کتابداران فردا

ر

گاهی حذف سهوی یک حرف چه ها که نمی کند! باعث می شود که تا اعماق خاکستری ناامیدی فرو بروید و فقط تبصره باز نبودن مسئول یک دبیرخانه می تواند شما را از اشتباه تایپی یک منشی محفوظ کند و اجازه بدهد کار شما روند خود را از سر بگیرد. وقتی امیررضا، امیرضا می شود، قرار نیست دنیا کن فیکن شود. اما همین یک ایراد کوچک که شاید فقط یک چشم ذره بینی آن را می بیند، باعث شود تا طبقات سوم تا پانزدهم را برای چندمین بار طی کنید! خوب شد که آن فرد مهر زننده، ایراد منش نبود!

دردنامه 

این دردنامه کتابدارانه را آقای امیرحسین رجب زاده، دانشجوی کارشناسی ارشد کتابداری دانشگاه تهران، خطاب به آقای مهران مدیری نوشته که البته خطاب به خیلی های دیگر از جمله مجریهای رادیو و نشریاتی مثل چلچراغ نوشته که از روی ناآگاهی شاید هم...آبروی رشته کتابداری به بازی می گیرند. این دردنامه را که حرف همه ما کتابداران هم هست از اینجا بخوانید و لطفا برای هرکسی که می شناسید- کتابدار یا غیر کتابدار- بفرستید.

28 شهریور

پنج سال گذشت! از 28 شهریور 1384 و به روایتی سوم مهر آن سال! سالی که از رساله کارشناسی ارشد خود دفاع کردیم. تابستان پر التهابی بود آن سال. با رسول زوارقی هم اتاقی بودیم و هر دو از صبح، مثل بختک(!) جلوی رایانه های سازمان مرکزی می نشستیم تا وقتی از روی ناچاری بیرون می رفتیم. شبهای شرجی را به این امید که فردا زودتر بیرون برویم تا کار زودتر تمام شود سپری می کردیم و سرانجام ...به فاصله یک روز از هم، دفاع کردیم. راستی! خاطرمان هست فاسمایر یانگ طی ایمیلی گفت دیگر اوپن اکسز به آخر خط رسیده و امکان پژوهش روی آن نیست. ولی دیدیم که طی این پنج سال، نه تنها بحث اوپن اکسز افول نکرد، بلکه به یکی از موضوعات همایش ایفلا نیز مبدل شد. اوپن اکسز، آن طور که بدیهی است مکمل جریان دسترسی به اطلاعات است و حالاها حالاها جای کار خواهد داشت. به هر حال، امروز 28 شهریور بود!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سفرانه

سفری دیگر به اهواز. سفری دیگر با قطار. برای انجام چند کار اداری و نیز کارهای مربوط به رساله عزم سفر به اهواز کردیم و از دیروز در اینجا به سر می بریم. ضمن اینکه در انتهای هفته، یعنی 24 شهریور، پیش دفاع دوست عزیز، آقای محسن حاجی زین العابدینی انجام می شود. از تابلوهای اعلانات خاک گرفته، معلوم است که خبر خاصی نیست. البته بعدا یکی دو تغییر را متوجه شدیم. اتاق منشی گروهها مجددا تغییر کرده و به طبقه همکف منتقل شده. ریاست کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید چمران نیز دچار تغییر شده و آقای عظیمی جانشین آقای دکتر فرج پهلو شده است. برق هم یک بار رفت و ناگزیر شدیم دقایقی را با آمپر بالا در راهروها گام برداریم! بخش اداری هم راس ساعت دو تمام شد و ناگزیر شدیم که برای لختی استراحت، خود را به یک سرپناه خنک برسانیم تا روز بعد ببنیم که چه خواهد شد. همه چیز امن، امان و در صحت کامل است.نمیدانید چه قشقرقی در سازمان مرکزی بود برای ثبت نام کارشناسی ارشد! در این گرمای شهریورماهی شرجی دار، جماعتی انبوه صف کشیده بودند برای ثبت نام.

در هفته ای که رو به پایان است، چندین دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی برگزار می شود. خانمها باغستانی، پیروزه، بختیاری و میرحسینی از رساله خود دفاع خواهند کرد. امیدواریم که موفق باشند. راستی، در جلسه روز چهارشنبه را که همایش ماهانه انجمن هست نیستیم و امیدواریم که به خوبی برگزار شود. طبق برنامه باید این جلسه به صورت نشست باشد و هر کتابداری که در ایفلا حضور داشته، به بیان دیدگاههای خود در این زمینه بپردازد. سخنگوی ویژه و مدیر پنل هم سورپرایز است و نمی گوییم که هستند تا حتماً در این نشست شرکت کنید. احتمالا بعداز پایان کارهای اداری و رتق و فتق امور مربوط به رساله و نیز پایان جلسه پیش دفاع آقای حاجی زین العابدینی، ساعت ده دقیقه مانده به روز پنج شنبه، 25 شهریور ماه، به تهران باز می گردیم. البته منوط به وجود عامل اساسی به نام حیات...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

سه اپیزود

اول: عجله کن

چند وقت پیش کتابی از گلی ترقی میخواندیم تحت عنوان جایی دیگر. در بخشی از کتاب، مسافران هواپیما را توصیف می کرد که هنوز هواپیما در باند فرودگاه توقف نکرده، پلکان نصب نشده و اتوبوس انتقال مسافران به سالن خروجی نیامده، همگی سرپا ایستاده اند، سرک می کشند و در انتظارند و غر می زنند. گویی میخواهند اولین نفر باشند که از هواپیما پیاده می شوند، اولین نفری باشند که سوار اتوبوس می شوند، اولین نفری باشند که وارد سالن خروجی می شوند، زودتر از همه تاکسی بگیرند و به منزل برسند، زودتر از همه شام بخورند، زودتر از همه بخوابند، زودتر از همه بیدار شوند، زودتر از همه سرکار بروند، زودتر از همه حقوق بگیرند، زودتر از همه بازنشسته شوند، زودتر از همه بمیرند، زودتر از همه به خاک سپرده شوند و زودتر از همه به حسابشان رسیدگی شود. این همه عجله کردیم. چی شد؟

دوم: روز جهانی وبلاگ

هفته قبل روز جهانی وبلاگ بود. این روز بر همه بلاگرها و بلاگ خوانها مبارک. وبلاگ خوانی هایتان و کیبوردزنی هایتان پایدار! متاسفانه علی رغم اینکه برای شرکت در همایش پرشین بلاگ اعلام آمادگی کرده بودیم ولی نشد در این جلسه حاضر بشویم. اگر حیاتی باقی بود انشاله سال آینده.

سوم: همه جا اطلاعات هست.فقط کافی است..

زبل خان را یادتان هست؟ زبل خان اینجا. زبل خان اونجا. زبل خان همه جان. فقط کافیه... حیران مانده ایم که اصلاً چطوری دوبلور و مترجم این کارتون، نام زبل خان را انتخاب کرده بودند که خیلی هم به سبیلش میامد؟! بگذریم! اطلاعات همه همه جا هست. فقط کافی است موقعیتش فراهم شود و شما طلب کنید. نمونه اش همین دیروز در پارک لاله بود. یک جلسه کوچولو با چند تا از دوستان داشتیم. تا دوستان بیایند روی نیکمت مشرف به حوض مرکزی پارک، جماعتی را تماشا می کردیم که جمعی ایستاده، جمعی نشسته و جمعی درازکش، مشغول تماشای فوتبال ایران و کره جنوبی از تلویزیون بزرگ پارک بودند. راستش از دور که آنها را دیدیم فکر کردیم چی شده که کلی آدم یک جا ایستاده و نشسته اند؟! وقتی هم رسیدیم بهشان دیدیم که همه دست زدند و سوت کشیدند و هورا هورا کردند! اول گفتیم نکند برای ما این کار را کردند؟! چرا؟! بعد که مسیر نگاههای جماعت را ردگیری کردیم، چشممان به صحنه آهسته گلی افتاد که  مسعود  شجاعی وارد دروازه کره جنوبی کرد. حالا جالب اینجا بود که توی آن جمع، افراد فقط فوتبال تماشا نمی کردند. از این ور و آنور صحبت می کردند. کسانی که با هم خیلی هم آشنا نبودند به تبادل اطلاعات و اندیشه می پرداختند. یک نوع اطلاع جویی میتوان اسمش را گذاشت. اطلاعات همه جا هست فقط کافی است دقت کنیم تا سریع به چنگش بیاوریم یا از چنگش بدهیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

اخلاق کاربری: بر سبیل حکمت

آن قدیمها وقتی می خواستند یک چیزی را برای ما توضیح بدهند و درباب معنی آن تفسیر نمایند، همیشه این مثال را می زدند که بفرما، بنشین و بتم...، یک معنی را دارد. باید در نظر داشت که کجا می توانید آن را به کار بگیرید. امروز که کتابخانه تخصصی آموزش در کتابخانه ملی ساعت 14، به کارش پایان داد، رفتیم در تالار عمومی تا به ادامه کارمان برسیم. خیلی وقت بود که در تالار عمومی نیامده بودیم. کمی که گذشت دیدیم که یک آقای جنتلمن رشید، با موهای انبوه و بافته، آهسته جلو آمد و یک ماوس  آورد و گفت ببخشید میشه لطفا این را روی دستگاهتان تست کنید؟ با کمی تردید، در حالیکه از دیدن قد و قواره ایشان، خوف کرده بودیم، ماوس را به لب تاپ زدیم. ایشان با خونسردی و مودبانه توضیح داد که این ماوس، خیلی ارزان هست، سبک و ضد ضربه است. بی صدا هم هست. وقتی کلیک میکنی اصلا صدا نداره. میتونید از فروشگاههای معتبر، تهیه اش کنید. در حالیکه متوجه منظورش شده بودیم، تشکر کرده و ماوسش را پس دادیم. دیگر از ماوس پر صدایمان هم استفاده نکردیم. بعله. اینجوری می شود که گاهی آدمیزاد توجیه می شود! همیشه که نمی توان از آن طرف داد کشید: اوهوی! با توام! این ماوست بدجوری صدا میده! درش میاری یا بیام سوتت کنم توی اتوبان؟!!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم