کتابداران فردا

درباره خانم چیت ساز...

سه شنبه شب هفته قبل، به اتفاق آقایان عمرانی و محسنی و خانمها شهمیرزادی و پاکدامن، برای شرکت در چهارمین همایش سراسری ادکا که موضواعش مجموعه سازی بود حرکت کردیم و ساعت شش صبح به اصفهان رسیدیم. همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت. یکی از معدود همایشهایی بود که بحث، گفتگو و پرسش و پاسخهای فراوان داشت و کسی خوابش نبرد! همایش سر موقع هم به پایان رسید. طبق برنامه ریزی و هماهنگی که با سازمان میراث فرهنگی اصفهان شده بود گردش کوتاهی نیز در اصفهان انجام شد. چرخی کوتاه در کوه صفه، مسجد شیخ لطف اله، سی و سه پل، پل خواجو و...اما درست حدود چهار ساعت مانده به سفر اتفاق ناگواری افتاد که نمیدانیم اسمش را چه بگذاریم. تقدیر، حکمت، بی احتیاطی یا... به هرحال، متاسفانه برای یکی از دوستان ادکایی پرتلاش و دلسوز، یعنی خانم چیت ساز اتفاقی رخ داد که منجر به شکستگی شدید پای ایشان شد. بلافاصله دوستان ادکایی یعنی خانم سوری و آقایان غلامی و عابدی، ایشان را به بیمارستان بردند. کم کم آثار نگرانی و هراس در چهره دیگر ادکایی ها نمایان می شد و اینکه باید چه کرد؟! با استفاده از خرد جمعی و مشورت همگی نظر آقای جعفرزاده مبنی بر ادامه دادن برنامه طبق روال پیش بینی شده توافق کردیم و قرار شد تا مداوا روی خانم چیت ساز صورت میگیرد بقیه با حفظ خونسردی شام بخورند و وسائل شخصی را جمع کنند، سوار اتوبوس و عازم تهران شوند. کم کم فهمیدیم قضیه خانم چیت ساز خیلی جدی است. تصمیم گرفته شد ایشان با آمبولانس به تهران اعزام شوند و خانواده ایشان نیز از قضیه مطلع گردند. آن شب واقعا لحظات دلهره آور و پر استرسی بود و ادکایی ها تا زمانی که از اعزام خانم چیت ساز همراه با آمبولانس و یک پرستار خانم اطمینان حاصل نکردند آرام نشدند. سرانجام همگی در صحت کامل به تهران رسیدیم و عصر دیروز نیز با خانم چیت ساز که اکنون در بیمارستان دکتر معیری در حوالی میدان بهارستان بستری هستند ملاقات داشتیم. وضع عمومی ایشان رضایتبخش است و باید منتظر عمل جراحی روی پای ایشان بود.

اما..طی این حادثه، همگی یاد فیلم درباره الی... افتادیم که بحران شدیدی را منعکس می کرد و نحوه مدیریت بحران را واقعا آموزش میداد. شکر خدا در این حادثه مشکل الی را نداشتیم ولی به هرحال یک بحران بود که با درایت دوستان خوب مثل آقای جعفر زاده مدیریت شد. صبح داشتیم به حرفهای مهندس محمد زاده فکر میکردیم که میگفتند کتابداران اصلا به زندگی اجتماعی خود توجه نمی کنند و مدام بحث از انجمن و مشکلات کتابداری و غیره در محفلهای خصوصی و عمومی خود به عمل می آورند. فکر میکردیم شاید حق با ایشان باشد. باید از این دایره فراتر برویم. شاید همگی با مدیریت منابع مقالات و پایان نامه از طریق اندنوت، اصول سازماندهی اطلاعات، خدمات مرجع و مشابه آنها آشنا باشیم و در کارگاههای آموزشی شرکت کنیم ولی کمتر به مدیریت زمان، مدیریت پروژه و مدیریت بحران توجه کرده ایم. شاید اگر با این سه فرایند به صورت جدی آشنا شویم و دوره های فشرده آن توسط انجمن یا ادکا برگزار شود بهتر بتوانیم در لحظات بحرانی تصمیم بگیریم، دچار احساسات نشویم و یک گروه را خیلی راحت هدایت و کنترل کنیم. در انتها باز برای بهبودی کامل خانم چیت ساز که تا ساعاتی دیگر به اتاق عمل خواهند رفت دعا می کنیم.

پ.ن: عکاس گمنام تصویر خانم چیت ساز، خانم پاکدامن هستند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

از روزنامه دیواری تا buzz بازی!

دیشب تا حدود ساعت هشت، در دبیرخانه ادکا بودیم و اکثر ادکایی ها جمع بودند. شور و هیجان فراوانی برای برنامه ریزی همایش چهارم ادکا بود که امسال قرار است در اصفهان برگزار شود. خلاصه هرکسی مشغول مرور وظایفش بود تا همه چیز مرتب انجام شود. یکی از پوسترهای همایش را لوله کردیم و با خود بردیم تا فردا روی تابلو دانشکده نصب کنیم. صبح داخل مترو، پوستر لوله شده را نگاه می کردیم. بی اختیار یاد دوران ابتدایی و راهنمایی افتادیم که چقدر تهیه روزنامه دیواری بین دانش آموزان آن زمان رواج داشت و هر تیمی رقابت می کرد تا تابلوی اعلانات مدرسه را با روزنامه دیواری خودش تصاحب کند و چند روزی بچه ها مشتری روزنامه اش باشند.لذت بخش ترین لحظه آن موقعی بود که عده ای زیادی مقابل روزنامه دیواری تیم کاری شما جمع شده بودند و مشغول خواندن مطالبش بودند. چقدر تهیه مقوا، و تنظیم ستونها سخت بود. یادش بخیر با ترس و لرز نوشتنها که مبادا بد خط شود، مبادا خط خوردگی داشته باشد و مبادا جوهر روی زمین بریزد. سالها بعد جای این روزنامه دیواری را نشریات دانشجویی گرفتند و مدتی بعد، هم وبلاگها و باز و امثالهم. فردا هم معلوم نیست چی پیش آید. همه این موارد برای این است که اساساً بشر دوست دارد اطلاعاتش را حالا هر قالبی که هست، با دیگران قسمت کند و بقیه هم از آن بهره ببرند. وقتی انسان خود را مالک مطلق اطلاعات خود  نمیداند، و سعی میکند آن اطلاعات را با دیگران قسمت کند، بیشتر احساس اجتماعی بودن به او دست می دهد. بیشتر می آموزد و بیشتر تجربه می اندوزد. به این ترتیب، نقش بیشتری در سرمایه گذاری علمی و تولید اطلاعات خواهد داشت. حالا این اشتراک دانش و اطلاعات میتواند در قالب تهیه یک روزنامه دیواری باشد، خواه یک کارگاه آموزشی باشد خواه استفاده از رسانه های اجتماعی باشد. مهم این است که ارتباط برقرار شده و اطلاعات به اشتراک گذاشته شده است.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

روزنگار یک سرانجام (5)

1: از آنجایی است که این چند شب در جمع دوستان غیر کتابدار هستیم و به قول معروف درخوابگاهشان تلپ، Telep، شده ایم، دیدیم که یکی از این دوستان بدجوری در حال غرولند کردن زیرلبی است و میگوید چرا ساینس دایرکت باز نمی شود؟ مقاله ای که ظهر باز کردم الان باز نمیشه کلمه عبور می خواهد! تازه متوجه شدیم که چه شده! ظاهراً اینترنت محیط جدید، ارتباطی با آی پی دانشگاه ندارد و دانشجوها نمیتوانند از پایگاههای اطلاعاتی استفاده کنند. در قالب یک کتابدار برایشان توضیح دادیم که چه روی داده و دلیل این قضیه چیست! با حیرت به این بحثهای کارشناسی گوش کردند. بعد از فرصت استفاده کردیم و دوره کوتاه مدت مجلات الکترونیکی رایگان را در عرض بیست دقیقه به مرحله اجرا گذاشتیم و همه را به سمت پایگاههای داوج و اوپن جی گیت رهنمون گشتیم!وظیفه خطیر کتابدارانه، زمان و مکان نمی شناسد! هر کاربری اطلاعاتش!

2: از صبح ساعت هشت در حال دویدن هستیم. آنهم در این هوای شرجی! باورمان نمیشد که هوا یکدفعه اینقدر شرجی شود. دیشب که خیلی خنک بود. صبح با آقای دکتر حیدری صحبت کردیم که اگر امکان دارد کتابخانه مرکزی برای تسویه حساب با بنده همکاری کند. آقای دکتر حیدری لطف کردند و قبول کردند فعلا بدون نسخه صحافی شده تسویه حساب انجام شود. سریع به سازمان مرکزی رفتیم. خوشبختانه همه امضاهای مربوط در مدت زمان یک ساعت گرفته شد. نسخه های تز را توزیع کردیم. کارت دانشجویی را هم تحویل دادیم. همه مدارک کامل شدند...

3: پایان 24 سال تحصیلات مستمر و به قول آقای دکتر زین العابدینی تحصیلات آکادمیک!

4: این راه ما بود...

تبصره: وقتی هم کوپه ایها در سفر بازگشت، هم زبانت نباشند، راحت به تخت بالا میروی و تا صبح مثل مرده ای که حالش خوب است، میخوابی!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

روزنگار یک سرانجام (4)

امروز کله سحر، به قول شیرازیها صبح گاه، دقت کنید، Sobhe Gah، رفتیم سراغ انتشارات دانشگاه ببینیم که رساله مان صحافی شده یا نه؟ مرد صحاف مهربان در سکوت و جدیت اول صبحی داشت آخرین تلاشها را روی جلد انجام می داد. پس از نزدیک به پانزده دقیقه کار صحافی تمام شد. در حالیکه دانشجوها اول صبحی یک جوری نگاهمان می کردند، هر هشت جلد را با مصایب خودش تا سازمان مرکزی بردیم و از پله ها بالا رفتیم و رسیدیم به مهمترین قسمت قضیه! قرار شد ساعت ده و نیم دوباره یک سری بزنیم ببینیم نامه ها امضا شده اند یا خیر. هنوز کار انجام نشده بود. در دفتر مسئول مربوط تا آخر وقت نشستیم تا کارها انجام شود. همه نامه ها تهیه و امضا گردید فقط ماند کد رهگیری ایرانداک! با هزار مصیبت با سرعت لاک پشتی موفق شدیم همین عصری فایلها را بفرستیم. تا فردا چه پیش آید...

و این ماجرا ادامه دارد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

روزنگار یک سرانجام (3)

1: امروز نامه های مربوط به امور مالی و تسویه حسابهای مربوط به وامهای نگرفته و خوابگاه را موفق شدیم امضا کنیم. دیگر هیچ بدهی مالی نداریم!

2: امروز با خبر شدیم جلسه دفاعیه پایان نامه کارشناسی ارشد رشته کتابداری برگزار میشود. استاد راهنما خانم دکتر عصاره و استاد مشاور آقای دکتر حیدری بودند. داوران نیز آقایان دکتر کوکبی و دکتر فرج پهلو بودند. موضوع پایان نامه، بررسی تولیدات علمی حوزه زمین شناسی بود که با نرم افزار هیست سایت تحلیل شده بود. یاد دو ماه پیش افتادیم که پشت آن تریبون معروف رفتیم...

3: صحافی ها حاضر نشدند امروز. مسئول مربوطه گفت فرداصبح! اگر صبح حدود هفت و نیم برویم تا آخر روز درگیریم. حالا کی میخواهد این هشت نسخه را ببرد؟! مجبوریم که کمی تمرین کنیم تا سال آینده در مسابقات قوی ترین مردان جهان شرکت کنیم! بردن هشت تا نسخه سنگین برای تایید نهایی به دفتر تحصیلات تکمیلی بازوان پرتوان می خواهد!

4: از ظهر تا حالا در حال ژانگولر بازی هستیم برای حسین کوچولو فرزند یکی از اساتید رشته روانشناسی! مرتب روی وایت برد نقاشی می کشیم! موتور، سگ، گربه، هواپیما، دایناسور و غیره عناصری بودند که امروز به صورت خیلی جدی در آموزش کشیدن آنها اهتمام ورزیدیم. بچه باهوش و بامزه ای است و علاقه شگفتی به ماندن در اتاق دانشجویان دکترا دارد. به طرز شگفت آوری به نبوغ خود در سرگرم سازی بچه ها پی بردیم! اگر کتابدار نمی شدیم شاید مربیگری کودک را بر می گزیدیم!

5: کار دیگری نمانده. منتظریم فردا شود تا برای بقیه امضاها و کارها را پیگیری کنیم. کلاسهای این هفته هم که فعلا تعطیل هستند. بقیه روز به کار روی چند تا مقاله و تهیه سرفصل برای کلاسهای امسال پرداختیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:۱٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

روز نگار یک سرانجام (2)

1: دیروز لپ تاب را در اتاق دانشکده گذاشتیم تا بارمان سبک تر باشد. امروز به محض رسیدن از چند صفحه ای که لازم بود پرینت گرفتیم. خدا را شکر که قبلاً روی این نوت بوک دل خسته و فرسوده و با وفا، درایو چاپگر مخصوص را نصب کرده بودیم! خدا رحمت کند کسی که فایل رایگان این درایو را در وب قابل دسترس کرده بود! صفحات لازم را چاپ و حدود ساعت هفت و بیست دقیقه عازم کتابفروشی دانشگاه برای صحافی رساله شدیم. صحافی ها سه شنبه حاضرند...خیل دیر است. خیلی! به همایش ماهانه انجمن هم نمیرسم.

2: امضاهای مربوط به تسویه حساب مالی، ارائه کد رهگیری و سی دی های رساله، همگی حاضر شدند. دیگر چه مانده؟ ای کاش می شد صحافی ها را زودتر حاضر می کرد. یکی از دوستان به نام آقای تقی پور زحمت کشید و زنگ زد به دفتر صحافی و سفارش کرد. صحاف مربوط به صورت کمرنگ قول همکاری داد. امروز آقای سهیلی و خانم پشوتنی زاده را هم بعد از مدتها دیدیم. آقای سهیلی هفته ای یک روز چند کلاس از جمله کلاس اصول و شیوه های جستجو در وب را دارد و خانم پشوتنی زاده هم برای کارهای رساله اش آمده بود.

3: قبل از ناهار به اتفاق آقای سهیلی سراغ مسئول اداره تغذیه رفتیم. با کمی صحبت نرم شد که نامه تسویه حساب را امضا کند! کاش سهیلی زودتر آمده بود! مسئول اداره تغذیه از دوستانش بود!

4: کارشناس آموزش دانشکده بیمار است ولی با این وجود کارهای امضایی را ردیف کرد و تحویلم دااد و گفت شاید فردا نباشم. این فرمها را بگیر و کارهایت را پیگیری کن. عجب با وجدان و کار راه انداز...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

روزنگار یک سرانجام

 

1: دیروز همه مدارک لازم را جمع کردیم تا بالاخره عازم اهواز برای انجام امور فارغ التحصیلی بشویم. یک ساعت قبل از حرکت به راه آهن رسیدیم و از آنجایی که زمان تا حدودی زیاد به حرکت قطار مانده بود تصمیم گرفتیم که مبلغی وجه رایج مملکت ازطریق  دستگاه خودپرداز بانک...در راه آهن برداریم. به قول سعید خان کوچولوی سابق اولی راهنمایی رفته فعلی، جل المعلق! رمز را اشتباهی زدیم و دستگاه کارت را قورت داد! سریع با اطلاعات و مدیریت و هرکسی که بود تماس گرفتیم. گفتند باید با شعبه تماس بگیرید! روز جمعه و تماس با شعبه؟! عطایش را به لقایش بخشیدیم. خوشبختانه کارت یک بانک دیگر همراهمان بود...

2: یعنی چه؟! ساعت شد 13! چرا قطار حرکت نمی کند؟! ظاهرا روزی است که باید به دقت به نظافت قطار پرداخته شود و حرکت با تاخیر انجام می شود. بالاخره جمعیت با فشار زیاد حرکت کرد به جلو و همگی سوار قطار شدند. کوپه آرام و خنک! کمی کتاب، کمی خواب، کمی صحبت با همسفران و باز خواب تا اهواز...

3: خوشبختانه همه چیز ردیف شد. امضاها را از رئیس دانشکده، مدیر گروه و کتابخانه دانشکده گرفتیم. مانده تسویه حساب با خوابگاه و اداره تغذیه! این کارت تغذیه را گم کردم! معلوم نبود کجاست و دست کیست! به هرحال گفتند تا این کارت نباشد نمیتوانیم تسویه شما را امضا کنیم! رفتیم بانک تا حساب خوابگاه را تسویه کنیم گفتند این کارت عابر بانک قابل قبول نیست. فقط باید کارت همین بانک باشد...

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

نیستم، بعداً جواب میدهم

یکی از چیزهایی که بعد از ارسال یک ایمیل مهم موجب بارگذاری کفر آدمیزاد می شود، پیامهایی ثابتی است که به طور خودکار برای شما ارسال می شود. نظیر الان در سفرم. وقتی برگشتم جواب خواهم داد. حالا طرف مقابل کی جواب شما را میدهد الله اعلم. مدتی است که عضو یک گروه بحث آرشیوی هستم و هرروز مطالب جدید و جامعی ارسال میشود و استفاده میکنم لیکن وقتی جواب یکی از آنها را میدهم ناگهان حدود چهل تا ایمیل ارسال میشود که الان در محل کارم نیستم بعداً جواب میدهم. زمان زیادی از وقت شما باید صرف این بشود که این ایمیلهای اضافی را حذف کنید. شاید واقعا نیازی نباشد که حتما از تنظیم خودکار استفاده کنیم. یک بررسی کوتاه روی موضوعات ایمیلهایمان نشان میدهد که کدامشان هرزنامه (اسپم) هستند و کدامشان سرگرم کنننده و کدام مفید! این کار هم خیلی وقت را نخواهد گرفت.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

یک راه کافی نیست

یک قاعده کلی در زندگی بشر وجود دارد که دوست دارد با کمترین تلاش به آن چیزی که دوست دارد برسد. یا به قول معروف سعی می کند میانبر بزند تا به راه مطلوبش دست یابد. اصل کمترین کوشش یا کمترین تلاش بر این مبناست که اساساَ آدمیزاد تمایل دارد با کمترین سختی و دشواری به خواسته های خود برسد. البته گاهی چنین امری برای صرفه جویی در وقت میسر است. مثلا ما دوست داریم به جای کلمه مراجعه کننده کلمه کاربر را تایپ کنیم که وقت کمتری از ما می گیرد. یا سعی میکنیم هنگامی که ترافیک سنگین در مسیر حرکتی ماست از راههای میانبر استفاده کنیم. ولی برای برخی دیگر از کارهایمان امکان ندارد بتوانیم میانبر بزنیم...

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

از زکام بی مورد تا جشنواره وبلاگها

1:یک مثل معروف هست که می گوید آدم در شهر سگها، گربه لنگ شود ولی در اوج کارهایش سرما نخورد! درست روزهایی که کلاسها شروع شده از یک طرف و از طرف دیگر باید برای تسویه حساب نهایی با دانشگاه آماده شویم یک ویروس عجیب سراغمان آمده که با هیچ اموکسی سیلین و کلداکسی خیال بیرون رفتن ندارد! دو روز کامل آدم را تبدیل به یک گیاه می کند که هیچکاری نمیتواند انجام دهد غیر از خواب و قرص خوردن! تازه این وسط اعتیاد وبی هم خودش را نشان می دهد و نمیتوان از اینترنت هم دل کند. راستی این کلینیک ترک اعتیاد وبی که خانم دانایی مقدم در رساله خود معرفی کرده بود کجاست؟ کسی خبر دارد؟!

2: بالاخره فراخوان جشنواره وبلاگهای کتابداری و اطلاع رسانی روی وب رفت. این جشنواره زمستان امسال برگزار می شود. این جشنواره بزرگ را از دست ندهید. با تشکر از تیم اجرایی و علمی جشنواره که از ماهها قبل تا به حال متحمل زحمات فراوانی شده اند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

اطلاع رسانی همسایه ای

سن و سال آدمیزاد که بالا می رود، دیگر به خیلی چیزها علاقه چندانی نشان نمیدهد. یکی از این چیزها برای نگارنده این پست، تماشای مسابقات فوتبال است که روزگاری در سنوات ماضی، جدول لیگهای داخلی و خارجی را کامل از حفظ بود و مرتب پیگیری می کرد، اما امروز در دهه 70 به سر می برد و فکر می کند که هنوز جواد زرینچه پیستون راست استقلال است یا مجتبی محرمی هنوز دفاع چپ پرسپولیس است! سعید کوچولوی سابق ما که الان اول راهنمایی است، با جزئیات کامل اکثر فوتبالیستهای ایران و جهان را می شناسد و آدم خجالت می کشد وقتی مثلا اسم گاتوسو را می آورد نمیدانستم نوعی پفک جدید است یا یک بازی تازه ایکس باکس! مایه شرمساری است که سرکلاس، نام مسی بیاید و شما با گیجی بگویید کتابی از او نخوانده اید! بگذریم! تلویزیون اساسا وسیله ای است که شاید هفته یک یا دو ساعت در منزل ما روشن است.از وقتی ای دی اس ال پایش را به خانه باز کرده، تلویزیون ما شده دل آزار! بر این اساس این چند وقت به این نتیجه رسیدم که گاهی لازم نیست برای کسب اطلاعات بدوید و از رسانه های مختلف استفاده کنید. کافی است پسر ده ساله همسایه فریاد بزند گل! گل! چه گلی! تا بفهمید که امروز لیگ بوده و فقط کافیست کانال سه را روشن کنید تا تصویر آهسته گل را ببینید و اگر حال داشتید بقیه فوتبال را هم ببینید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

پاییز خوش آمدی...

بالاخره تابستان تمام شد. با گرمای زیادش. با سروصدای بچه هایش. با کلافگی هایش از شلوغی ها. راستی تابستان خود را چگونه گذراندید؟! ما که در منزل، در مقابل مانیتور و مشغول کار روی رساله که هنوز هم ادامه دارد. پاییز خاطره انگیز دل انگیز شروع شد. پاییز دوست داشتنی است و دلربا. پاییزتان سرشار از لحظات شیرین.

کول نت از راه دور

گفتیم امسال نیز قسمت نشد در کول نت شرکت کنیم! آنهم ترکیه که دردسرهای ویزا را هم نداشت. ولی به مدد فناوری و نیز همراهی خانم پاکدامن عزیز، از روز افتتاحیه تا دیشب همایش را دنبال کردیم. البته یوجین گارفیلد که دچار کهولت سن هم هست به خاطر عمل جراحی اش نیامده بود ولی خانم دکتر کرشمر مقاله اش را خواند. دیروز هم همزمان به اتفاق آقای معرفت، سخنرانی آقای زوارقی را می دیدیم. یاد روزهایی افتادم که سرکلاس های دوران کارشناسی ارشد با چه حرارتی مقاله اش را ارائه می کرد. این هم از مزایای فناوری است که در آن واحد بتوانی چند کار را مدیریت کنی! کول نت بازان امسال، همچین بی کول نت هم نبودند گویا!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:۱۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم