کتابداران فردا

سال 1390 در یک نظرگاه شخصی...

این وبلاگ، ماهیتاً چیز عجیبی است. به آن که عادت کرده باشی، دیگر محال است بتوانی از آن دور شوی و دیگر دست به کیبورد نشوی. در هر صورت، بر آن شدیم تا یک نگاهی به این حدود 363روز گذشته بیندازیم و ببینیم واقعاً آغاز دهه 1390 چه فرصتها وچالشهایی داشت؟ در یک دید خیلی عام و کلی، شاید بتوان فهرست وار این مطالب را مطرح و با شمای دوست، قسمت کرد: 

- فعالیت در کمیته همایشهای انجمن کتابداری ایران با همه نقاط ضعف و قوتی که این کمیته داشت و تحمل همه چالشهایی که این کمیته در این سال با آن مواجه بود.

- هنوز با ادکا همراهیم و فعالیت برای دانشجوها و کار در آن را جزئی از وظایف خود میدانیم.

- مشاور بودن برای پایان نامه به لحاظ اسمی ساده به نظر میرسد ولی بار مسئولیت آن خیلی سنگین است. در طی سال گذشته دوبار این بار را به دوش کشیدیم و تجربه خوبی بود آموختن از دکتر رضایی شریف آبادی و دکتر غائبی.

- تجربه حضور در دانشگاه سمنان(که البته این تجربه از سال 1388 به لطف و محبت دوست عزیزمان، آقای معرفت، آغاز شد)، در دانشگاه تربیت معلم تهران و کرج(ترم پاییز تجربه خوبی را با دانشجویان این دانشگاه داشتیم. هم در مقطع کارشناسی ارشد و هم در مقطع کارشناسی که اگر خدا بخواهد به زودی محصولات مکتوب این یک ترم تجربه، در سال آینده ارائه خواهد شد. فقط شرمنده دوستان با محبت گروه کتابداری دانشگاه تربیت معلم سابق و خوارزمی فعلی هستیم که به خاطر تداخل برنامه های دانشگاه، نتوانستیم سرکلاسهای خود برویم و حسابی نزد این دوستان خوب، بد قول شدیم و عمیقاً عذرخواهی میکنیم).

- دفاع در گرم ترین روزهای اهواز. جلسه دفاعیه داغی که در داغ ترین روزهای اهواز یعنی نیمه تیرماه برگزار شد. لحظات پر استرس و پر التهابی که به خیر و نیکی تمام شد.

- از دست دادن پدر بزرگ و مادر بزرگ به فاصله چهارماه از یکدیگر که غمی بزرگ را بر دوش پدر نهاد و دیدن چهره غمناک و شکسته اش، دل را به آتش می کشد.

- مشقتهایی که برای دریافت کارت معافیت، کشیدیم که نگفتنی است.

- دوندگی ها برای امور استخدامی دانشگاه که خوشبختانه این سرآغاز با مساعدت مسئولان، به سرانجام رسید.

- کوچک تر شدن جمع خانواده... و امید داشتن به ارتباطات آنلاین، هرچند که جای آن دور هم بودنهای جمعه را نمی گیرد...

- سفر به مشهد بعد از 17سال که با لطف و محبت دوستان عزیز و زوج کتابدار آقای زره ساز عزیز و خانم پازوکی صورت گرفت. در این سفر با آقای عمرانی عزیز همسفر بودیم و چه چیزی بهتر از همسفر بودن با ایشان(ممنون آقای زره ساز که در کامنتها یادآوری فرمودید)

و...خیلی مواردی که یا حافظه یاری نمی کند یا انگشتان قادر به لغزیدن روی کیبورد نیستند تا آنها را بنگارند. همه چیز را باید اول ممنون و مدیون پروردگار یکتا بود که همه چیز در دست اوست، و بعد دعای پدرها و مادرهای نازنین، حمایت و یاری همسری وفادار، صبور و مهربان، و دوستانی یک دل و صمیمی...دو روز دیگر به بسته شدن پرونده سال 1390 باقیست و پرونده ای که شاید در سال جدید به رویمان گشوده شده باشد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ده سالگی...

اسفند 1381 در چنین روزهایی، این وبلاگ متولد شد. از شیراز تا اهواز- از اصفهان تا کرمان- از یزد تا کرمانشاه- از مشهد تا سمنان و گیلان... هرجا بودیم و میشد طی این ده سال از کتابداری نوشتیم و بس. یک حور حس و علاقه درونی خاص بود که این ده سال ما را به سوی این وبلاگ می کشاند. تا قبل از تاسیس وب سایتهای خبری حوزه کتابداری، سعی داشتیم از طریق این وبلاگ، آخرین اخبار حوزه کتابداری را منعکس کنیم ولی پس از آن، دیدیم دیگر چندان نیازی به تکرار اخبار نیست. دل نوشته، فکرنوشته، دیده نوشته و غیره مطالبی بود که گرایش این وبلاگ را به سمت و سوی شخصی شدن کشاند و خط خبری آن را کمتر کرد. به هرحال از همه دوستانی که این ده سال همراه ما بودند صمیمانه ممنونیم. 

راستش، اغاز دهمین سالگرد وبلاگ نویسی درکتابداران فردا، مصادف شد با مراسم دیروز خانه کتابدار که جای دوستان خالی، بسیار ساده و بی ریا و صمیمانه بود. البته بعد از آن به اتفاق خانم پاکدامن برای نخستین بار، پیتزا داود را تجربه کردیم و آغاز دهمین سالگرد کتابداران فردا را آنجا جشن گرفتیم! این شاید، آحرین پست سال 1390 باشد. پس، نوروز بر همه شما خجسته باد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

بازگشت احسان

آقای احسان محمدی که معرف حضور همگان هست. احسان مدتهاست که برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به همراه همسرشان خانم افتخار، به انگلستان رفته است. دیشب طی ایمیلی از او خواسته بودیم که پنج پست برتر خود در وبلاگ گروهی کتابداران را ارسال کند. پاسخ آمد که به زودی در ایران او را خواهیم دید. البته احسان گفته بود اسفند ماه ایران است، ولی فراموش کرده بودیم. در هرصورت قدش مبارک و خوش. بعد از مدتها دیداری تازه می کنیم و این رفیق عزیز را می بینیم. تازه داریم متوجه میشویم که اساساً یکی از دلایل بحران مخاطب و قهر آنان با همایشهای انجمن، نبود احسان است که با سوالاتش همایشها را جذابتر میکرد. احسان جان حداقل این یک سال را پیش ما بمان و هوای همایشهایمان را داشته باش!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

قلمه بزن و تکثیر شو

امروز در حال سوار شدن اتوبوسهای بی آر تی به سمت دانشگاه بودیم که احساس کردیم یکی هلمان میدهد اول به روی خودمان نیاوردیم ولی دیدم این هل، بیشتر و باشدت صورت میگیرد. از آنجایی که خیلی بدمان می آید کسی هلمان بدهد، تندی برگشتیم و گفتیم که : آقا! لطفاً هل نده! که دیدیم چهره خندان آقای سیروس داودزاده پشت سرمان است! خلاصه با خنده و احوالپرسی سوار اتوبوس شدیم. پس از صحبتهای معمول، در زمینه ارتباط بین گروههای آموزشی و بدنه حرفه که همانا کتابخانه ها هستند و در رشته ما صنعت محسوب میشود بحث کردیم. اینکه ارتباط بین گروهها و کتابخانه ها باید بیشتر باشد. تربیت دانشجو صرفاً وظیفه تمام و کمال گروههای آموزشی نباید باشد. بلکه باید آنها را به سوی بازار کار که میتواند شامل کتابخانه ها و فعالیتهای تجربی پروژه ای باشد سوق داد. یعنی به قول خانم انصاری که در مراسم بزرگداشت دکتر حری گفته بودند باید خود را قلمه بزنیم تا تکثیر شویم و تکثیر شده های ما، بهتراز ما باشند، هر کس در هر حوزه ای که هست چه آموزش، چه پژوهش و چه کار حرفه ای باید تلاش کند تا اثرگذار باشد.

چه به این لحاظ که یک فرایند نظریه ای یا فکری را تولید و وارد کند، چه به لحاظ اینکه دانشجویان متخصص و با علم، تربیت کند و چه به لحاظ اینکه نیروهای مستعد و علاقه مند و آگاه را جذب کند تا بتوانند به لحاظ حرفه ای و عملی نیز در رشته حرفهای اساسی برای گفتن داشته باشند. لازمه این کار، ارتباط نزدیک دانشگاهها و کتابخانه هاست. این شکاف نباید اتفاق بیفتند که در آینده به ضرر خودمان تمام میشود. انجمن یکی از عواملی است که میتواند در نزدیکی این دو مکان و تانیس آنها، نقش اساسی داشته باشد. برگزاری همایشها و نشستها مناسب با نیازهای آموزشی و عملی و نیز کارگاههای پربار، از جمله فعالیتهایی است که انجمن به عنوان واسطه میان دو نهاد علمی و حرفه ای میتواند صورت دهد و تلاش خود را در این زمینه ارتقاء دهد. گفتگوی ما با رسیدن به مقصد به خداحافظی منجر شد. ولی این مقال، باز است و هرگز بسته نخواهد شد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

من قربانم!

کارگاه دیروز، کارگاه بدی نبود. هرچند تعداد شرکت کنندگان حدود نه نفر بودند ولی باز هم تجربه های خوبی بین جمع، به اشتراک گذاشته شد و امیدواریم که شرکت کنندگان نیز راضی بوده باشند. خیلی دوست داشتیم که دیروز به مراسم سالگرد تاسیس شورای کتاب کودک می رفتیم ولی کارگاه تا ساعت سه و نیم طول کشید و تا وسائل را جمع و جور کردیم و از ایرانداک خارج شدیم ساعت چهار شد. بعید بود با این بعد مسافت و کاهش برودت هوا(!) بتوانیم خود را به حسینیه ارشاد برسانیم. این شد که علی رغم میل باطنی، راه منزل را در پیش گرفتیم و با خود عهد بستیم که حتماً 24 اسفند به مراسم خانه کتابدار کودک برویم. چون خیلی وقت است که خانم نوش آفرین انصاری را ندیده ایم و دلتنگ صحبتهای سرشار از انرژی مثبتش شده ایم.

در حال برگشتن از میان پارک نزدیک منزل رد میشدیم که سروصدای فراوان چند بچه چهار-پنج ساله توجهمان را جلب کرد. عین گنجشکها جیغ و ویغ میکردند. کنجکاو شدیم ببینیم این فسقلی ها سر چی بحثشان شده؟! یکی که به نظر میرسید از همه زبل تر است میگفت نخخخخیر! من قربانم! باید بهم بگید قربان! بقیه هم میگفتند برای چی؟! ما هم قربانیم! ماهم دوست داریم قربان باشیم. خلاصه هیچکس حاضر نمیشد به منافع جمعی فکر کنند و همه دوست داشتند قربان باشند! آخر سر هم هیچکدام به تفاهم نرسیدند!

نتیجه اخلاقی برای نگارنده و دوستان جوان تر: مدیریت صحیح و هدایت یک تیم بر اساس عقلانیت، خرد جمعی و منافع گروه، خیلی بهتر از این است که آدمیزاد قربان باشد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

لطف اله خان! کجایی؟!

دنیای آرشیو واقعاَ دنیای کم نظیر و دیدنی است. تا قبل از اینکه وارد این حوزه بشویم دیدگاه مثبتی نسبت به آن نداشتیم ولی اندک اندک با گام گذاشتن در این وادی و تمرکز رساله دکتری روی این موضوع سبب شد بیش از گذشته به این حوزه علاقه مند شویم. به خصوص تلفیق بحثهای بنیادین و سنتی آرشیو با حوزه فناوری اطلاعات و دوره ای که با کتابداران کتابخانه ملی داشتیم و اخیرا روی به اتمام است بر جذابیت این حوزه افزوده است. نزدیک به دو سال است که عضو گروه بحث آرشیویستها هستیم که انجمن آرشیویستهای امریکا آن را تهیه کرده است. بسیار جالب است که آرشیویستهای این گروه بحث چقدر فعالند و بدون اغراق روزانه حداقل ده ایمیل ارسال میشود که حاوی خبرهای بسیار ناب از حوزه آرشیو و کاربرد فناوری در این حوزه است. خیلی کم رخ میدهد که سر موضوع خاصی به جان هم بیفتند یا فقط تبریک و تسلیت مبادله کنند. بحثهایی که میفرستند بسیار آموزنده است و بحثهایی مبادله میشود که شاید در هیچ کتابی نتوان مشابهش را یافت.

دیروز خبری دریافت کردیم مبنی بر این که لطف اله خان یک آرشیویست اهل کراچی بدرود حیات گفته است و چقدر جالب بود در یادداشتهای مختلف راجع به او نظر داده بودند. گویا ایشان در مدرس هندوستان متولد شده اند و از دوران جوانی به حوزه هنر یعنی موسیقی و عکاسی مشغول بوده است. بعد از مدتی هم به نوشتن در مجلات و روزنامه ها روی می آورد. ظاهراَ وی در حوزه آرشیو و تاریخ شفاهی هم وارد شده بوده و از نخبگان و خبرگان دوران خودش محسوب می شده است. هرچند که لطف اله خان یا به قول وب سایتی که راجع به او نوشته مستر خان نزد کتابداران و آرشیویستهای ایرانی گمنام است ولی ارسال اطلاعات راجع به وی در گروه بحث آرشیویستها او را جهانی کرد. این هم یکی از تفاوتهای شیوه استفاده از گروههای بحث محسوب میشود که به خوبی نقش یک رسانه خبری فوری و آنی را ایفا میکند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

احترام به خویشتن

بارها در مقالات، گفتگوها، همایشها و نظایری از این دست، درباره منزلت حرفه و رشته بحث به میان آمده است و تحلیلها و تفسیرهای خاص خود را به عنوان دستاورد به نمایان گذاشته است. در این یادداشت کوتاه، قصد این را نداریم که به این مقوله بپردازیم اما خواندن کتاب خاطرات محمد علی جمالزاده، ما را بر آن داشت تا از این زاویه به منزلت رشته خود نگاه کنیم. بین پیام این یادداشت و منزلت حرفه ای، به خصوص حرفه ما، رابطه نزدیک و معنا داری وجود دارد.

کتاب خاطرات محمد علی جمالزاده، به کوشش ایرج افشار و علی دهباشی را از کتابخانه دانشکده امانت گرفته و در حال خواندنش بودیم. در صفحه 134 این کتاب، یادداشتی بود که توجهمان را جلب کرد. خلاصه این یادداشت به شرح زیر است:

تقی زاده از روشنفکران معاصر و از یاران جمالزاده، چنین گفته است که "روزی در انگلستان، از نظر مالی سخت در مضیقه بودم. تا اینکه پروفسور براون، به من خبر داد که یکی از ثروتمندان نامی امریکا که برای تهیه فهرست از کتابخانه بزرگ خود، به یک نفر آدم با کمال و وارد نیاز دارد. قبول کردم که این کار را برعهده بگیرم". صاحب کار، کتابخانه مجلل را با یک نفر پیشخدمت مخصوص در اختیار تقی زاده می گذارد و نهایت احترام را در حق او روا می دارد. تقی زاده سعی داشته که کار را زودتر به پایان برساند تا صاحب کار تصور نکند اهمالی در کار است. تنظیم فهرست خیلی زود به پایان رسید. نامه ای با مضمون احترام و تشکر فراوان همراه با یک قطعه چک سفید امضا برای وی ارسال شد. پیشخدمت مؤدبانه ایستاده بود و منتظر درج مبلغ بود. تقی زاده می گوید: " متحیر بودم که چه بنویسم. ناگزیر چند صد دلار نوشتم و به پیشخدمت دادم. همین که چشم منشی به مبلغ چک افتاد یکه خورد!انتظار داشت چند هزار دلار نوشته باشم. به طور علنی از احترام او نسبت به من کاسته شد. آن مبلغ به سرعت مصرف شد و باز دچار تنگی معاش شدم...". البته شرح کامل فهرست نویسی این کتابخانه در مجله بخارا شماره چهار ذکر شده است.

گاهی، فروتنی و نجابت بیش از حد ما کتابداران کار دستمان می دهد و با اینکه قصد و نیتی جز خدمت رسانی نداریم، ولی دیگران تصور می کنند این تلاش ما، که اغلب یا بی مزد است یا با دستمزد اندک، بی ارزش است و هرکسی از انجام آن بر می آید. جستجویی که برای یک کاربر جهت یافتن منابع اطلاعاتی اش می کنیم، تلاشی که برای راضی نگاه داشتن او از خدمات کتابخانه ای می کنیم، بعضاً کارگاههای آموزشی که برای رشته های دیگر برگزار میکنیم، نیز می تواند در نگرش نسبت به منزلت حرفه ای ما اثربخش باشد. منظور، داشتن نگرش کاسب کارانه، سودجویانه و درآمد زایی نیست، بلکه ارزش دادن به آن خدمتی است که انجام می دهیم. همیشه قرار نیست، یک خدمت یا کالای رایگان از نظر مصرف کنندگان با ارزش باشد. هر زمان بهای متناسب با آن خدمت و زحمت، در نظر گرفتیم، می توانیم ارزشمندی خود و حرفه خود را نیز از آن منظر ارتقاء دهیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

یک روز هم در خانه

بعد از یک هفته کاری خسته کننده و دوندگی های بی امان، وقتی میخواهید یک روز در منزل باشید و کمی استراحت کنید و به رتق و فتق امور عقب افتاده بپردازید، یا سروکله سبزی فروش دوره گرد، لوازم اسقاطی دوره گرد، و گدای مجهز به بلندگو(!) پیدا میشود یا همسایه طبقه پایین، قصد دارد ادبیات کودک و نوجوان را به شیوه عملی به کودک خود بیاموزد به نحوه که احساس میکنید دارند بچه زبان بسته را شکنجه میکنند یا جوانهای برومند و فعال سر کوچه، درست مقابل منزل شما، قصد و نیت این را پیدا میکنند صدای ضبط اتومبیل خود را به حد اعلی و تا عرش برسانند و صدای دوپس دوپس، شیشه پنجره ها و بعد اعصاب نازک نارنجی شما را بلرزاند! باید یک فکر اساسی برای این پنجشنبه ها کرد. مثلاً خانوادگی برویم یک کتابخانه ای پیک نیک!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مشقی برای فردا

اواخر آذر سال 1385 برف نسبتاَ شدیدی در حال باریدن بود. نخستین بار قرار بود که دانشجویان کتابداری پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی همایش ملی دانشجویی برگزار کنند. به هر ترتیبی که بود خود را  محل همایش رساندیم. شیوه برگزاری در همان نگاه اول خیره کننده و جذاب بود. غرفه های حامیان همایش- یک سالن شیک- کادر اجرایی با لباس یکدست- برنامه منظم و دعوت از اساتیدی چون: دکتر حری- دکتر فتاحی-دکتر زین العابدینی- آقای حافظیان- خانم رهادوست و سایر افراد فضای همایش را جدی و سنگین کرده بود. مقاله ای که آنروز داشتیم اسمش بود: کتابداری از ثبات تا انقلابی آرام.ایده مقاله سر کلاس درس روش تحقیق آقای دکتر پاک سرشت مطرح شده بود و ملهم از مباحث بنیادین و فلسفی بود. شاید این اولین و آخرین بار بود که وارد حوزه نظری- مبانی و فلسفی کتابداری شدیم و تا به امروز این زمینه در حوزه مطالعاتی مان چندان جایی ندارد.

در هر صورت مقاله ارائه شد و از مقالات سایر دوستان هم بهره بردیم و مراسم اختتامیه هم با معرفی مقالات برتر یعنی مقاله خانم طاهره کرمی- حقیر نگارنده- و آقای ریسمانباف برگزار شد. اما شاید دوستانی که در آن همایش بودند فکر نمیکردند که هر یک چه سرنوشتی خواهند یافت. دوستانی نظیر آقایان زره ساز- احسان محمدی-سهیلی-زمانی-نصرتی- رستمی- فرشاد مرادی-هژیر و خانمها پاکدامن- پازوکی-پاسیار-ریاحی نژاد- اکثری-طوسی-آبیار و...در این همایش بودند و دیگر خود شما خوانندگان میدانید که هر یک اکنون در چه مرتبه ای هستند.

و حتی آنجا بود که اولین بار ادکای یک با سخنرانی آقای جعفری به صورت رسمی معرفی شد و خانم پاکدامن از طرف ادکا با اهدای یک دسته گل از خانم پازوکی که دبیر همایش بودند تقدیر نمودند. در هرصورت این همایش با شکوه- البته داخل پرانتز عرض کنیم که شکوه و جلال همایشهای کتابداری دانشگاه الزهرا که با قدمت نزدیک به 13 سال در تاریخ کتابداری ایران بی نظیر جلوه می کند جای خود را دارد- (بدون سوگیری!)به پایان رسید. تا اینکه روز گذشته نیز چهارمین همایش دانشجویان کتابداری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی برگزار شد و خاطرات این دوستان زنده گردید. به هرحال دوستان میدانند که کار اجرایی و علمی و مشارکتی چقدر دشوار است. این دانشجویان و کتابداران فردا زحمات زیادی کشیده بودند که واقعاَ جای تقدیر دارد. نکته دیگر خود مقالات بود که اکثراَ ایده های جدید داشتند و تلاششان بر این بود تا بیشتر مطلب و دانش را منتقل کنند تا به اسلایدخوانی بپردازند. در هرصورت این همایش نیز به مبارکی و میمنت با دستاوردهای خاص خود برگزار شد و مشقی دیگر گردید برای دانشجویان و نسلی دیگر ساخته شد از کتابداران فردا. 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

تاریخ و تجربه: دو یادگار گرانبها

امروز که در سایت شورای کتاب کودک، نشانی دقیق محل برگزاری مراسم گرامیداشت استاد، خانم میرهادی را بر می داشتیم همزمان به این فکر رفتیم که این ماه، ماه گرامیداشتها و ماه حفظ تاریخ و انتقال تجربه هاست. خاطرمان آمد که 14 اسفند سالگرد تاسیس خانه کتابدار کودک است. ولی وقتی سایت را وارسی کردیم خبری از برگزاری مراسم نبود. به ناچار به آنجا تلفن کردیم و قضیه را پرسیدیم. گفتند که مراسم به روز 24 اسفند منتقل شده است. از طرفی در سایت شورا، درج شده بود که 17 اسفند نیز زمان برگزاری مراسم سالگرد تاسیس شورا است که در حسینیه ارشاد برگزار میشود. 15 اسفند نیز روز میلاد استاد ارجمند، آقای دکتر حری هست. استادی که متاسفانه هیچوقت قسمت و فرصت نبود سرکلاسهای ایشان بنشینیم و حظ وافر ببریم. هنوز به دوستانی که اولین دوره دکترای کتابداری دانشگاه چمران اهواز را سپری کردند غبطه می خوریم که حداقل، برای یک کلاس با این استاد کلاس داشتند و از دانشش بهره ها بردند.

به هرحال، نیمه اسفند، نیمه ای پر مناسبت برای کتابداران است. اگر کمی با تامل بیشتر دقت کنیم، در خواهیم یافت که این گرامیداشتها فقط ظاهر قضیه نیست، بلکه هدف غایی آن، حفظ تاریخ ارزشمند، یعنی بخشی از تاریخ کتابداری ایران و نیز پاسداشت و بهره مندی از تجارب کسانی است که سالها با عشق و علاقه، عمر خود را وقف کتابداری ایران کرده اند. این بدان معناست که با تجربه ها و پیشکسوتها از نظر ما دور نمانده اند. شاید بسیاری از نوباوگان رشته کتابداری که به قول معروف، ترمزبریده عمل میکنند و در نهایت خامی و ناپختگی میخواهند یک شبه همه چیز را زیر و رو کنند، بزرگترها را کنار بزنند، احساس رئیس بودن می کنند، با تجربه ها را نه به عنوان پیشکسوت سرد و گرم چشیده، بلکه به عنوان فرد قدیمی و پیر که دیگر کارایی ندارد، نگاه میکنند، برایشان مهم نباشد که این با تجربه ها کیستند و چه کردند و چرا از آنها تقدیر میشود؟ باید آنها را نیز توجیه کرد و به این نوباوگان، نشان داد که تاریخ و تجربه دو عنصر جداناشدنی هستند و اگر میخواهند در پیشرفتشان موفق باشند و به آنچه در رشته، آرزو دارند برسند باید اخلاق نگهداشتن حرمت پیشکسوت را هم داشته باشند و از تجارب آنها بهره بگیرند. اخلاق، فقط محدود رفتار با کاربران و حوزه پژوهش نیست. حفظ میراث گرانبهای زنده، که همانا تجربه این بزرگترهاست از جمله موارد اخلاقی است که همه ما، نه فقط نوباوگان رشته، باید به آن پایبند باشیم. به جای طرد تاریخ و تجربه رشته، آن را جذب و استفاده کنیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم