کتابداران فردا

دنیای این روزای...

دیروز نرفتیم کتابخانه ملی. نشستیم منزل به کارهای عقب افتاده برسیم. کلی کار مانده. مقاله مستخرج از پایان نامه. تحلیل داده ها را برای سوال اول پایان نامه تمام کردیم. (هونونوی کردی!). این هونونوی یک واژه شیرازی هست که یعنی: هنر کردی! یا شاخ غول را شکستی و قس علی هدا! دو تا مقاله از ایرانداک برای داوری رسیده بود که چنگی به دل نمیزدند و سرنوشت جالبی نصیبشان نشد. فکر اینکه بالاخره پرسشنامه آخر را چه کنیم عذابمان می داد. برای کسب اطلاعات راجع به این پرسشنامه آخری از کانالهایی استفاده کردیم که بلانسبت به عقل جن هم نمیرسید! آخرین تیر را در چله کمان گذاشتیم و شلیک کردیم. ببینیم به خطا میرود یا به صحیح! دیروز عصر جلسه مشترک کمیته روابط عمومی و کمیته همایشها در دفتر آقای عمرانی بود. مثل همیشه با روی گشاده و ذهنی خلاق، راهنمایی های لازم را کردند و خوشبختانه، تقویم همایشهای امسال تکمیل و بسته شد. هفت و ده دقیقه از دانشگاه تهران آمدیم بیرون به سمت خیابان وصال. خیابانها نسبتا خلوت هستند. سوار دومین اتوبوس خط بی ار تی می شویم. اولین بار هست که آنقدر صندلی خالی دارد که میتوان با خیال آسوده، پاها را کش داد و بی حرف پیش، کتاب من هم چه گوارا هستم از گلی ترقی را خواند...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

از سرخوردگی تا سمنان گردی و... وب2

بالاخره بعد از سه ماه تماسهای پی درپی، معلوم شد که ظاهراً یک جامعه دیگر از جامعه تحقیقمان حذف شده است و با تکمیل پرسشنامه مان موافقت نکرده اند. با سرخوردگی کامل رهسپار سفر پنج روزه ای به استان سمنان شدیم. جنگل لنگر، روستای تلمادره، دامغان، شاهرود، آرامگاه بایزید بسطامی و آرامگاه ابولحسن خرقانی مکانهای دیدنی بود که در این چند روز به اتفاق دوستان عزیز و خانواده های گرامیشان، آقای معرفت، آقای ولویی، خانم عمروانی و آقای دکتر سلیمی فر، دیدیم و چند روزی، عقب افتادن اجباری و ناخواسته رساله را سعی کردیم به باد فراموشی بسپاریم. البته به طور اتفاقی در آرامگاه عارف شهیر، ابولحسن خرقانی، یک تابلویی دیدیم که جهت کتابخانه را نشان می داد. با کنجکاوی فلش را دنبال کردیم و دیدیم که ساختمان یک طبقه نسبتاً بزرگی به نام کتابخانه ابولحسن خرقانی وجود دارد که گویا ازسال 1374 تاسیس شده. تلاشهای ما برای کسب اطلاعات بیشتر راجع به این کتابخانه ناکام ماند. چون درب کتابخانه به شدت(!) قفل بود و تنها به تماشای فضای درون کتابخانه از پشت شیشه اکتفا کردیم. مجموعه خیلی بزرگی نداشت. فقط نکته جالب این که این کتابخانه مجهز به رایانه هم بود. سفر ما دوشنبه شب به پایان رسید و دو بامداد تهران بودیم. از روز بعد تلاش و تکاپو دوباره آغاز شد. به خصوص اینکه چهارشنبه همایش انجمن نیز در پیش بود. خوشبختانه این همایش ماهانه، به خیر و خوشی برگزار شد و علی رغم تعطیلی دانشگاهها در مردادماه، و اوج تعطیلات، استقبال خوبی از سخنرانی خانم دکتر صراف زاده و خانم دکتر حاضری که راجع به قابلیتهای وب 2 در آموزش کتابداری صحبت کردند، به عمل آمد. سالن هشتاد نفری کاملا پر بود و بحث سخنرانی نیز تازه و قابل توجه بود. به هرحال این هم ماجرای این هفته ما بود. هنگام نوشتن این سطور، ترانه نازنین مریم از زنده یاد محمد نوری را گوش می کردیم. در هفته ای که گذشت، در دامغان بودیم که خبر در گذشتش را شنیدیم و بسیار متاثر شدیم. به قول دوست عزیزمان، آقا جلال حیدری نژاد، دیگر صدای جینگه جینگه ساز نمی آید...

پانویس بی ربط به مساله: راستی اگر روزگاری کسی از شما پرسید نظرتان راجع به اتومبیلی که مدتی  است سوار آن هستید و از آن استفاده می کنید چیست؟ با اعتماد به نفس کامل بادی به غبغب بیاندازید و بگویید به من چه! از کارخانه سازنده اش بپرس!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

به خاطر آن دیگری

هفته قبل طی کتابفروشی گردی های خیابان انقلاب، کتاب رنج همبستگی را دیدیم از پرینوش صنیعی که کتاب جذاب پدر آن دیگری را نوشته است. پدر آن دیگری، کتابی بود که یکی از آخر هفته های خوابگاهی را در اهواز با آن پر کردیم و حالا حریصانه می خواستیم ببینیم که خانم صنیعی اینبار چگونه قلم خود را چرخانده است. کتاب رنج همبستگی ماجرای زندگی لاله و لادن بر اساس نوشته های آنها و شنیده ها از نزدیکانشان است. کتاب بسیار تعمق و تامل براگیز است. از رنجی که این دو بردند. از تحقیرهایی که شدند. از کسانی که به خاطر رسیدن به شهرت، از چهره آنها سوءاستفاده کردند و بالاخره از پشتکار و همت آنها در رسیدن به مدارج عالی. آنها آرزو داشتند که یک شب جدا بخوابند و بالاخره در 15 تیر 1382 به آرزوی دیرینه خود رسیدند.کتاب همراه با تصاویر از کودکی تا درگذشت این دو خواهر است. خانم صنیعی به طرز هنرمندانه ای زندگی آنها را قلمی کرده است. این کتاب نخستین بار در سال 1384 منتشر شده است. توصیه می شود در اولین فرصت این کتاب را مطالعه کنید. خط به خط این کتاب، درس است و درس و هر کسی را برای چند ساعتی به فکر فرو می برد...

همایش ماهانه انجمن: چهارشنبه

بهره گیری از قابلیت های وب 2 در کتابخانه ها و مراکز اطلاع رسانی

 
دکتر مریم صراف زاده
دکتر افسانه حاضری
دانش آموختگان رشته سیستم های اطلاعاتی از دانشگاه آر. ام. آی. تی. استرالیا
 
زمان: چهارشنبه 13 مرداد ماه 1389 - ساعت 30/16 – 30/18
مکان: تهران – بزرگراه حقانی (محور غرب به شرق) - بعد از ایستگاه مترو میرداماد – بلوار کتابخانه ملی - سازمان اسناد و کتابخانه ملی جمهوری اسلامی ایران - تالار 80 نفری
این همایش روز چهارشنبه است نه شنبه! پیامک ارسالی شنبه را نشان می دهد که ضمن عذرخواهی، اعلام می شود که همایش چهارشنبه است. یعنی فردا!
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

عطف دوم

دومین شماره مجله الکترونیکی کتابدارانه و آرشیوی عطف رو نمایی شد. مطالب این شماره متنوع و جذاب است و هر کتابداری را به سوی عطف می کشاند. عطف را از اینجا بخوانید و لذت ببرید.

http://www2.atfmag.net/

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

اوج خلاقیت در یک ماجرای دوست داشتنی

خاطرمان هست چهار- پنج ساله که بودیم، در لوازم التحریریها و کتابفروشیها، یک سری کتابهایی مخصوص کودکان بود که همراهشان نوار قصه هم بود. یعنی جمعی از هنرمندان، متن کتاب قصه را به صورت نمایش اجرا کرده بودند تا برای کودک جذابتر باشد. البته الان دیگر اثری از آن کتابهای دوست داشتنی نیست. آن موقعها خیلی کتاب قصه و نوار قصه داشتیم. افسوس که سن و سال کودکی اقتضا می کرد بعد از گوش کردن همه را خراب کنیم! قصه هایی مثل خانم حنا، علی مردان خان، خروس زری پیرهن پری، خر شیرشکار، زورو، زبان دراز و خیلی قصه های دیگر که ذهنمان یاری نمی کند. تا اینکه یکی دوسال پیش، آقای زین العابدینی عزیز، یک سی دی موسیقی به ما هدیه دادند که مجموعه ای از این قصه ها در آنها بود. قصه ها و ترانه های نوستالژیک. هر ازگاهی در منزل، این قصه ها را می گذاریم ، گوش می دهیم و یاد گذشته های بسیار دور می افتیم. تا اینکه در هفته ای که گذشت و یکی دو روز تعطیلی، یکی از شبکه های وطنی، فیلم جک و لوبیای سحر آمیز را گذاشت که یاد خانم حنا و حسن افتادیم. چون ماجرای خانم حنا اقتباسی از این داستان بود ولی کاملا بومی شده. ماجرایش را همه می دانید.

 یعنی اینکه حسن، رفت گاوش را بفروشد اما پیرمردی در ازای چند دانه لوبیا آن را برد. مادرش عصبانی شد و لوبیاها را پرت کرد بیرون. صبح دیدند لوبیاها تا به آسمان رشد کرده. حسن رفت بالا و طی ماحراهایی مرغک تخم طلایی و چنگ سحر آمیز را که غول از اهالی روستا دزدیده بود برگرداند و هنگام بازگشت هم با تبر، درخت لوبیا را انداخت و غوله هم مرد. کل فضای داستان کاملا ایرانی و سازگار با درک و فهم کودک ایرانی است. اما ماجرای فیلم جک و لوبیای سحر آمیز چیز دیگری رقم خورده بود و ماجرا را خیلی زیبا تغییر داده بود. به گونه­ای که این بار در این داستان، جک به عنوان سارق غاز تخم طلا و چنگ سحر آمیز معرفی شد. هرچند که جک قصد داشته، وضعیت زندگی خانواده اش را روبراه سازد اما این دو شیء گرانبها، جزو اموال و سرمایه های اصلی سرزمین غول معروف بوده و با از دست رفتن این سرمایه ها و مرگ غول که از درخت لوبیا سقوط کرد، مردم آن سالهای سال سرزمین به فلاکت افتادند. سالها بعد نواده جک را پیدا می کنند، او را به سرزمین خود می کشانند وپس از محاکمه قصد اعدامش را دارند. لیکن وی متعهد شد با یکی از افراد آن سرزمین، میراث گرانبهای سرزمین را برگرداند و موفق هم می شود. این فیلم، نکات آموزنده ای برای کودکان داشت که بسیار ظریف بود و تفکر خلاق را نشان می­داد. تغییر جهت مخملین موضوع داستان از حالت کلیشه ای چنان هنرمندانه بود که سعیدخان 11 ساله را که خیلی کم، پای تماشای فیلم­هایی با این مضمون می نشیند، میخکوب کرده بود چه برسد به ما که دو برابر و نه دهم او سن داریم!

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم