کتابداران فردا

کتابداران فردا

فراسوی دوم رسید

به این بچه ها افتخار میکنم. خیلی فعال هستند و آدمیزاد از کارهایشان انرژی میگیرد. شماره دوم نشریه دانشجویی خود را هم منتشر کردند. فراسوی دوم که رنگ و بوی زمستانی دارد رسید. قرار شد فایل پی دی افش را به گروه بحث هم بفرستند.

جمعه با جمعی از دوستان به قم رفتیم. میهمان خانواده محترم آقای عابدی و همسرشان خانم چیت ساز بودیم. سنگ تمام گذاشته و حسابی زحمت کشیده بودند. ما که شرمنده هر دو بزرگوار شدیم. بعد ازمدتها هم دوستان را دیدیم. هم سیاحت شد و هم زیارت. فقط حیف که کتابخانه حرم بسته بود.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

یک ماه از سال باقیست!

اول: دقایقی هست که وارد ماه اسفند شده ایم. چیزی به پایان سال 1393 نمانده است. هنوز نمیدانیم تا آخر سال چه اتفاقاتی خواهد افتاد. سالی بود پر از دگرگونی های مختلف.بگذریم. دو هفته پیش در دانشگاه شهید بهشتی نشست ویژه 12 سال وبلاگ نویسی در کتابداری ایران برگزار شد. دوست داشتم وبلاگ نویسان پیشکسوت رشته مان همگی در این نشست حاضر می شدند ولی دسترسی به بسیاری از آنها ممکن نبود. برای همین یک پنل چهار نفره تشکیل دادیم با حضور حقیر، دکتر زین العابدینی، خانم پاکدامن و دکتر شیما مرادی.نشست خوبی بود. یادی کردیم از 12 سال پیش که وبلاگ نویسی در کتابداری ایران شروع شد. چه خبرها و چه یادداشتهایی که در همین وبلاگ یا وبلاگ گروهی ننوشتیم...هنوز لیزنا در کار نبود. هر خبر موثقی که به دست می آوردیم بلافاصله وبلاگی میشد. همین وبلاگ ها باعث شد ارتباطاتی وسیع بین کتابداران ایجاد شود و جرات نوشتن- نه کپی برداری- در کتابداران شکل گیرد. حتی با جمعی از همین وبلاگ نویسها درباره ایده لیزنا در سال 1385 یا 1386 جلساتی گذاشتیم ولی به نتیجه نرسیدیم! آن زمان پشتوانه مادی و علمی نداشتیم و حالا هم خوشحالیم که این ایده بالاخره به نتیجه نشست و در ایران برای خود جا باز کرد. ولی این به معنی حذف وبلاگ نیست. وبلاگ حالا شکل تازه ای به خود گرفته. دیگر وسیله سرگرمی نیست. وسیله خبررسانی نیست. ابزاری است برای درمان. ابزاری است برای تفکر. ابزاری است برای ایده پردازی. هنوز هم خیلی ها می نویسند تا آرام شوند، می نویسند تا ایده بگیرند و ایده بدهند. می نویسند تا فکر کنند. به هر صورت نشست خوبی بود.ادکایی ها هم خوب زحمت کشیدند بابت این نشست.

دوم: 14 اسفند سالگرد تولد دکتر حری است. پیشنهاد میکنم با رفتن به مزار این استاد فقید، یادش را گرامی بداریم و دانشجویان جدید را با اسطوره رشته مان آشناتر کنیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ اسفند ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

کمی متفاوت، کمی مصور

در ماهی که رو به اتمام است، به تنکابن رفتم. دوستان کتابدار را دیدم. برنامه، دوره مشاوره کتابدار بود. بحثهای قابل توجهی مطرح شد. امیدوارم دوره خوبی بوده باشد.

ضیافت نهادکتابخانه های عمومی کشور در هتل انقلاب برای اساتید علم اطلاعات و دانش شناسی. همکارانی را دیدم که خیلی وقت بود از هم بی خبر بودیم. دیدن اساتیدم در اهواز، مثل دکتر فرج پهلو، دکتر عصاره و دکتر کوکبی برایم خیلی مسرت بخش بود.آن شب نمیتوانستم به جلسه انجمن بروم. اساساً دیر از دانشکده راه افتادم. کمی باعث دلخوری دوستان شد. امیدوارم بخشیده باشند مرا. امیدوارم این ضیافت نیز سودمند واقع شود.

آرشیو ملی بودم. یک ماه پیش. جلسه هیات تحریریه نشریه آرشیو ملی بود. تا به حال شهر را از آرشیو ملی اینطور ندیده بودم!

 

آخرین جمعه در منزلمان...5 سال آنجا بودیم. بوستان نارنج. بعد از یک ورزش، صبحانه، بعد هم مطالعه در هوای پارک، لذت بخش بود.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

شب کیکاووس کتابدار

یکی از روزهای پرکار اول هفته را طی کردم. البته کلاس بعدازظهرم با دانشجویان خوب بود. بحث جامعی درباره چرخه اطلاعات در جامعه داشتیم و بحثهایی هم راجع به همایش ملی ایمنی در کتابخانه ها مطرح شد. بعد از کلاس چندان سرحال نبودم. دکتر زین العابدینی و خانم پروینی به دفتر گروه آمدند و دقایقی را صحبت کردیم. ساعت 5.30 بود که تصمیم گرفتم به منزل بروم. ماشین را گذاشتم دانشگاه و با اتوبوس رفتم. پارک وی که پیاده شدم دو دل بودم که شبهای بخارا را بروم یا نه؟! شب کیکاووس جهانداری بود. بروم نروم...آخر سر رفتم. پیاده به راه افتادم تا سه راه زعفرانیه. به محل سخنرانی ها رسیدم. سالن پر بود ناچار در صندلی های بیرون نشستم و از ال سی دی سخنرانی ها را پی گیری کردم. آقای کامران فانی صحبت می کرد. بعد از آن هم موسیقی سنتی و بعد سخنرانی کوتاه آقای دهباشی. مجلس با پیام همسر آقای جهانداری به پایان رسید. مجالی شد برای دیدار دوستان و اساتید. بعد از مدتها خانم نوش آفرین انصاری را دیدم. گفتگویی کوتاه داشتیم و مثل همیشه سرشار از انرژی مثبت. در نگاهش غمی بود و اخر هم گفت بچه ها چقدر جای دکتر حری خالیه! گفتم بله اتفاقاً دیروز هم سر مزارش بودیم. یادی از گذشته ها کردیم. چقدر جایش خالیست...خانم دانشی و دکتر منصوریان هم در جلسه بودند. حال و احوال پرسی های معمول.

در راه بازگشت تا مسیری پیاده با دکتر منصوریان بودیم. میگفت فقط به خاطر این مراسم از کرج آمدم. سرشار از انگیزه. آهسته آهسته تا پارک وی آمدیم و بعدهم رهسپار منزل شدیم. شب خوبی بود. ای کاش نسل جوان کتابدار ما می شناخت چه کسانی برای این کتابداری زحمت کشیدند. میفهمیدند همه چیز در محیط وب نیست. خودم حسرت خوردم که چرا کیکاوس کتابداررا زودتر نشناختم...افسوس!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه

روز خسته کننده ای بود دیروز. معمولا اول هفته نباید اینگونه باشد ولی به هرحال گاهی پیش می آید دیگر! داوری دو مقاله وقتم را خیلی گرفت. ولی به هر حال خودم را جای نویسنده می گذارم. منتظر است ببیند بالاخره حاصل کارش مورد تایید است یا نه؟! هرچند در مورد خودم  این امر صدق نمیکند. ماههاست منتظر شنیدن خبر رد یک مقاله هستم ولی هنوز خبری نیست! دیروز مدارکم را برای درخواست تمدید قرار دادم تکمیل کردم. بعد از آن به نشست ویژه بیماران سرطانی رفتم که در تالار مولوی بود. بحثهای آموزنده ای بود. مثلا اینکه خودخوری یکی از عوامل بیولوژیکی و سرطان زاست. پزشک سخنران، درباره معنویت درمانی هم صحبت کرد که برایم قابل توجه و آموزنده بود. بعد از نشست، پیاده رفتم تا دانشکده. هوای پاکی بود. تهران دیروز نفس کشید. اگر ما آدمها بگذاریم البته! ناهار را با دوست عزیزم دکتر حاجی زین العابدینی صرف کردیم. بحث درباره جشنواره فارابی شد. گفتم امسال تحویلمان نگرفتند. حداقل هر سال یک کارت دعوت می آمد. بگذریم. یکی از دانشجویان آمد و میگفت کتابی را پس داده ولی در سیستم ثبت نشده. البته ماهها پیش هم این ادعا را داشت. یک جوری رفع و رجوعش کردم. قرار شد کتابی را جایگزین کتاب گمشده کند. این هم از موارد نادر در کتابخانه است. نمیدانیم که دقیقاً کی مقصر است! کتابدار یا کاربر؟!

هفته دیگر باید بروم سمت حکیمیه. دفاعیه یکی از دانشجویانم در دانشگاه آزاد است. داورها هم تعیین شده اند. یکی را نمیشناسم! سردرد داشتم. کمی زودتر به منزل برگشتم. بعد از شام، زود خوابم برد. در عوض دیگر از چهار صبح بیدار شدم. در منزل جدید خبری از اینترنت نیست و این کمک می کند بیشتر مطالعه کنم. داشتم سررسیدم را نگاه میکردم و کارهای امروز را یادداشت می کردم به این شعر زیبا رسیدم:

من به سر منزل عنقا نه به خودم بردم راه     قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

کتابداران بازیگر!

عصری در حین انجام کارها داشتم استودیو هشت را از رادیو نمایش گوش میکردم. مجری آقای شهرام شکیبا بود. موضوع بحث هم درباره فیلمها و سریالهای ایرانی بود. یکدفعه به سرم زد و برای برنامه پیام کردم که چرا فیلمسازان ایرانی، از سوژه کتابداران و کتابخانه ها بهره نمی گیرند و در این زمینه فیلم نمی سازند؟! پاسخ داد که بله! این قشر خیلی زحمت کش هستند. قشر فرهنگی جامعه هستند که اغلب مردم هم به اهمیت کتابخانه ها پی نبرده اند. نه! متاسفانه تا کنون فیلمی ساخته نشده... بعد هم کمی راجع به پایین بودن تیراژ کتابها و استفاده اندک از کتابخانه ها صحبت کرد. با خود گفتم حداقل یک جرقه ای زده شد شاید یک فیلمساز روی این سوژه کار کند. بعد باخودم فکر کردم عجب بیکاری هستی تو! حوصله داری ها!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

یک شب در جاده چالوس

دیروز، این شانس را داشتم که در جمع کتابداران نهادی چهار استان ایران باشم. دوره آموزشی مشاوره کتابدار که چهارمین سال پیاپی است که برگزار می شود دیروز در شهر تنکابن آغاز به کار کرد. قرار بود حقیر نگارنده این سطور نیز به عنوان سخنران مدعو جلسه افتتاحیه باشم و سر مخاطبان را به درد آورم! قرار ما یکشنبه شب ساعت 12 بود. ساعت مقرر، آقای آقاسی راننده خوش برخورد و خوش کلام، آمد و ما از تهران شب هنگام رهسپار دیار مازنی ها شدیم. هیچ وقت سفر در شب به سمت شمال را تجربه نکرده بودم! کمی ترس و دلهره داشتم. به ویژه از گردنه های جاده چالوس که از بچگی از آنجا می ترسیدم. ولی یکی دو ساعتی که گذشت و طرز رانندگی آقای آقاسی را زیر نظر داشتم دیدم که نه! مثل اینکه این کاره است. با احتیاط، سریع، و دقیق می راند. نمیتوانستم بخوابم و از طرفی آنقدر خسته بودم که نمیشد با راننده وارد گفتگو شوم. تاریکی جاده، سیاهی هولناک سد امیرکبیر، جاده ای که لحظه به لحظه رو به بالا می رفت از جلو چشمانم رد میشدند. کم کم هوای گرم درون ماشین و دیدن مناظر تاریک بیرون و خستگی مفرط، مرا به خواب عمیقی کشاند! ساعت سه صبح بود که خوابم برد. ولی نگران بودم نکند راننده هم بخوابد! دیگر هیچی! شب باید در جوار گرگهای عزیز باشیم. ولی به کارش وارد بود.

کم کم بیدار شدم. دیدم عباس آباد هستیم و تا تنگابن 25 کیلومتر مانده. سرانجام به مجتمع فرهنگی رشد رسیدیم. کلید را از نگهبانی گرفتم و رفتم داخل سوئیت. کمی تلویزیون تماشا کردم و بعد اسلایدهایم را نگاهی انداختم. دقایقی بعد خوابم برد. مراسم، ساعت یک ربع به هشت شروع می شد. ساعت هفت برای صرف صبحانه رفتم. با اقای جواد اسدی عزیز، و آقایان رمضانی و نیکنام گپی زدیم. مراسم شروع شد. بعد از صحبتهای مقدماتی نوبت به سخنرانی ام رسید. بحث را به سمت تغییر در کتابخانه ها با رویکردهای مثبت و منفی بردم. حدود نیم ساعت طول کشید. کم کم بحث را از اوج به پایین بردم و مراسم افتتاحیه تمام شد. کتابداران هم برای شرکت در دوره ها تقسیم شدند.از محبت و میزبانی دوستان نهادی شرمنده شدم.

رویداد جالب اینکه خانم سرشاد شادمان را دیدم. دانشجوی زبل و پرتلاش کتابداری پزشکی در اهواز! کتابدار نهاد شده. یادی از همکلاسی ها و دوران اهواز در سال 1384 کردیم. چهره های اشنا زیاد بودند. کتابدارانی که می شناختم. ساعت نه و سی دقیقه صبح با همان راننده برگشتم تهران. او هم به قدر کافی استراح کرده بود. در طول راه چانه هردومان گرم بود! تلافی شب قبلش درآمد! ساعت 14.15 تهران بودیم. یک راست رفتم دانشگاه و به کارهایم رسیدم. ساعت 5 هم برگشتم منزل. خسته بودم! آنقدر که فراموش کردم روز بعد، یعنی امروز دوشنبه، کارگاه اند نوت در کتابخانه مرکزی دارم! خوب شد خانم نقدی یادآوری کرد صبح! ولی به هرحال خوب بود. برگزار شد و بحثهای خوبی هم مطرح شد. صبح با دوست عزیزم آقای امیرکیانی، تا بخشهایی از اتوبان باقری هم مسیر بودیم. همیشه گفتگو با این رفیق، جذاب است. ساعت 13 باید بروم جلسه هم افزایی دانشگاه. چه شلوغ است امروز!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ بهمن ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

اولین دفاع بهشتی ها

امروز اولین جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد رشته علم اطلاعات و دانش شناسی در دانشگاهمان برگزار شد. دکتر منصوریان، دوست عزیزمان، داور خارجی این پایان نامه بود. قبل از شروع دفاع، در اتاق دکتر زین العابدینی گپ و گفتی می کردیم. به هرحال بعد از مدتها فرصتی مغتنم بود که با هم دیداری داشته باشیم. جلسه دفاع با کمی تاخیر شروع شد و مباحث علمی مناسبی هم رد و بدل گردید. این پایان نامه به صورت مشترک با گروه مشاوره کار شده بود و آقای دکتر پورابراهیم همکار ما بودند. خانم دکتر سالمی نیز در این رساله در کنار ما بود. به عنوان اولین پایان نامه ای که راهنمایش بودم خیلی احساس خاصی نداشتم. فقط خوشحال بودم که کار خانم پیری به سرانجام رسید و حالا باید از نتیجه زحماتش دفاع کند. به هرحال صحبتها را با هم کرده بودیم و نکاتی که باید رعایت می شد گفته شده بود. خانم پازوکی هم زحمت کشیده بودند و دسته گل نرگس و زنبق زیبایی را برای گروه آورده بودند. بعد از بحثهایی که داشتیم نمره خانم پیری شد 18.81

پرونده اولین دفاع بسته شد. به همین سادگی...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

به گمانم باز فلسفه ام عود کرده!

داریم یواش یواش کوچ میکنیم! میرویم یک جای دیگر. همیشه توصیه ام به دیگران این بود که باید تغییر کنیم وگرنه مجبور به تغییر میشویم. حالا خیاط در کوزه افتاده و باید تغییر کند. آنهم محل زندگی اش که چند سال بهش خو  گرفته. به هرحال این هم جزو ملزومات زندگی است. باید قبولش کرد. جای جدید هم خوب است فعلاً. عادت میکنیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ دی ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

ترمز

سکوت و آرامش کوه، منش، صبر و بزرگواری اش، یک فنجان چای داغ که روی آتش دم کشیده، دیدن هیاهوی بسیار مردم برای هیچ از بالای کوه، خواندن کتابی که دوست داشتنی است در یک آفتاب زمستانی دلچسب...خیلی خواستنی است ولی دور از دسترس!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

پاکی باران

شنبه صبح، بالاخره بعد از مدتها دیدم که آقای تیموری معروف، به قولش عمل کرده و میزهای کتابخانه را آورده  است. جابجایی ها انجام شده بود و فضای کار کتابداران از حالت اداری خارج شده است. فضای مثبت تری را آنجا احساس میکنم. کم کم کتابخانه همان چیزی می شود که دوست داشتنی تر است. احساس میکنم کتابداران زحمت کش کتابخانه مان هم چهره شان گشاده تر از ساختمان قبلی است. این یعنی، ساختمان جدید انرژی مثبت دارد. دیروز هم فرش قرمزی را برای کتابخانه در نظر گرفتیم که هم به زیبایی کتابخانه می افزاید و هم اینکه خطر سر خوردن کاربران را روی کف کتابخانه کاهش میدهد!

باران تمیزی هم در تهران باریده و هوا را محشر کرده...هوای دانشگاه هم که مثل همیشه مطبوع و عالیست. دیروز سر میز ناهار با دوست عزیزم، دکتر زین العابدینی، درباره رسم و رسومهای قدیم به خصوص کرسی در خانه ها صحبت می کردیم. خیلی جالب است که چقدر سریع، وسائل رفاه آدمیان تغییر می کند و دیگر اثری از آن وسائل را جز در خاطراتمان نمیتوانیم پیدا کنیم. شاید یک موزه یا یک آرشیو از این قبیل وسائل، نظیر آنچه در سنگاپور دیدیم، بتواند نسلهای آینده را با این قبیل تغییرات بیشتر آشنا کند.

امروز صبح هم، بعد از یک ورزش مختصر، صبحانه را پارک نزدیک منزل میل کردیم. بعد از صبحانه یک پیاده روی و دراز کشیدن روی چمنها و خواندن کتاب اتفاق از گلی ترقی، لذت بخش است. مدتها بود با لذت مطالعه نکرده بودم. آفتاب گرفتن و کتابخوانی در طبیعت. حتما تجربه اش کنید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

شعری درباره کتاب از شاکر نائینی

پدر همسرم، نعمت الله پاکدامن(شاکر نائینی) اخیراً شعری درباره کتاب سروده اند که البته ان شاله در کتاب جدیدشان هم منتشر می کنند:

کتاب ای یاور مغز و زبانم 

شکوفا می کنی فن بیانم

درون تو کنون نادیده بینم 

تو گلزاری ز تو من گل بچینم

تو خورشیدی برای مغز دانا 

  کسی خواند تو را، گردد توانا

رفیق من تویی وقت فراغت

بگیرم پندهایت با ظرافت

تو هستی در جهان آموزگارم

چو گیرم دست تو آید به کارم

رفیق بی کلک هر جا کتاب است

بخوان آن را برایت ضدخواب است

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

روزهای پرکار خوبند

سه شنبه هفته پیش، همایش ماهانه انجمن کتابداری ایران برگزار شد. قرار بود دوست عزیزم احسان محمدی که الان دیگر دکتر محمدی شده، به صورت مجازی روی خط باشد و درباره آلتمتریکز ارائه داشت. جلسه خوبی بود ولی کمی با تنش همراه بود. مثل همان زمانی که مسئول کمیته همایشها بودم! قرار بود یک ساعت قبل از ارائه احسان، در ایرانداک باشم تا اسکایپ را تست کنیم ولی به خاطر کارهای اداری و کلاسهایم، دیرتر رسیدم. حدود سی دقیقه طول کشید تا اینترنت برای لپ تابم تنظیم شود. ولی به هرحال، چهره های چندان جدیدی را در بین مخاطبان نمی دیدم. جز دانشجویان دانشگاه خودمان! هر چند کمیت حضور افراد در جلسات انجمن دیگر برایم چندان مهم نیست و مهم برگزار شدنش و اثرگذاری آن روی افرادی که حضور دارند بیشتر مهم است، ولی باز حس میکنم هنوز شعار ((حداقل مشارکت)) از سوی کتابداران ما به فعلیت در نیامده است.

بگذریم. جلسه خوبی بود. بعد از مدتها آقایان دکتر فتاحی، عمرانی و مسعودی را دیدم. در راه بازگشت به منزل، هنوز خط بخط مقاله آقای حیدری نژاد در خبرنامه انجمن درباره مشارکت در انجمن به ذهنم می رسید..به هرحال، باید بیشتر خودمان را تحویل و جدی بگیریم. آنقدر از این حرفها زده ایم که دیگر کافیست!

چهارشنبه، دو کلاس صبح و عصر داشتم. هر دو کلاس خوب بودند. به کتابخانه فکر میکردم. هنوز خیلی جای کار دارد. تدوین شرح شغلی جدید، کتابخانه دیجیتال، و خیلی ایده های دیگر باید در کتابخانه مان اجرا شود. روز پنجشنبه هم ضبط برنامه داشتیم. موضوع مدیریت در کتابخانه ها. از آقای دکتر رادفر خواستیم دراین برنامه باشد. بحثهای خوب و قابل لمسی شد. عصر هم سری به آژانسهای مسکن زدیم. هنوز در فکر یک سقفیم! حالا چه رهن چه خرید! امشب در بخش نظرات وبلاگم، یک نشانی وبلاگ جدید دیدم. نوشته های یک کتابدار. خوب می نویسد. هر چند نمیدانم که کیست. ولی وبلاگش ارزش خواندن دارد. چون زنده است.

امروز به پدر همسرم کمک کردم تا خاطراتشان را تایپ کنند. انشاله بعد از 4 کتاب شعر، این کتاب خاطراتشان منتشر می شود. ولی هنوز خیلی ویراستاری می خواهد. این هفته هم هفته پرکاری هست.به خصوص اینکه هفته پژوهش و مراسم های مرتبط با آن را هم داریم. هفته های پر کار را دوست دارم. اینطوری حس مفید بودن درونم تجلی می کند. راستی بالاخره کتاب ته خیار را هم خریدم. یکی دو داستانش را خواندم. امشب بقیه اش را می خوانم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

ادکای هشت ساله

پاییز 1385 وقتی به همراه دوست و همکار عزیزم آقای دکتر حاجی زین العابدینی به باشگاه پژوهشگران جوان رفتیم تا در نخستین جلسه انتخابات ادکا باشیم، فکر نمی کردم که نهاد مدنی دانشجویی، بتواند هشت سال دوام بیاورد. هر سال، یک حرکت جدید و یک فکر نو از این دانشجویان رونمایی می شد و در هر دوره، نسل جدیدی از کتابداران با انگیزه و فعال به جامعه کتابداری ایران معرفی شدند.دیروز هم انتخابات ادکای هشتم برگزار شد و جوانهای دیگری وارد عرصه فعالیت مدنی شدند. امید که بتوانیم از پتانسیل این جوانها به خوبی،و نه در کارهای یدی، استفاده کنیم. برایشان آرزوی توفیق دارم و امیدوارم که با انگیزه، با شور جوانی و شعور انسانی، و برنامه های مدون و حساب شده، فعالیت علمی خود را در سطح کشور آغاز کنند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

بازگشت از مشهد، تهران پاییزی

سفر به مشهد، سفری همراه با دستاوردهای فراوان بود. البته تقریبا از هشت صبح تا هشت شب در نشستها بودیم ولی جمعه فرصتی برای زیارت و گشت و گذار فراهم شد.در برنامه ام بود که حتماً سری به آقای دکتر زره ساز و خانواده محترمشان بزنم ولی خب، متاسفانه فشردگی برنامه ها نگذاشت. ماحصل این سفر، ایده هایی برای تغییرات بیشتر در کتابخانه بود که در چند روزآینده به تدریج روی آن برنامه ریزی خواهد شد. ساعت برگشت ما به تهران، ساعت 22.40 دقیقه بود. آن شب تا رسیدم به منزل ساعت نزدیک به سه بامداد بود. هیچ وقت خیابان پیروزی را تخت گاز نرفته بودم که آن شب رفتم! امروز هم دانشجویان رشته ادبیات کودک را که با آنها درس کودک و رسانه دارم به کتابخانه ملی برای بازدید بردم.

خیلی وقت بود کتابخانه ملی نرفته بودم. هوای بارانی و لطیفی هم بود. منتظر دانشجویان بودم که آقای دکتر رضایی شریف آبادی هم از گرد راه رسید. سلام علیکی کردیم و بعد، دوباره انتظار برای رسیدن دانشجویان. بالاخره رسیدند و وارد شدیم. جایی که برایشان بیشترین جذابیت را داشت، بخش کودک و بخش نسخه های خطی بود. حدود دو ساعت این بازدید طول کشید. یاد روزهایی افتادم که برای کارهای رساله دکتری ام به کتابخانه ملی می آمدم و تا پایان کار کتابخانه که آن زمان، ده شب بود بیرون نمیرفتم. بازدید تمام شد و سری هم به دفتر انجمن زدم. قرار شد شنبه بیایم جلسه انجمن. خیلی وقت است از انجمن دورم. موقع خارج شدن از دفتر انجمن، آقایان دکتر خندان و دکتر افشار را دیدم که در دفتر فصلنامه تاب بودند. نشستیم و یک ساعتی در مورد مسائل مختلف از جمله دایره المعارف کتابداری، گپی زدیم. بحثهای قابل توجهی بود. به خصوص درمورد اینکه، هنوز نسبت به کتابخانه های عمومی، نگاه کلاس پایینی در گروههای آموزشی ما وجود دارد. آقای دکتر خسروی هم به جمع ما پیوست. ساعت 12.30 بود که کم کم رفتیم. باد شدیدی می آمد و در طول مسیر بازگشت به دانشگاه، درختها برگ ریزان داشتند. پاییز چه زیباست و دوست داشتنی.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد