کتابداران فردا

لیزنا: از نظر تا عمل

حدود سه سال پیش گروهی از دانشجویان کتابداری ایران به این فکر افتادند که یک خبرگزاری کتابدارانه داشته باشند که فراتر از وبلاگ باشد. مکاتبات آغاز شد. به همدیگر خبر دادیم و تقریبا میتوان گفت همه روی ایجاد این خبرگزاری اتفاق نظر داشتند. گروه بحثی در گوگل تحت عنوان لیسنا راه اندازی شد که علاقه مندان بتوانند راجع به این قضیه نظردهند. حتی خاطرمان هست که بهار سال ١٣٨۶ قرار بود که ادکا طرحی در این زمینه به منظور نظر سنجی از کتابداران اجرا کند. تا اینکه اوایل اردیبهشت ١٣٨۶ جلسه ای در دفتر آقای عمرانی در کتابخانه دانشکده علوم برگزار شد. در آن جلسه نگارنده این سطور، آقای محسن زین العابدینی، احسان محمدی، امیرکیانی، و خانمها پاکدامن، پازوکی، صابری، اگر اشتباه نکنیم مرادی، و دخت عصمتی حاضر بودند و بحث پیرامون تشکیل این خبرگزاری صورت گرفت. حتی تا به نوشتن اساسنامه هم کار پیش رفت و آقای ابوذر رمضانی هم زحمت کشیدند و جزوه خبر نویسی و آموزش خبرنگاری را تهیه کردند.با خیلی از خبرگزاریها مثل ایسنا مشورت کردیم.

هرچه زمان بیشتر میرفت می دیدیم که زیرساختهای لازم را برای ایجاد این خبرگزاری نداریم. دفتر کار، نیروی متخصص، تجهیزات و...چیزهایی بودند که نبودشان ناامیدمان کرد. کم کم به این فکر افتادیم ابتدا با خبرگزاری ایبنا لینک بزنیم و از آنها کار یاد بگیریم و بعد خبرگزاری خودمان را دایر کنیم. ولی با تغییر مدیریتها این هم موثر نیافتاد. به تدریج دیگر داشتن خبرگزاری محدود شد به چند مقاله که در همایشهای داخلی و خارجی مثل ادکا و کول نت ارائه شدند و ...تشکیل خبرگزاری به تدریج از اذهان دور شد تا...کاملا فراموش شد. تا اینکه مدتی پیش خبر تاسیس خبرگزاری لیزنا را در گروه بحث دیدیم و سایت خبری را بررسی کردیم. به هرحال نظر به مرحله اجرا در آمد. خیلی خوشحالیم که این قضیه اجرایی شد و طی یک ایمیل به موسسان خبرگزاری تبریک گفتیم. امیدواریم که اخبار کتابدارانه این خبرگزاری به روز، بدون سوگیری و سرشار از اطلاعات مفید برای کتابداران و در خدمت کتابداران باشد. به این عزیزان خسته نباشید عرض میکنیم.

در پایان، میتوانید در بخش ادامه مطالب، مکاتباتی را که بین علاقه مندان به راه اندازی خبرگزاری کتابداری ایران در دو سال پیش صورت گرفته است مطالعه کنید. البته اگر حوصله دارید! چون خیلی طولانی هستند!

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

لغات رنگارنگ، ترجمه های تنگاتنگ

کلاس فناوری اطلاعات و آرشیو که نزدیک به سه ماه است در کتابخانه ملی برگزار می شود یکی از جذابترین کلاسهاست. از این لحاظ که همه کتابدارها و آرشیویستهای شرکت کننده در این کلاس، در حوزه خود داری تخصص و تجربه کافی هستند و بحثهای کلاسی کاملاً عینی و قابل درک و لمس است. طی این مدت نکات جالبی در مورد نقاط ضعف و قوت نرم افزارهای آرشیوی و کتابخانه ای مطرح شد و این همکاران گرامی به خوبی به انعکاس نقاط ضعف و قوت نرم افزارها پرداختند. اما بحثی دیگر که قابل تأمل بود بحث مرزبندیها میان مدرک و سند بود. اینکه اساساً چه چیز مدرک است و چه چیز سند؟ چه فرق و شباهتی بین این دو برقرار است؟ پاسخهای مختلفی داده شد اما یکی دو تا از بحثها خیلی جالب بود. یکی از همکاران عنوان داشت که مثل این است که ما برای کلمات تازه، جدید، و نو کاربردهای مختلفی داشته باشیم. مثلاً هیچوقت نمیگوییم این نان نو  یا جدید است، نان حتما تازه است. بحث ربط داده شد به مسائل زبان شناختی. یکی دیگر از دوستان اشاره کرد که باید دید حد کاربرد واژه تا به کجاست؟ هرکدام در چه حوزه هایی استفاده می شود. با توجه به اینکه بسیاری از واژه ها از غرب وارد می شود باید دید که ریشه کاربردی این لغات چیست؟ مثلا واژه Function را همه عملکرد یا کارکرد ترجمه می کنیم. در صورتی که اینطور نیست. دقیق ترین ترجمه، واژه خدمت است که بار مثبت دارد. یعنی اینکه ما از یک وسیله، یا یک ابزار انتظار خدمت داریم. مثلا این نرم افزار کتابخانه ای جدید چه خدمتی به کاربران ارائه می دهد؟ یا اینکه این تلفن همراه جدید چه خدمتی ارائه می کند؟ کارکرد یک واژه دو پهلوست که میتواند در عین مثبت بودن بار معنایی منفی هم داشته باشد. پس ما باید بررسی کنیم که اساساً ریشه لغت مدرک یا سند در غرب و خواستگاه و منظور آن چه بوده است؟ آیا مدرک چیزی است که ارزش اداری دارد و بعد دارای ارزش تحقیقاتی می شود؟ یا سند اینگونه است؟ آیا اطلاعات تحت عنوان مدرک، قابل استناد نیست ولی از طریق سند هست؟ بازی واژگان ما را گمراه می کند و گاهی در لایه های فرو می رویم که قابل برگشت نیست. باکلند در مورد مدرک بودن یک شیء نظر جالبی دارد:

زمانی یک شی ء مدرک به حساب می آید که

l     مادیت وجود دارد: فقط اشیاء فیزیکی و علامت های فیزیکی

l     تعمد وجود دارد: غرض این است که با شیء به عنوان یک مدرک برخورد شود

l      باید اشیاء را پردازش نمود و فکر می کنیم آنها باید به صورت مدرک درآیند.

بنابراین، اینکه آیا چیزی یک مدرک محسوب می شود بستگی به عملکرد و زمینه آن دارد. آنچه که برای یک فرد، مدرک به حساب می آید برای دیگری ممکن است چنین نباشد. باکلند (1991) مدارک را به شکل چیزهایی می بیند که آگاهی دهنده هستند یا ممکن است دانش را آشکار سازند.

پرفسور دابلیو بوید ریوارد، به بحثی در مورد وضعیت سندی یک بز کوهی زنده در یک باغ وحش، در کتابچه ای در سال 1951که چندان معروف نبود توجه نشان داد، دکومانتاسیون چیست که البته اینک در یک ترجمه انگلیسی با تفسیر گسترده و مواد پیش زمینه قابل دسترس است. این مباحث باعث شد تا باکلند و همکارانش به فکر ایجاد فرهنگستان مدرک (سند) بیفتند یعنی Document Academy. این فرهنگستان همه ساله نشستها، کنفرانسها و کارگاه­های آموزشی درباره مفاهیم مرتبط با مدرک یا سند ارائه می کند. شاید این بحثی که اینجا مطرح شد فتح بابی باشد برای بررسی های عمیق تر و دقیق تر بر روی این واژه ها و روشن شدن مرزهای این دو با یکدیگر.

 . Qu’est ce que la documentation?

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

هرکسی می تواند یک محقق باشد...

بعد از یک سفر پر از تاخیر ولی نسبتاً راحت با قطار، به تهران برگشتیم. سفر به اهواز دستاوردهای خوبی داشت و توانستیم با استاد راهنما و نیز سایر اساتید محترم دیداری تازه داشته باشیم و حال و هوای اهواز دوباره ما را به حال و هوای پایان نامه کشانید. پس از اینکه به تهران رسیدیم یکراست به کتابخانه ملی رفتیم تا در جلسه بررسی پروپوزالهای دانشجویان کارشناسی ارشد کتابداری دانشگاه شهید بهشتی شرکت کنیم. خوشبختانه تقریبا 14 نفر تایید اولیه را گرفتند و بقیه هم باید که روی موضوع خود بیشتر تفحص کنند. ساعت 13 جلسه خانه کتاب بود و باید می رفتیم تا ببینیم در نشست آسیب شناسی روش پژوهش در کتابداری چه می گذرد. کمی با تاخیر رسیدیم و دکتر افشار با شور و حرارت همیشگی که قول آقای عمرانی ساختار شکنانه است وبدون تعارف، مشغول صحبت بود.

ایشان می گفتند که چرا حتما دانشجو را مجبور میکنیم در تز خود آمار استنباطی داشته باشد؟ آیا اگر چنین شیوه ای در کارش نباشد نتوانسته مساله را حل کند؟ چرا کار را پیچیده میکنیم؟ دکتر افشار مثال جالبی زد. فرض کنید مسیری را که  از اینجا تا دانشگاه میتوانید پیاده بروید با هلیکوپتر بروید و بعد بگوید قشنگ تر و شیک تر است!

دکتر حیاتی اما عقیده داشت که محقق باید یک ذهن مساله یاب داشته باشد و نباید فقط مسائل بدیهی را نگاه کند. مطالعه یکی از راههای عمیق فکر کردن، اکتشاف و حل مساله است. صحبتهای دکتر حری مثل همیشه حجت بود. وی گفت که ما در دنیایی پر از مساله زندگی می کنیم. روش تحقیق را باید مساله تعیین کند و نه محقق. ایشان گفتند که حتما لازم نیست که در تحقیق خودمان فرضیه داشته باشیم. فرضیه مستلزم سالها مطالعه است. ما در تحقیقات شاهد فرضیه هایی هستیم ولی هرگز به نظریه نمی رسیم.

دکتر جمالی حرف جالبی زد که یاد کارتون راتاتویل افتادیم که گوستیو می گفت هرکسی می تواند آشپز باشد. نکته ظریف و جالبی بود. ایشان گفت که هرکسی می تواند محقق باشد. فقط آدمهای خلاق محقق نمی شوند. هرکسی که اهل مساله یابی بو حل مساله اشد میتواند محقق باشد.

وقتی دوباره نوبت به دکتر افشار رسید خیلی با حرارت گفت که تحقیق در کتابداری شده مثل صنعت فیلم!فیلمها دیگر دارند بازاری می شوند و به تولید انبوده می رسند. تحقیقات کتابداری هم دیگر تحقیق نیست. کار گل است! مثل قنات میرزا آقاسی. آب که ندارد ولی نان دارد! موضوعات از قبل قالب ریزی شده اند فقط جامعه تحقیق عوض می شود! تحقیقات شده قیچی کردن و چسباندن. بله. با اینگونه تحقیقات، دکترا و فوق لیسانس هم خواهید گرفت ولی به حقیقت نخواهید رسید.

نوبت به دکتر حری رسید و گفتند که در تحقیقات مد شده که می گویند این تحقیق پیمایشی است از نوع توصیفی! ما اصلا روش تحقیق توصیفی نداریم! این آمار است که خود را به روش تحقیق تحمیل کرده است. آمار در خدمت روش تحقیق است نه روش تحقیق در سیطره آمار. دکتر جمالی گفتند متاسفانه در برخی دانشگاهها می گویند که دانشجو باید حتما از رساله خود دو سه تا مقاله استخراج کند تا نمره قابل قبول بگیرد! دکتر افشار با خنده ای گفت که ببخشید! حکایت آن حاکم است که گفت فلان مجرم را ده هزار شلاق بزنید! جلاد هم گفت که قبله عالم! شما یا شلاق نخوردید یا نمی دانید ده هزار تا چقدر است!

در انتها اشاره شد که پایان نامه یک چهره علمی از فرد است. باید از دید کلیشه ای خارج شد. انتهای هر تحقیقی، آغاز تحقیقی دیگر است. در پژوهش ها باید دید کلان داشت تا به نوآوری رسید. باید بین دانشگاه و حرفه ارتباط نزدیک باشد تا مسائل دو طرف حل شود.

آقایان احسان محمدی و عمرانی پرسشگرهای بخش سوال و جواب بودند که بحثهای جالبی را هم به میان آورند. ماحصل این بحثها این بود:

اگر فردی بخواهد در زمینه مورد علاقه اش تحقیقی صورت دهد، مثلاً مدیریت دانش یا اف آر بی آر، متخصص آن رشته در داخل نیست که او را کمک کند یا گروههای کتابداری به دلیل عدم وجود آن تخصص در گروه از همکاری با وی خودداری می کنند. مثلا به او می گویند اگر میخواهی روی اف آر بی آر کار کنی باید ربطش بدهی به رفتار اطلاع یابی! همکاری بین رشته کتابداری و سایر رشته ها ضعیف است چون هریک نگاهی غریب به دیگری دارد. از آن گذشته همکاری درون رشته ای هم بسیار غریب مانده است و اغلب گروهها در یک خودبسندگی حبس شده اند و حاضر به همکاری با یکدیگر و تعامل با هم نیستند.

نشست آسیب شناسی روش تحقیق در کتابداری با حضور دکتر حری، دکتر حمالی، دکتر افشار، دکتر حیاتی و دکتر نشاط در ساعت سه و سی و پنج دقیقه به پایان رسید و بقیه بحثها همراه با پذیرایی رفته به درون سرای اهل قلم...

نکته: این همه اسم بزرگ و یک نشست با یک موضوع مهم ولی شرکت کننده ها حدود سی چهل نفر...مثل اینکه بحران حداقل مشارکت کتابداران کم کم دارد جدی می شود. دیگر باید چکار کرد که کتابداران عزیز ما این نشستها را جدی تر بگیرند؟!

دوره های آموزشی کوتاه مدت ایرانداک

آخرین دوره های آموزشی پژوهشکده اطلاعات و مدارک علمی ایران در بهمن و اسفند برگزار می شود. علاقه مندان می توانند از طریق وب سایت ایرانداک در این دوره ها شرکت کنند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

عضویت در کتابخانه، دعوت به ضیافت کتاب

چند وقت پیش به کتابخانه عمومی نزدیک منزل جهت عضویت مراجعه کردیم. قبل از اینکه وارد کتابخانه شویم، روی درب ورودی آن، شرایط عضویت را خواندیم:

ارائه دو قطعه عکس 3*4

پرداخت مبلغ 2000 تومان به عنوان حق عضویت.

فقط هم دو کتاب امانت داده می شود.

کمی با خودمان فکر کردیم که این کتابخانه عمومی که چیزی جز یک قرائتخانه نیست مگر چه سرویسی می دهد که دو هزار تومان هم حق عضویت می گیرد؟ خدمات مرجع حضوری و مجازی؟ برپایی گردهمایی؟ خدمات اینترنتی؟ خدمات زیراکس؟ بعد از این سبک سنگین کردنها، عطای عضویت را به طور موقت به لقایش بخشیدیم تا بعد...! و یادمان افتاد به سالها قبل از اولین عضویت در کتابخانه!

شش سالمان بود که رفتیم  مدرسه سر کلاس اول دبستان. دبستان منصور بامداد در شیراز. در همان مدرسه ای که مادرمان در کلاس سومش، تدریس می کردند، ما هم سر کلاس اول می رفتیم. بر خلاف خیلی از بچه ها که روز اول مدرسه گریه می کردند، خیلی هم خوشحال بودیم! البته نه از بابت اینکه حالا دیگه با سواد می شویم و می توانیم کتابهایمان را خودمان بخوانیم! از این بابت که خیالمان راحت بود که مادرمان در کلاس دیگری مشغول درس دادند هستند یا اینکه در دفتر مدرسه نشسته اند. خلاصه در نیمه آن سال بود که کمی خواندن بلد شده بودیم روزی هنگام زنگ تفریح، دیدیم دست یکی از دانش آموزان سال سوم، یک کارتی است که به نظرمان قشنگ آمد! بدون اینکه از او بپرسیم این کارت چیست؟ دوان دوان سمت دفتر رفتیم. به مادرمان گفتیم که من از این کارتها میخوااااام! با مهربانی گفتند کدام کارتها؟ و برایشان توضیح دادم. بعد از توضیحات نیم جویده بنده، مادرمان به سراغ مربی پرورشی رفتند. بعد از مدتی هردو خندان آمدند. دو کتاب دست مربی پرورشی بود و یک کارت صورتی رنگ قشنگ! از همانها که میخواستیم! کارت و کتابها را به ما دادند. مربی پرورشی گفت: خب! مبارکه! شما عضو کتابخانه مدرسه شدی! حالا این کتابها رو بخون و هفته دیگه برام بیار! ما که همه حواسمان به کارت صورتی رنگ بود با عجله همه محموله را گرفتیم و از دفتر زدیم بیرون! در منزل کمی با کتابها ور رفتیم! راستش چیزی سر درنیاوردیم! شاید مربی پرورشی فکر میکرد که یک بچه شش ساله را یک کتاب آموزش نقاشی آرام می کند. روز بعد رفتیم به دفتر و کتاب را به مربی پرورشی دادیم و هرچه او گفت کتاب را خواندی چیزی نگفتیم و با ناراحتی از دفتر بیرون زدیم! کارت را هم نمیدانیم چه کردیم. شاید توی اسباب کشیها گم شد شاید هم..نمیدانیم. یادمان نیست!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

هوای بهاری اهواز

امروز ساعت ۶ وارد اهواز شدیم. ایستگاه راه آهن و رانندگان تاکسی که مرتب صدا می زنند: دربست- آّبادان- ماهشهر...پیاده آمدیم تا فلکه ساعت و از آنجا هم یک تاکسی تا پنج طبقه. نم نم باران هوا را بسیار مطبوع کرده بود. جای دوستان بسیار خالی. نه بوی شرجی بود. نه از گردوغبار خبری بود و نه از گرما. از جلوی خوابگاه که رد شدیم دیدم پل هوایی رو به دانشگاه را مسقف کرده اند! یادمان آمد که آن زمان در زمستان و تابستان  از روی پل هوایی که قصد داشتیم عبور کنیم مثل یک جانور باوفا که پاسوخته له له زنان از گرما یا خیس از باران می رسیدیم خوابگاه! اینجا اهواز است. اتاق دانشجویان دکتری تغییری نکرده. فقط بیشتر متروک شده و بی نظم. گردوخاک هم از هرگوشه آن می بارد. گردوخاکها راتکاندیم و نشستیم. یادروزهای سه نفره این اتاق همراه با آقای محسن زین العابدینی و خانم مکتبی.. سه روز را اهوازیم تا به رتق و فتق امور رساله برسیم تا بعد هم که خدا کریم است. راستی آخرین لحظه ها خبر رسید که آقای دکتر اسماعیل هاشمی به جای آقای دکتر نیسی شده معاون آموزشی دانشکده! کلی حیرت کردیم!

ظریفانه های وبی

ظریفی را پرسیدند که فرق وب ٣ و وب ٢ چیست؟ بعد از کمی تامل- تعقل و تدبر بانگاهی فیلسوف مآبانه گفت: یک!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

اولین صفر

دیروز برای دومین بار به دانشگاه...رفتیم تا نمرات درس واژه پردازی را بدهیم و نیز طبق قرار قبلی از دانشجویی که سر جلسه امنحان حاضر نبود، امتحان پایان ترمش را بگیریم. وقتی رسیدیم دانشگاه از مسئول آموزش سراغش را گرفتیم گفتند نیامده...بیشتر که پرس و جو کردیم فهمیدیم که اصلاً هیچ یک از امتحاناتش را حاضر نبوده است و به ما گفتند که باید نمره وی را صفر کنیم. حس خوبی نداشتیم. ولی به هرحال..برای اولین بار..صفر! ولی نه خیلی کله گنده!

دارا و ندار اطلاعاتی

گاهی وقتها شده حرصتان بگیرد وقتی توی اتوبوس نشسته اید جماعتی که بیرون از اتوبوس هستند یکی یکی از شما یا راننده بپرسند که آیا مقصد اتوبوس فلان جا است؟ یکی نیست بگوید دو چشم بینا را خداوند خلق کرده تا یکی از کانالهای دریافت اطلاعات باشد. یکی از مهمترین منابع اطلاعاتی کجاست؟ بالای شیشه اتوبوس نزدیک به سقف که با تیتر درشت نوشته، مبداء مترو صادقیه، مقصد دهکده المپیک! حالا باز خرد و کلان، پیرو جوان، با سواد و کم سواد می پرسند آقا بلیطیه؟! دهکده هم میرود؟! توی همین حرص خوردنها بودیم که رادیوی روشن اتوبوس داشت اخبار می گفت: محققان اروپایی به تازگی دریافته اند که نور میتواند حرکتی مثل رودخانه داشته باشد. آنها کشف کرده اند که می توان نور را گره زد. خبر بعدی رادیو شگفت آورتر بود. غده ای چهل کیلویی از بدن یک بیمار فلان شهر طی عملی پیچیده خارج شد... آقا نگهدار! رسیدیم!

دست بالای دست بسیار است..

خشکمان زد. وقتی از یکی از دانشجویان این عبارت را شنیدیم. چند لحظه زبانمان بندآمد و مغز قفل شد. تاعصر آن روز گیج بودیم تا اینکه...قضیه حل شد. امروز داشتیم به ذره بودن و کره زمین و اینکه در کهکشان بی انتها یک ذره اصلا وجود و معنی ندارد فکر میکردیم. درست است. نباید ناراحت می شدیم. به قولی همان یک ذره هم نیستیم..بگذریم..البته شاید کار خوبی نکردیم این مطلب را گفتیم. ولی آن دانشجوی محترم بعدا عذرخواهی کرد. خیلی شرمنده شدیم...نمیدانیم چرا...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٠٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم