کتابداران فردا

هفت سالگی در شفت

روزهای انتهایی سال ٨٨ در حال سپری شدن است. در شهرستان شفت از توابع رشت به سر می بریم. هوای بسیار عالی و نم نم باران و استفاده از مواهب طبیعت. جای همه دوستان خالی. کتابداران فردا وارد هفت سالگی خود شد. این بار تولد این وبلاگ را در شفت جشن گرفتیم. به امید روزهایی شاد برای همه کتابداران ایران زمین. امید که این وبلاگ توانسته باشد دین خود را به جامعه کتابداری ایران ادا کرده باشد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

برای آقای حیدری

اولین بار که آقای حیدری را دیدیم اسفندماه سال 1382 بود. ایشان برای دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد آقای محمدرضا امیری آمده بودند خوابگاه ما. آنجا بود که با ایشان آشنا شدیم. یکی از همان کردهای دوست داشتنی و خوش مشرب. آقای حیدری تیرماه سال 1383 دفاع کردند و اسفند سال 1383 بود که باز ایشان به اهواز برگشتند که آزمون دکتری آن سال را پشت سربگذارند. سال بعد باخبر شدیم  که ایشان رتبه دوم را در آزمون دکتری دانشگاه تهران کسب کرده ولی امتیازات لازم را به دست نیاورد و در آن دوره پذیرش نگرفت. تا اینکه در سال 1384 در آزمون دوره دکتری دانشگاه چمران اهواز پذیرفته شد. اوائل مهر بود که ایشان را ساک به دست در مقابل در دانشکده دیدیم آمده بودند برای ثبت نام و بعد هم که بورسیه دانشگاه شهید چمران اهواز شد.

آقای حیدری می نوشت. خیلی هم می نوشت که گاهی اوقات می گفتیم ماشاله چه حوصله ای داردها! در هرصورت دست به قلمش زیاد بود. خیلی هم خونسرد بود! یادمان نمی رود روزی که با خونسردی به اتاق دانشجویان دکتری در دانشکده آمد و گفت بچه ها یک اتفاق جالب افتاده! امروز لپ تاب و موبایلم رو که گذاشته بودم توی قفسه کتابخانه بردند! یعنی کل داروندار اطلاعاتی ایشان پرید! تا مدتها به خونسردی وی غبطه می خوردیم! آقای حیدری پشتکار و اراده خیلی خاصی داشت و هرکاری میخواست کاملا انقلابی انجام میداد. زمان گذشت و گذشت تا اینکه هفته قبل بالاخره نوبت به دفاعیه ایشان رسید. خیلی دوست داشتیم در این جلسه باشیم ولی متاسفانه نشد. البته دوستان عزیزمان آقای محسن خان زین العابدینی عزیز و سرکارخانم مکتبی در این جلسه بودند و به طور مبسوط برایمان تعریف کردند که چه گذشت. به آقای حیدری که اولین دانش آموخته دکتری کتابداری در دانشگاه شهید چمران اهواز هست تبریک عرض میکنیم و برایشان آرزوی توفیق روزافزون داریم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

در هر شغلی بهترین باش

یک راننده اتوبوس ریالی در مسیر صادقیه تا دانشگاه علامه طباطبایی هست که راننده بسیار با سلیقه ای دارد. اتوبوسش را خیلی قشنگ تزئین کرده است و جملات جالبی را روی بدنه اش نوشته است. فردی است خیلی خاص و به نظر می رسد با راننده های دیگر فرق دارد. دیروز در راه دانشگاه علامه بودیم و در خلال مطالعه روزنامه می شنیدیم که آهنگهای بسیار زیبایی از ضبط اتوبوس پخش می شود. خوب دقت کردیم فهمیدیم که موسیقی بدون کلام از مرحوم بابک بیات است. آهنگهای گوش نواز و خاطره انگیز. با کمی کنجکاوی فهمیدیم که سی دی موسیقی را گذاشته است و خودش و مسافرانش از این آرامش لذت می برند. باخود گفتیم چه خوب است که در هر پیشه ای که داریم بهترین باشیم. مهم نیست که راننده باشیم یا هرچیز دیگر. مهم نیست که دیگران راجع به حرفه ما چه نظری دارند و چطور ممکن است نسبت به ما واکنش داشته باشند مهم این است که در آن حرفه بهترین باشیم. بهترین بودن یک هنر است ومسلما ما کتابداران نیز از پس آن بر می آییم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

ذکر مصیبتی بر طرح کتاب در سفر

این سفرهای ما هم کم کم دارد به سفرهای میتی کومون تبدیل می شود! هر هفته در سفریم. تهران به سمنان. سمنان به تهران. گاهی تهران به اهواز. گاهی تهران به شیراز. گاهی هم هرجا پیش بیاید! خلاصه گفته اند که بسیار سفر باید! دیروز هم مثل همیشه و هرهفته به ایستگاه راه آهن رفتیم تا عازم سمنان شویم. از آنجا که کوله پشتی مان مملو از کتاب و کاغذ و همچنین دلارام (لب تاپ) بود، کمی نشستیم  تا استراحت کنیم که ناگهان تصویر آقای داریوش مطلبی روی تلویزیون راه آهن رویت شد! برنامه ای راجع به اقتصاد نشر بود که به مبحث کتابخوانی و کتاب ( به قول رادیو تلویزیونیها) می پرداخت. مشکلات بخش نشر، چاپ و توزیع کتاب در این برنامه مطرح شده بود و آقای مطلبی هم در این زمینه بحث می کردند. بعد از صحبتهای ایشان، مجری برنامه هم مرتبط بر افزایش فرهنگ مطالعه و کتاب و کتابخوانی تاکید می کرد. راستش را بخواهید آدمیزاد دیگر با شنیدن این دو عبارت کهیر می زند! مجریان از هرجا کم می آورند سراغ عبارتهای کتاب و کتابخوانی و افزایش فرهنگ مطالعه می روند! خاطرمان هست سه سال پیش در هتل پرسپولیس شیراز، همایش نهم و در واقع آخرین همایش سازمان مدیریت درباره کتابخانه تخصصی برگزار شده بود مجری برنامه مرتب به علاقه مندان کتاب و کتابخوانی خوشامد می گفت و خیلی هم احساس فهمیدگی و روشن فکری می نمود! حال آنکه اصلا موضوع همایش چیز دیگری بود! القصه بگذریم. داشتیم با دقت برنامه اقتصاد نشر را در ایستگاه راه آهن پیگیری میکردیم. هرچند صدای چرق چرق تخمه شکستن یک آقای نخراشیده و دارای سبیلهای از بناگوش در رفته، حواس را پرت می کرد! تا اینکه برنامه تمام شد و سری به نمایشگاه کتاب در سفر زدیم.

مروری بر کتابها کردیم. این ردیف که طالع بینی است. اینجا هم همینطور. اینجا هم کتابهای دعاست. عجبا! اینجا هم که اطلاعات مربوط به مسائل خصوصی و شخصی خانوادگی است! اوه! کتاب هری پاتر! چه جالب. ولی ضعیف ترین ترجمه آن است! بقیه اش کو؟! همین؟! فکر کردیم شاید تصور شده محدوده فکری عامه مردم همین است! در این بین یک آقایی هم به فروشنده پیله کرده بود که سر من را کلاه گذاشتی! چون کتاب ازت خریدم وقتی رسیدم مقصد خواستم کتاب را پس بدهم دیدم آنجا این کتابفروشیها نیست! از اطلاعات پرسیدم گفت که یک هفته است که جمع شده است! دیدن چهره حیران این فرد که پولش را از کف داده دیدنی بوده است حتما!

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

روز تاریخی در اهواز

فردا روز تاریخی در گروه کتابداری دانشگاه چمران اهواز خواهد بود. اولین دفاع دکتری کتابداری در این دانشگاه. توسط آقای غلام حیدری ارائه میشود. عنوان رساله ایشان به شرح زیر است:

 تحلیل مبانی و جایگاه معرفت شناختی مفاهیم، اندیشه ها و نظریه های حوزه ی علم
سنجی در عصر حاضر

برای آقای حیدری آرزوی موفقیت داریم. اخبار تازه تر را در مورد دفاع ایشان فردا به محض دریافت ارسال میکنیم. ممنونیم از آقای جلیل پور برای این خبر رسانی سریعشان از اهواز.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

جاهلیت در عصر اطلاعات

ایستگاه مترو.دروازه دولت به زحمت خود را پرت کردیم توی جمعیت داخل واگن و یک جا برای خودمان پیدا کردیم. خوب شد این قطار را سوار شدیم وگرنه به کلاس امروز سازمان اسناد نمی رسیدیم. کمی که گذشت گفتگوی با صدای بلند دو جوانک توجهمان را جلب کرد. بدون اینکه برگردیم ببینیم طرف کیست گوشهایمان ناخودآگاه تیز شد. یکیشان میگفت: ((تیریپ جاهلی را خیلی دوست دارم. کت و کلاه شاپو! مگه چیه؟ هرکسی یک تیپ دوست داره! چند روز پیش یکی از دوستام هیکل داره آه! این هوا! بهش میگن مرتضی ژآن والژان! دوتا بچه سوسول آمدن کلاشو برداشتن کلاه خودشون گذاشتن سرش! گفت دمت گرم! این کلاه بیشتر میاد بهم. بعدش دوتا بچه پررو رو مثل پر کاه بلند کرد و زد زمین و د بزن! راستی تو سبیل بابامو دیدی؟! لب و دهانش و چانه اش پیدا نیست! خیلی خوشم میاد ازش...)) القصه در همین حرفها بود که به ایستگاه مورد نظر رسیدند و پیاده شدند. آقایی میانسال رو به ما کرد و گفت: ((توی این دوره زمونه همه میخوان عاقل بشن اینا میخوان جاهل بشن! یک روزگاری فردوسی میگفت: توانا بود هرکه دانا بود! سعدی دید که کسی توانا نشد گفت: گاوان و خران باربردار به زآدمیان مردم آزار

تلفن همراهش زنگ زد و گفتگو قطع شد...رفتیم توی فکر محیط اطلاعاتی، ذهن انسان که مرتب با اطلاعات سروکار دارد و دریافت اطلاعات آگاهی بخش در عصر اطلاعات! کشف رابطه بین نظریه شانون و ویور و اهمیت اطلاعات در تصمیم گیری با کلاه شاپو و سبیل پت و پهن! قیصر! کجایی که مشتری آمده بخش مرجع کتابخانه!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

ماراتن دکترا در ایران

چهارشنبه و پنجشنبه ای که گذشت آزمون دکتری کتابداری در دانشگاه تهران برگزار شد. البته تا این لحظه هیچ خبری در وبلاگهای فردی و گروهی راجع به این آزمون ندیدیم. ولی پنجشنبه به طور اتفاقی برخی دوستان را در نشر چاپار دیدیم و از آنها راجع به آزمون جویا شدیم. میگفتند که تعداد شرکت کنندگان چیزی نزدیک به شصت نفر بوده و البته سختی آزمون زبان تخصصی سبب شد تا بسیاری از این شصت نفر ناک اوت شوند! البته ظاهرا از آزمون زبان عمومی رضایت کلی داشتند ولی در مورد سوالات تخصصی کتابداری گفته میشد که  این سوالات کمی خاص و منحصر به فرد بوده است. البته ما در این مورد اظهار نظری نمی کنیم و فقط شنیده ها را منعکس می کنیم. منتظر می مانیم تا دیدگاههای شرکت کنندگان در آزمون را به طور مستند بخوانیم. به هر صورت امیدواریم پذیرفته شدگان نهایی و برندگان این ماراتن موفق و سربلند باشند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

نازبالش هوشو

دیروز در داخل مترو مشغول تورق روزنامه همشهری بودیم. در یکی از صفحات، عکس هوشنگ مرادی کرمانی، جلب نظر کرد و مشغول خواندن خبر شدیم. خبر این بود که جدیدترین کتاب هوشو، تحت عنوان نازبالش توسط انتشارات معین درآمده است. عصر همانروز بلافاصله سراغ کتابفروشیهای خیابان انقلاب رفتیم و کتاب را که هنوز از پلاستیکش درنیامده بود با بن های کتاب که اعتبارش فقط تا آخر اسفند است خریداری کردیم. در یک فرصت مناسب مطالعه اش را شروع کردیم. کتاب درمورد یک تخمه کدوست که هرکس از آن بخورد باهوش می شود و بهتر زندگی می کند و ... مرادی کرمانی ابتدای کتاب آورده است که این ((نازبالش)) هدیه ای است نرم و راحت برای سر باهوشان روزگار ما. در اولین فرصت، تازه ترین کتاب، این نویسنده زبردست را حتما تهیه فرمایید.

 بازگشت آقای دکتر رضایی شریف آبادی

امروز با یکی از دانشجویان در مورد پایان نامه اش صحبت می کردیم و بحث به اینجا کشید که دیروز در دانشگاه الزهرا یک جلسه دفاعیه بود که آقای دکتر خسروی استاد مشاور و آقای دکتر رضایی شریف آبادی استاد راهنمای آن دانشجو بودند. پرسیدیم که آیا این جلسه دفاع به صورت آنلاین بود و آقای دکتر رضایی از طریق اینترنت در این جلسه بودند که پاسخ شنیدیم خیر! ایشان در جلسه دفاع حاضر بودند. چون مدتی است که به ایران بازگشته اند. بازگشت آقای دکتر رضایی شریف آبادی را به ایران خوشامد عرض می کنیم و مشتاقانه فرصتی جهت بهره گیری از تجربیات و یافته­های ایشان هستیم.

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم