کار شویم و در تدارک برگزاری همایش باشیم. دانشجویان اندک ولی به غایت فداکارمان وارد گود شدند و کارهای اجرایی به دوش انجمن علمی دانشجویی و دبیر آن آقای رحمانی افتاد. تلاشهای بی وقفه ای صورت گرفت. تقریبا همه دست به کار شدند و کتابخانه مرکزی دانشگاه و کتابدار فعال و با اخلاق آن خانم انصاری در دبیرخانه همایش بسیار کوشا و فعال یاور همایش بود. به هرحال همه چیز طبق برنامه پیش رفت. در روز برگزاری، همه آن چیزی که میخواستیم شد. از سخنرانی های دکتر افشار، دکتر نیکنام، آقای حافظیان، دکتر حقانی (معاون پژوهشی دانشکده) تا در انتها سخنرانی آقای دکتر مظاهری، رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، همه نشان میداد که کار راضی کننده بود. هر چند اولین بار بود که چنین موضوعی در کتابداری کشور در قالب یک همایش مطرح می شد ولی یافته های سخنرانان بدیع و قابل تامل بود. به هرحال، روز خوبی بود. جای همه شما خالی!

از همه عزیزانی که یاورمان بودند از دانشگاه شهید بهشتی بگیرید تا سازمانهای مختلف که در حد بضاعت  یاری مان کردند سپاسگزارم. این تازه آغاز راه است. امید که بتوانیم درهای دیگر و پنهانی از رشته مان را بگشاییم و آن حوزه ها را هم بکاویم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

عطف ویژه

ترقی معکوس و حقیقت ترقی، یادداشتی از دوست عزیز، آقای حیدری نژاد با امضای جمعی از متخصصان حوزه علم اطلاعات در ایران. پیشنهاد میکنم حتما آن را مطالعه کنید. پیام روشنی برای اهالی حوزه علم اطلاعات و دانش شناسی دارد. برای پرهیز از دوباره کاری، آن را کپی پیست نمیکنم. مستقیما به خود عطف مراجعه و مطالعه اش کنید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دقیق باشیم یا لطیف؟

چند وقت پیش با یک عزیز بزرگوار بر سر یک موضوع کوچک و کم اهمیت بحث می کردیم. البته هیچ یک از موضع خود کوتاه نیامدیم. نتیجه بحث این بود که اگر شما کتابداری خوانده اید ما هم کامپیوتر خوانده ایم و بهتر میدانیم! فکر کردیم که تفاوت دیدگاه کسانی علوم دقیقه خوانده اند مثل ریاضیات، کامپیوتر و غیره و کسانی که علوم لطیفه خوانده اند مثل علوم انسانی، در نگرش آنها به هویت و ماهیت انسان است. اینکه ما کتابدارها کلیت انسان، پیچیدگی او، و نیازهای اطلاعاتی او را می شناسیم.

از روح و هویت انسان به ابزارها می رسیم. ولی اکثر علوم دقیقه ایها دارای دیدگاه ابزاری اند و شاید کمتر به انسان به عنوان یک موجود دارای نیازهای مختلف می نگرند. شاید خیلی از ما کتابدارها دانش فنی فناورانه نداشته باشیم ولی حداقل این است موجودی را که با آن سروکار داریم می شناسیم و به خاطر اوست که کلیه خدمات کتابخانه را انجام می دهیم. با تمام احترامی که برای علوم دقیقه قائلیم به هرحال این تفاوت ما با آن علوم است. شاید نتوانیم با فرمولها کار کنیم، محصولی را درست کنیم یا چیزی را اختراع نماییم اما نگاه جامعه شناسانه و انسان شناسانه به مشتریان خود داریم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد