کتابداران فردا

Try again

گاهی انجام برخی کارها مثل بازیهای رایانه ای است. وقتی به مراحل سخت تر میرسید تمرکز بیشتری لازم است و کار حساس تر است. کار زمانی دشوار میشود که Game over میشوید و از روی ناچار باید مجدداً همه مراحل بازی را طی کنید. یعنی باز همان مراحل وقت گیر اولیه باید طی شود. گاهی رد کردن این مراحل، خستگی و فرسودگی را به همراه دارد و گاهی هم گریزی نیست، و گاهی هم...شاید پیش درآمد یک موفقیت باشد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه...

امروز آزمون های پایان نیمسال شروع شدند. اولین آزمون، درس آشنایی با کتابخانه و کتابداری بود. خوشبختانه دو هفته پیش سوالات را تایپ کرده و به مسئول آموزش دانشکده داده بودیم و آنها نیز زحمت تکثیر سوالات را کشیده بودند. ده سوال تشریحی که هرکدام سه چهار بخش داشت. وقتی سر جلسه سوالات را مرور می کردیم یک لحظه تنمان لرزید! طفلکیها! ترم اول با چه کسی سروکارشان افتاده. حالا باید بنشینند و دو ساعت فکر کنند و بنویسند. سوالات سخت نبود و دیدگاههای آنها را می طلبید. خیلی آرام و بی صدا نشستند و به سوالات پاسخ دادند و رفتند. بعد از آزمون، به اتاق رفتیم و مشغول کارهای روزانه شدیم. امروز، دانشکده خلوت تر و ساکت تر از همیشه است. سروصدایی نیست. مراجعه کننده ای نیست. سکوت ملس موج می خورد. برای شکستن سکوت اتاق، سایت رادیو نمایش را باز کردیم. آرام آرام مشغول انجام کارهای فوق العاده عقب افتاده شدیم و در عین حال از نمایش ها لذت بردیم. اول، فارسی شکر است از جمالزاده، دوم زندگی حکیم نظامی و حالا هم زندگی سهراب..گفتیم شاید بد نباشد شما نیز در این احساس خوش، شریک باشید. روی کلمه سهراب کلیک کنید تا نمایشها را بشنوید. یاد روزهای دبیرستان افتادیم که در روزهای جمعه، برای حل کردن تمرینات جبر و مثلثات، همزمان قصه ظهر جمعه را هم گوش می کردیم! بی جهت نبود که هیچوقت نمره دروس ریاضی از چهارده فراتر نمیرفت! بگذریم! برسیم به کارهایمان که دی تمام شد و هنوز کار بزرگ را تمام نکردیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

حدیث تکراری ما چگونه ایم؟

چندی پیش، هنگام غروب سوار اتوبوس خط...بودیم و رهسپار منزل. راننده اتوبوس با رئیس خط سر چند دقیقه دیر رسیدن بحثش شده بود و بعد با عصبانیت، اتوبوس را که فقط سه تا چهار مسافر داشت به حرکت درآورد. در طول راه مرتب با خود غرولند میکرد که: از پنج صبح بیدار میشم برای چندرغاز؟! آخرش هم اینجور زیرآب آدم رو می زنن! خلاصه به زمین و زمان و عابر و راننده هر چه از دهانش میرسید میگفت که آدمیزاد از شنیدنش آب میشد میرفت توی زمین! مدتی را هم در یکی از ایستگاهها معطل کرد تا کاملاً سروصدای مسافرها بلند شد و وقتی اتوبوس تا حلقوم پر از مسافر شد حرکت کرد. به هر مسافری هم یک طعنه ای میزد. کمی که گذشت، نمیدانیم چه اتفاقی روی داد که صدایش کمرنگ و کمرنگ تر شد و تا اینکه ساکت شد و بعد صدایش لحن دیگری پیدا کرد. صدایش شنگول شد و بعد هم برای خود به وسیله تلفن همراهش، ترانه هم گذشت و کم کم با مسافران هم شوخی میکرد و میخندید. به همین راحتی بعد از یک بحران و عصبانیت شدید، آرام شد و کارش را انجام داد. مسافرها هم زیاد به اخلاقش کاری نداشتند. مسیر خود را میرفتند و بعد کرایه خود را میدادند و دیگر هیچ.

حال بیایید در مقام مقایسه، خود را در جای این راننده اتوبوس بگذاریم ولی در نقش کتابدار. به هر حال آدمیزاد هستیم و همیشه هم قرار نیست خوشحال و سرحال و قبراق باشیم. به هر دلیلی ممکن است از یک رویداد غیر منتظره یا ناراحت کننده، از حالت عادی خارج باشیم و واکنش های نامناسبی داشته باشیم. برخورد نامناسب یک راننده اتوبوس یا افراد مشابه آن، تاثیر زیادی روی ریزش مشتریانش ندارد. چون این راننده، میتواند با صدها مسافر مختلف تعامل داشته باشد و چون مردم هم اتوبوس یا هر وسیله نقلیه عمومی را یک وسیله ضروری میدانند، علیرغم اینکه گاهی هم برخورد نامناسب ببینند باز هم از آن وسیله استفاده می کنند. البته این امر ممکن است شامل هم افراد هم نشود و با اصل مشتری مداری منافاتی ندارد. اما کتابخانه، نهادی است که هر واکنش نامناسب ما به هر دلیلی که باشد می تواند منجر به ایجاد شکاف بین مخاطبان و کاربران ما و کتابخانه باشد و افزون بر این، بر اجتماع نیز اثری سوء می گذارد و تبعات نامناسب و جبران ناپذیری خواهد داشت. گاهی باید از دیدن سوء رفتار دیگر صنفها، به خود بیاییم و بیشتر مراقب برخورد خود با کاربرانمان باشیم. هرچند این مطلب بدیهی و تکراری بود لیکن به نظر رسید بد نیست گاهی به خود تلنگری بزنیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

نتیجه گیری مستقیم یا غیر مستقیم؟!

کسالت امروز باعث شد نتوانیم از منزل خارج شویم. در نتیجه کلاسهای امروز صبح و بعدازظهر کتابخانه ملی هم تشکیل نشد. پس از کمی استراحت خواستیم کمی کار مفید انجام دهیم. داوری یکی دو مقاله و آماده کردن مطالب برای کلاس فردا از جمله این کارها بود. فشار کارها کمی زیاد شد و مجددا این ویروس عجیب بازگشت! این بود که برای استراحت مقابل جام جهان نما دراز کشیدیم تا با صدای مجری و برنامه های مختلف خوابمان ببرد. با شنیدن صداهایی آشنا از خواب بیدار شدیم. کارتون بچه های مدرسه والت را نشان میداد. کارتون دهه شصت و خاطرات آن دوران زنده شد. درحالیکه عینک را به چشم میزدیم شنیدیم که در این قسمت بحث از کتابخانه است! با دقت ماجرا را دنبال کردیم. ماجرای زندگی یکی از همکلاسیهای انریکو بود. دوست او کتابخانه ای بسیار بزرگ و نفیس در منزل داشت که اعضای خانواده و فامیل و دوستانش عضو آن کتابخانه بودند. هر عضو خانواده یا اقوام وی، پس از ارائه کارت عضویت و ثبت امضا میتوانستند کتابی را به امانت ببرند. دوست انریکو در پاسخ سوال او که پرسید: چطور این کتابها را رده بندی کردی گفت: همه اینها را در کتابخانه بزرگ شهر یاد گرفتم و حتی خودم کتابها را خریدم. برای پدرم کارهای حسابداری میکردم و او نیز در قبال این کار به من پول میداد. کم کم پولها جمع شد و کتابهای دلخواه را خریدم. برای تهیه قفسه هم مدتی نزد یک نجار و چوب فروش کار کردم و او در ازای دستمزد، به من چند چوب داد. با آن چوبها این قفسه ها را ساختم و رنگ کردم.

در انتهای داستان، مثل همیشه انریکو و خانواده اش دور هم مینشستند و بحث میکردند و همگی مشتاق بودند که هم در نگهداری کتابهایشان کوشا باشند و هم عضو کتابخانه دوست انریکو باشند. برایمان جالب بود که چرا بیست و خورده ای سال پیش این قسمت از کارتون بچه های مدرسه والت را ندیده بودیم؟! بدون کوچکترین اشاره مستقیم یا نتیجه گیری اخلاقی که به بچه ها تاکید کند چه کاری صورت ندهند و چه کاری صورت بدهند در قالب یک داستان جذاب، تلاش و زحمت، شیوه نگهداری از کتاب، عضویت در کتابخانه و نیز بحث و تعامل خانوادگی را به تصویر می کشید. لازم هم نبود آخر داستان گفته شود:((خب، حالا یه برنامه ببینیم! یه برنامه..! یه برنامه!)). در همین چند دقیقه ایده های خیلی جالبی مطرح شد که هرکسی میتواند در خانواده عملی و اجرایی نماید. خب این یادداشت هم تمام شد و حال ما کمی بهتر است. وقت مرتب کردن کتابها و کاغذهایی است که تا شعاع ده متری ما روی زمین پراکنده است!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:۳٤ ‎ب.ظ ; شنبه ۳ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

نشست ارتقای انجمن های علمی ایران و چند نکته

پنجشنبه هفته قبل در محل دائمی نمایشگاههای بین المللی تهران نشست تخصصی ارتقای انجمن های علمی ایران با حضور دکتر براری رئیس کمیسیون انجمن های علمی ایران و نمایندگان انجمن های علمی ایران برگزار گردید. در این جلسه که از ساعت نه صبح تا هفده به طول انجامید بحثهای قابل توجهی در خصوص کارآمدی انجمن های علمی مطرح شد. بین همه مباحث مطرح شده دو نکته برجسته تر از بقیه به نظر می رسید. یکی بحث مشارکت بیشتر در برگزاری همایشها و تهیه آثار علمی. به عنوان نمونه انجمن مدیریت رفتار سازمانی با فراخوان تهیه فصلهای کتاب از سراسر جهان یک کتاب انگلیسی را به این ترتیب تهیه کرده بود که ویراستار آن رئیس این انجمن بود. یعنی گامی به سوی تولید مشارکتی دانش. در این خصوص باید بیان داشت که انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران قبل از مطرح شدن این ایده گامهای خود را در این خصوص برداشته و محصول برگزاری جلسات مشترک کمیته های همایشها-روابط عمومی و پژوهش نیز برگزاری یک همایش مشارکتی بوده که در آینده راجع به آن بحث خواهد شد.

نکته دوم در خصوص ارزیابی گروههای آموزشی توسط انجمن های علمی بود. این قضیه در آن جلسه مطرح شد که وزارت علوم با ارزیابی علمی گروههای آموزشی دانشگاههای تحت نظارت وزارت علوم موافقت ضمنی کرده است و قرار بر این است که این کار بر عهده انجمن های علمی هر گروه آموزشی قرار گیرد. این مساله بیش از پنج سال است که در انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران مطرح میشود که همانند انجمن کتابداران امریکا که به اعتبارسنجی گروههای کتابداری امریکا می پردازد انجمن کتابداری ایران نیز گروههای آموزشی کتابداری را ارزیابی و رتبه بندی کند. این امر در ارتقای کیفی گروههای کتابداری میتواند نقش چشمگیری داشته باشد. حال که وزارت علوم نیز تقریباَ با این رویه موافقت کرده کم کم زمینه های ارزیابی گروههای کتابداری ایران میتواند فراهم و این اعتبارسنجی علمی آغاز شود و انجمن نقش مرجعیت علمی خود را به خوبی در این میان ایفا نماید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم