کتابداران فردا

چشمه ای در کویر

بعد از مدتها تلاش و پیگیری و البته با همکاریها و مساعدتهای دوست ارجمند، آقای موسی محمدی، مدیر محترم انتشارات چاپار، کتاب چشمه ای در کویر، مجموعه اشعار آقای نعمت اله پاکدامن نائینی متخلص به شاکر نائینی که مجموعه غزلیات ایشان است منتشر شد و امروز چندجلد از آن به دستم رسید. چشمه ای در کویر، سومین کتابی است که طی ۵ سال اخیر از ایشان منتشر شده است. این کتاب را در صورت تمایل،‌می توانید از طریق نشر چاپار تهیه فرمایید. حالا که بحث به اینجا رسید، اگر میروید از آنجا گذری، به کتاب وبلاگ، ارزیابی و رتبه بندی اثر خانم پاکدامن و دکتر غائبی و دیگران هم نمایید نظری. فکر میکنم تبلیغاتی ترین پستی بود که طی این هشت سال نوشته ام! به هر حال رسانه،‌یک جاهایی هم باید به کار بیاید دیگر! وگرنه اسمش را می گذاشتند نرسانه! نه رسانه!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

آرشیو کمرنگ، آرشیو پر رنگ

روز شنبه 21 خرداد سومین همایش ملی آرشیوی در ساختمان گنجینه اسناد برگزار شد. لیکن این بار به جای دو روز، یک روز کامل به این همایش اختصاص داشت. روال دو سال قبل بر این بود که این همایش، روز ملی اسناد یعنی روزهای 19 و 20 اردیبهشت برگزار شود. اما به ناگاه این روز، به برخی دلایل حذف شد. یکی اینکه هیچ سازمانی نیست که متولی اسناد باشد، حتی آرشیو ملی ایران! و دلیل دیگر اینکه وقتی روز کتابدار داریم، روز آرشیویست میخواهیم چه کنیم؟! پس این دو را یکی می گیریم! دلایل دیگرش هم به ما مربوط نیست دیگر! با این حال، برگزارکنندگان همایش، با توجه به این امور و نیز تداخل با نمایشگاه کتاب تهران، تصمیم گرفتند در روز جهانی آرشیو که 19 خرداد است، با دو روز تأخیر که البته به خاطر تعطیلات آخر هفته بود، این همایش را سرپا و پابرجا نگهدارند. معمولاً آرشیوها و آرشیویستها کمتر از کتابخانه ها و کتابداران، رسانه ای هستند و همین امر سبب شده که خیلی کمرنگ باشند، کمتر از سوی مخاطبان مورد توجه قرار بگیرند و بیشتر در انزوا واقع شوند. برگزاری چنین نشستها و همایشهایی ضمن کمک به آرشیوها در خروج از انزوا، موجبات تعامل بیشتر بین آرشیویستها و تبادل تجربه بین آنها را فراهم می آورد. چون آرشیویستها بر خلاف کتابداران، هنوز انجمنی ندارند که بتوانند در لوای آن به فعالیتهای علمی بپردازند و حداقل ماهی یک بار در کنار یکدیگر گردآیند و با هم در ارتباط باشند.

برگزاری همایش آنهم در سطح ملی کار ساده ای نیست چه برسد به اینکه در حوزه ای باشد که هنوز رشته آکادمیک آن در کشور نیست و دانش آموخته حوزه مطالعات آرشیوی هم وجود ندارد. در هرصورت برگزاری این همایش و نظایر آن، کمک شایانی به پویا نگهداشتن و به سمت تحول رفتن آرشیوها و آرشیویستهای ایرانی می کند و شایسته است که به برگزارکنندگان آن، خسته نباشید گفته شود. نکته تأمل برانگیز در همایش سوم، حضور حداکثری کتابداران و حداقلی آرشیویستها در ارائه مقالات بود و به قول سرهنگ فرامرزی، رئیس پژوهشکده اسناد دفاع مقدس، سایه کتابداران خیلی پر رنگ تر از آرشیویستها بود. البته این که کتابداران علاقه مند به برقراری ارتباط با آرشیوها و آرشیویستها و غور در این حوزه هستند، امری پسندیده است لیکن، از سوی دیگر، باید نگران این قضیه بود که چرا آرشیویستها کمتر به مبانی نظری و آکادمیک توجه نشان می دهند، از آن گریزان هستند و بیشتر درگیر کارهای عملی و حرفه ای هستند؟ در حالی که به قول آقای دکتر رضایی شریف آبادی آنها میتوانند تجربیات خود را با مفاهیم دانشگاهی تلفیق کنند و به توسعه این حوزه کمک نمایند. به نظر می رسد کم کم زمان مستقل شدن آرشیو از حوزه کتابداری و توسعه تخصصی آن فرا رسیده است. در شرایط حاضر که هنوز دچار فقدان دانش آموخته و متخصص حوزه مطالعات آرشیوی هستیم، انجمن کتابداران ایران و نیز ادکا با توجه به تجاربی که در برگزاری کارگاهها، نشستها و همایشهای گوناگون کتابداری و اطلاع رسانی دارند می توانند بالهایی باشند که به آرشیویستها و سازمانهای آرشیوی کمک کنند تا از سایه نشینی خارج شوند و بیش از پیش به تقویت بنیانهای علمی و نظری و بعضاً تجربی آرشیویستها بپردازند.

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

استاد عاشقی

کتاب استاد عشق را که دربرگیرنده خاطرات پرفسور محمود حسابی است، حتماً همگی خوانده اید و از آن لذت برده اید. چند ماه پیش که فرصتی دست داد دوباره این کتاب را بخوانیم. در صفحه 118 این کتاب نقل قولی از ایشان است که واقعاً تأمل برانگیز است:

 ((علت ترقی کشورهای پیشرفته احترام به کارکنان مراکز تحقیقاتی است. اگر در یک مرکز تحقیقاتی کار کنید، دیگر مهم نیست آبدارچی باشید، تلفنچی یا استاد. مجموعه مرکز، دارای احترام هستند. طبیعی است وقتی پژوهشگر در امر تحقیقات و تجهیزات باز باشد. محقق دارای احترامی شایسته است و هدفی جز توسعه علمی در بر ندارد.))

بنگریم که ما چقدر مطابق این جمله فعالیت می کنیم. فقط کافیست هرکسی و هر سازمانی از خودش شروع کند. همین و بس!!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

کتابداران دزد!

یکی از رفقایی که رشته اش غیرکتابداری است نقل می کرد که سر کلاس یکی از اساتیدشان گفته: کلی مقاله های علمی را می توانید از یک سری سایتها به دست آورید. یکسری کتابدار هستند که برخی سایتها را هک می کنند و بعد مقاله ها را می دزدند و میتوانید مقاله های مورد نظرتان را به دست آورید! کتابداران دزد هم شدند!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

نزدیک به سرانجام

سه روز گذشت. سه روز گرمای طاقت فرسای اهواز. دویدنهای پیاپی از دانشکده به سمت سرویس سازمان مرکزی و غیره تا نامه های مربوط به دفاع امضا شود. واویلا اگر یک جا را فراموش کرده باشی. باید برگردی از اول...بلانسبت مثل گربه پاسوخته! در دانشکده که باز میشود گویی وارد تکه ای از بهشت میشوی بعد از آن تابش بیرحمانه خورشید و گرمای رهایی ناپذیرش. یکی از دوستان محبت کرد با ماشین خود تا فرودگاهی همراهی کرد مارا. گذری نوستالژیک به پارک ساحلی، رطوبت کارون، پرتاب یک قلوه سنگ به وسط کارون و لذت شنیدن صدای ((تالاپ)). و حالا فرودگاه... از معدود دفعاتی است که پرواز تأخیر ندارد. این سفر هم گذشت. یک ماه دیگر تا سرانجام یک سرآغاز فرصت باقیست...یک ماه دیگر...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

کتابداران ورزشکار: یادی از ده سال پیش

پاییز 80 بود که تصمیم گرفتیم در جام پاییزی فوتسال (البته فوتبال روی زمین آسفالت) شرکت کنیم. معدود عناصر ذکور کتابداری آن زمان، دور هم جمع شدیم و یک تیم چهارنفره تشکیل دادیم. نام تیم را هم اطلاع رسانان گذاشتیم. تیم متشکل بود از بنده حقیر، اسماعیل خسروی زاده، رضا بصیریان و...نفر چهارم یادم نیست ولی خاطرم هست آقای فربد کامکار هم با ما در سمت مربی می آمد و مسابقات را رصد می کرد! روز مسابقه، هر چهارنفر، خوشحال و شادمان و بدون تمرین، همراه با البسه ورزشی که قبلاً پوشیده بودیم رهسپار کارزار ورزشی شدیم. نمیدانم هیبت و کسوت ورزشکاری ما چگونه بود که عده قلیلی، تماشاگر نمای کتابدار، به خنده افتادند! کمی گرمش و نرمش، بعدش آغاز مسابقه. بازی اول را 12 به 2 از تیم رشته تربیت بدنی شکست خوردیم. انصافاً هیکل آن غولها کجا و ما کجا؟! اگر در اختیار ما بود می گفتیم که افراد با قد یک متر و نود، نباید در مسابقه شرکت کنند. شوتهای محکم و دریبلهای ریز نیز ممنوع است! اعتراف می کنم که شش گل آن روز را به تنهایی متحمل شدم! روز بعد، با نیت فراموشی شکست بازی اول، با انرژی مثبت و روحیه ای عالی بازی را شروع کردیم. بد نبود. 6 به 3 باختیم. لازم به ذکر است به دلیل شلیک توپ به صورتم، و مصدومیت شدید، بازی سوم را از روی نیمکت نظاره گر بودم. پس باخت سوم، دیگر تقصیر بنده نبود! مربی تیممان هم مرتب به دروازه بانمان روحیه میداد و فریاد میزد این دروازه بان ضعیفه! خلاصه، به جام نرسیدیم. ورزش حرفه ای(!) یا به قول بی بی قضه های مجید، ورزشت، را هم کنار گذاشتیم. به قول شاعر برویم سراغ کتابی و فراغی و رفیقی! شعر شاعر هم خراب شد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ خرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

عطف: مدل خرداد 90

دانشجویان در حال انجام آزمون عملی مرجع شناسی لاتین و سروکله زدن با منابع مرجع آنلاین هستند. ١۵ سوال که به نظر می رسد یک ذره سخت باشد! چون به قول معروف جیک کسی در نمی آید! عطف را باز میکنم. خوشحال می شوم که دوباره روزآمد شده. آخرین بهارانه عطف در سال ١٣٩٠ زیر کولرگازی خواندن دارد. عطف این شماره را از دست ندهید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم