کتابداران فردا

آن سه شنبه های نازنین...

دیروز درسالن کنفرانس پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران، جلسه مشترک کمیته همایش و پژوهش انجمن برگزار شد. در این جلسه اقایان عمرانی، دکتر علیپور حافظی، علیرضا انتهایی، داریوش علیمحمدی، مهندس جلالی منش و جعفرزاده و خانم اسدی حضور داشتند. به یاد سه شنبه ها بعدازظهرها که در دفتر آقای عمرانی در دانشکده علوم جمع می شدیم. در این جلسه که مقرر شد یک هفته در میان در ایرانداک برگزار شود، درباره این قضیه صحبت شد که همایشهای انجمن، دیگر ماهانه و با موضوعات پراکنده نباشد. تصمیم بر این امر مقرر گردید که همایشها فصلی باشد و هر فصل، به یک موضوع تخصیص یابد. به این ترتیب که، مثلا برنامه ریزی راهبردی موضوع یک فصل باشد و در آن فصل، در ماه اول، همایش ماهانه مثلاً بر عهده ادکا باشد، نشست تخصصی با همکاری خانه کتاب یا ایرانداک برگزار شود و در نهایت، کارگاه تخصصی ویژه آن موضوع اجرا گردد. به این صورت، موضوع به باد فراموشی سپرده نمیشود و شاید گشایشی باشد بر تحقیقات دیگر در آن حوزه. شاید هم انجمن مخاطبان خاص خود را پیدا کند و دیگر بحث کهنه عدم مشارکت کتابداران را مطرح نکنیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٥٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دو تا عضو!

هفته قبل رفته بودیم کتابخانه عمومی محل، چند تا آگهی عضویت رایگان در کتابخانه را از کتابدار گرفتیم تا در تابلوی آگهی های کتابخانه نصب کنیم. آگهی را همراه با چند کارت عضویت در تابلو قرار دادیم و زیر آن نوشتیم لطفاً بعد از تکمیل به واحد ما تحویل دهند. دو سه روزی خبری نشد تا اینکه دیشب دو نفر از اعضای ساختمان کارتهای کتابخانه را تکمیل شده آوردند و اصرار هم داشتند که حتماً سریع کارشان راه بیفتد. هرچند که تأکیدشان بر این بود که میخواهند درآنجا درس بخوانند ولی گفتیم همین هم غنیمت است، پایشان به کتابخانه باز شود، برای بعد از آن هم کم کم به سمت کتابها و مجلات کتابخانه خواهد رفت. شاید این، بخشی از مفهوم وسیع کتابداری عمومی یا کتابداری اجتماعی باشد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٤٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

اختلاف در حد یک خیابان

زمانی که کفشهای آهنی به پا کرده بودیم و در جستجوی منزل مسکونی، آژانسهای مسکن را زیر و رو می کردیم و خانه به خانه می گشتیم تا خانه ایده آل یا حداقل نزدیک به ایده آل، پیدا شود، با کمال تعجب می دیدیم، منازل یک سمت اتوبان فلان به لحاظ قیمت، با منازل آن سمت همان اتوبان، زمین تا آسمان فرق دارد. در توجیه این مطلب، می گفتند: ((خب دیگه! بالاخره زمینهای این سمت اتوبان باید با آن سمت یک فرقی داشته باشن!)) در حالیکه تنها شکاف بین دو منطقه، همین یک اتوبان بود. حال با توجه به این نکته، تعجب حقیر از این است که چطور ممکن است این قضیه به امور کتابخانه ها و فرهنگ کتابخانه روی هم سرایت کند؟به طوریکه کتابخانه عمومی در این سمت بولوار، اعضای اندک، بی رمق، کم حوصله و غیر فعالی داشته باشد که فقط این هستند که از قرائت خانه برای درس خواندن استفاده کنند و حتی وقتی کتابخانه برای دوره های آموزشی و نشستهای تخصصی فراخوان میزند، با روی ترش، می گویند که کار داریم، کلاس داریم، مدرسه و دانشگاهمان واجب تر است(!)، و کتابدار بی نوا را حسابی سرخورده می کنند، ولیکن در کتابخانه عمومی آن سوی بولوار، اعضا برای شرکت در کلاسهای آموزشی و فعالیتهای داوطلبانه و خلاقانه در کتابخانه، از هم پیشی می گیرند؟ ببین تفاوت ره از بلوار تا به بلوار است! واقعاً این میان، چه کسی را باید اهمال کار معرفی کرد؟ خانواده ها، مؤسسات آموزشی نظیر دانشگاهها و مدارس یا خود کتابدار؟ پاسخ این سؤال واقعاً پوشیده است و نمیدانیم تقصیر را به گردن چه کسی بیندازیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

این شایعات توی دل خالی کن!

وقتی سخن از اطلاعات به میان می آید، همه چیز را درباره آن شامل میشود. یکی از مواردی که شاید کمتر به آن توجه شده، اطلاعات شایعه گونه است که به نحوه با آلودگی اطلاعات هم به نظر می رسد که میتواند مرتبط باشد. حتماً درباره نظریه information ground مطالبی را مطالعه نموده اید. به طور مختصر باید گفت که در این نظریه، افراد در مکانهایی غیراز مکانهای رسمی، نظیر صفهای مختلف، مساجد، آرایشگاه، اتوبوس و غیره به طور غیر ارادی از صحبتهای دیگران، اطلاعاتی کسب و استفاده می کنند. اما اینجا یک تناقض به وجود می آید. اگر این اطلاعات نادرست یا به قولی فقط شایعه باشد چه؟ فرد شنونده باید تا چه میزان به صحت آن اطلاعات اعتماد نماید؟بارها برای نگارنده این سطور اتفاق افتاده است علیرغم اینکه در پاره ای موارد، اطلاعاتی مناسب در این اجتماعات به خصوص صفها یا سالنهای انتظار، به دست آمده، لیکن این پیشامد هم رخ داده که برخی افراد، اطلاعاتی نادرست را به صورت شایعه منتقل می کنند و اثرات منفی را روی دیگران می گذارند. خاطرمان هست روزی که قرار بود نتایج کنکور کارشناسی اعلام شود- آن زمان هنوز نتایج اینترنتی نبود- و ما در صف منتظر روزنامه بودیم، چه حرفها که درلابلای گفتگوی دیگران نمی شنیدیم و ته دلمان خالی نمیشد!

مثلاً رتبه 4 هزار به بالا دیگر امیدی نیست قبول شود. یا اصلاً امروز قرار نیست روزنامه بیاید. یا امکان قبولی یک نفر که رشته تجربی بوده در رشته دیگر نیست. یا مثلاً مدتی پیش در بهداری ناجا برای انجام کاری در سالن انتظار منتظر نشسته بودیم که باز، دو سه نفر پچ پچ کنان، در حال شایعه پراکنی یا تولید اطلاعات آلوده بودند که به لحاظ روانی، اثرات منفی روی افراد بی خبر می گذارد. یعنی اگر فردی، از داشتن اطلاعات غنی، مستدل و مستند بی بهره باشد، شنیدن چنین اطلاعات نادرستی میتواند نتایج نامطلوبی به لحاظ روانی و کاری برای او به دنبال داشته باشد. حتماً شما نیز با این گونه از شیوه های تبادل اطلاعات نادرست مواجه بودید. شاید یکی از راهکارهای تحت تاثیر قرار نگرفتن از اینگونه اطلاعات، توجه نکردن به آنها و تلاش برای کسب اطلاعات صحیح و مناسب باشد. در هرصورت، باید توجه داشت که پخش اینگونه اطلاعات اجتناب ناپذیر است و باید با واکنش های مثبت و مناسب، جلوی پذیرش این اطلاعات را توسط ذهن گرفت.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:۱٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

مشهد..17 سال بعد

دیروز صبح-یعنی صبح 5 شنبه- به اتفاق خانم پاکدامن و آقای عمرانی، رهسپار مشهد شدیم تا هم آخرین کارگاه ادکا در دور چهارم برگزار شود و هم کارگاه نرم افزارهای آرشیوی. در طول پرواز، از صحبتهای شیرین و جذاب آقای عمرانی استفاده می کردیم و کمی استراحت کردیم تا برای یک روز پر کار انرژی داشته باشیم. هواپیما در کمال صحت، با تاخیر چند دقیقه ای در فرودگاه مشهد بر زمین نشست و دوستان عزیز، یعنی زوج کتابدار اقای زره ساز و خانم پازوکی در سرمای صبح مشهد، همراهی مان کردند. تقریباً از حدود ساعت هشت و سی دقیقه، کارگاه نرم افزارهای آرشیوی در بنیاد پژوهشهای اسلامی و کارگاه ادکا در دانشگاه فردوسی برگزار شد. در این کارگاه، درباره اصول، مفاهیم و نرم افزارهای داخلی و خارجی آرشیوی بحث کردیم و خود آرشیویستها نیز در بحثها مشارکت داشتند. برگزاری این کارگاه، فرصتی بود تا با آقایان یغمایی، سالاری و سعادت دیداری تازه کنیم. آخرین باری که آقای سعادت را دیده بودیم در همایش ماهانه انجمن در سال 1385 بود که به ارائه سخنرانی درزمینه فراداده ها پرداخته بودند.

حضور در رستوران رضایی فرصتی بود تا دوستان خود آقایان رسول خسروی و فرشید دانش را هم ببینیم. بعد ازظهر و شب آن روز را در منزل زوج کتابدار به اتفاق آقای عمرانی به بحث درباره مسائل روز کتابداری مشغول بودیم و بعد از اینکه آقای عمرانی جمع را جهت عزیمت به تهران ترک کردند این بحثها تا نیمه های شب ادامه داشت و راهکارهای متعددی برای ارتباط بهتر انجمنهای شاخه های استانی با انجمن کتابداری ایران مطرح شد. اقامتمان در مشهد خیلی کم بود ولی بودن در کنار دوستان عزیزمان فرصت و غنیمتی مثال زدنی محسوب میشود. انقدر این دوستان ما زحمت کشیدند که حسابی شرمنده شان شدیم. دقیقاَ هفده سال قبل بود که در دوران نوجوانی به مشهد آمده بودیم و حالا پس از زمانی کوتاه ناگزیر باید جمع دوستان عزیزمان را ترک می کردیم. در فرودگاه از زمانی که کارت پرواز را گرفتیم سوژه ها شروع شد! آقایی بود بسیار غرغرو که از زمان برخورد با او تا لحظه نشستن لحظه ای از غرولند دست برنداشت! چرا انگار فقط موقع غذا خوردن! به هرحال تنها هیجان این پرواز بی هیجان همین سوژه جالب بود و البته آقای عرب زبانی که به سختی با حقیر میخواست فارسی صحبت کند و از یک تا دوازده شمردن را به زبان فارسی یاد بگیرد که واقعاَ مستعد بود و یاد هم گرفت. رسیدیم منزل از فرط خستگی نیمه بیهوش شدیم ولی ناگهان یادمان امروز یک کارگاه هشت ساعته داریم و افزون بر این اسلایدهای همایش یکشنبه نیز حاضر نیست! این است که مجددا همانند یک بوف نیمه کور بیداریم و مشغول تهیه اسلایدها!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

کتابداری اجتماعی را دریابیم

روز چهارشنبه 18 آبان در دو نشست کوچک و نسبتاً بزرگتر در ایرانداک و کتابخانه پارک شهر شرکت داشتیم. جلسه اول مربوط به نشست مشترک کمیته همایشها و پژوهش بود که نتیجه بحثهای صورت گرفته در آن دستاوردهای قابل توجهی داشت. جلسه با حضور آقای عمرانی، دکتر اسدی، دکتر جمالی و دکتر علیپورحافظی تشکیل شد. به هرحال، پیامهایی که علنی و آشکارا د رمورد استقبال کمرنگ از همایشهای ماهانه انجمن، از سوی مخاطبان آشنا و غریبه منعکس میشد سبب شد تا در مورد تحول در برنامه های عملیاتی جهت بهبود عملکرد همایشها، تصمیم گیری کنیم و همگام با همایش اخیر انجمن که به زودی در سی آبان برگزار می شود، این تغییرات صورت گیرد.

بعد از این جلسه، حدود ساعت پانزده و سی دقیقه، عازم کتابخانه عمومی پارک شهر شدیم تا بازهم چهره بشاش خانم انصاری را ببینیم واز سخنرانی ایشان در نشست مشترک ادکا و نهاد کتابخانه های عمومی کشور با عنوان موانع استفاده از کتابخانه های عمومی انرژی بگیریم. به هرحال، اقای شقاقی از طرف نهاد، نشست را آغاز نمود و پس از سخنان خانم انصاری آغاز شد. فصد این نیست که گزارش این نشست منعکس شود چون در لیزنا و پایگاههای دیگر قابل مطالعه است. اما برخی از کلیدی ترین جملات ایشان را برایتان نقل می کنم:

ما در کشف مخاطبان کتابخانه های عمومی کم کار کرده ایم و به آنها کم توجهی داشته ایم.

کتابدار کتابخانه عمومی باید دارای آزادی عمل در ارائه خدمات باشد.

به جای تکیه بر نیروهای موظف، باید از توانایی نیروهای داوطلب بهره گرفت.

مدیران کتابخانه های عمومی باید از بانوان باشند. برای اداره پر مهر کتابخانه ها به مدیران خانم نیازمند هستیم

باید به کتابداری اجتماعی توجه شود. از تجربیات شورای کتاب کودک و خانه کتابدار بهره گرفت.

از طرف دیگر خانم میرحسنی به عنوان دیگر سخنران این نشست، بر این عقیده بود کتابداران چون در سر جای تخصصی خود قرار ندارند، این مشکلات پیدا میشود. ایشان بر توجه بیشتر رسانه های گروهی خصوصاً رادیو و تلویزیون به کتابخانه ها و مطالعه تأکید داشتند. اما، شخصاً در این جلسه، درسی گرفتم که کلام قبل از به زبان آمدن باید کاملاً جویده شود، مستدل و مستند باشد و  بدون تفکر و تأمل از ذهن و زبان بیرون ریخته نشود. درسی که خانم انصاری با متانت و صبوری خود به همه، از جمله نگارنده سطور به صورت غیرمستقیم دادند.

بعد از جلسه، باتفاق دوستان ادکایی، در راه بازگشت از همکاریهای انجمن و ادکا صحبت می کردیم. بحث به درازا کشید و ناگزیر، یک مغازه ساندویچی نیمه تمیز را برای اجتناب از مرگ در اثر سرما و نیز گرسنگی، و همینطور ادامه بحث انتخاب کردیم. هنگام ترک مغازه، صاحب آن که با صبوری به بحثهای ما نیز گوش میکرد پرسید ببخشید شما تئاتری هستید؟! چون همه اش از همایش حرف می زنین! دوستان ایشان را توجیه کردند!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۱۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

هم اندیشی مدیران گروههای کتابداری ایران

سه شنبه هفته جاری، یعنی 17 آبان در دانشگاه الزهرا، از ساعت 14 نشست مدیران گروههای کتابداری و اطلاع رسانی ایران به میزبانی انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران برگزار خواهد شد. امید میرود گردهم آمدن این مدیران گروهها سرمنشایی برای تعامل بیشتر گروههای کتابداری و اطلاع رسانی ایران با یکدیگر، بیان مشکلات و انتقال تجربه ها باشد. البته مسلماً همه مشکلات با برگزاری یک جلسه دو الی سه ساعته حل نمیشود. انتقال تجربیات و بیان ایده ها نیز در اندک زمان موجود امکان پذیر نیست و قطعاً برگزاری این جلسه، گشایشی بر برگزاری نشستهای مشترک دیگر و تعامل بیشتر گروهها خواهد بود. نزدیکی هرچه بیشتر گروههای کتابداری و اطلاع رسانی، صرف نظر از اینکه سبب خواهد شد ارتباطات علمی و حرفه ای بیشتر شود میتواند زمینه ارزیابی و رتبه بندی گروههای آموزشی کتابداری و اطلاع رسانی ایران را توسط انجمن علمی کتابداری و اطلاع رسانی، فراهم سازد. امید است برگزاری این جلسه، دستاوردهای مثبتی را برای جامعه کتابداری ایران در بر داشته باشد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

شبیه شلغم!

دیروز سر یکی از کلاسها درست زمانی که بحث جدی شده بود، دیدیم که دانشجویان به جای جدی گرفتن بحث می خندند! چند باری چیزی نگفتیم و بار اخر، طاقتمان طاق شد و گفتیم چه چیزی خنده داره؟! بگویید با هم بخندیم! یکی به سرمان اشاره کرد و نکاتی راجع به مو متذکر شد. در شیشه پنجره که نگاه کردیم متوجه شدیم که هنگام خاراندان این کله، موها به هوا رفته و شکل شلغم نو رسته به خود گرفته...بیچاره ها حق داشتند! بیخودی حرص میخوردیم..

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

کوتاه از شاردن

دیشب منزل یکی از اقوام بودیم و بعد از صحبتهای معمول، هر یک در گوشه ای نشسته و مشغول کار خویش شدیم. حقیر و میزبان نیز در حال تورق مجموعه کتابهای سیاحتنامه شاردن بودیم. واقعاً شاردن عجب موجود با همت و غریبی بوده است. از همه جای ایران و همه چیز ایرانیان نوشته. از خوراک و پوشاک و مسکن بگیرید تا اخلاق و علوم و کتابت. کمتر چیزی را از قلم انداخته است و حتی جالب است سیاهه ای طولانی از علومی که در ایران آن زمان بوده تهیه کرده است. چیزی نزدیک به 316 علم در ایران، دانشمندان خاص خود را داشته است. جالب اینجاست که شاردن از نجوم، گاهشماری و پیشگویی در ایران بیش از موارد دیگر مطلب دارد. اما هرچه کتابهایش را زیر و رو کردیم نشانی از اینکه راجع به کتابخانه های ایران هم مطلبی داشته باشد نیافتیم. یعنی ممکن است شاردن اساساً سراغ کتابخانه های ایران نرفته باشد؟ یعنی ما فاقد کتابخانه بوده ایم؟ یا شاردن علاقه ای به رفتن به کتابخانه نداشته؟ حال فعلاً شاردن در دسترس ما نیست که این سوالات را از او بپرسیم. باید در این زمینه بیشتر پرس و جو و تحقیق کرد. اما یک نکته جالب دیگر اینکه معرفی کتاب نام آوران ایران را که توسط دکتر عباس میلانی تهیه شده مرور می کردیم. نزدیک به 150 شخصیت مختلف از حوزه های سیاست، هنر، بانکداری و .... را تا سال 1979 معرفی کرده اما دریغ از نام یک کتابدار؟! حتی ایرج افشار؟! بگذریم! احتمالا این کلاغ که الان مقابل روبروی حقیر زیر باران نشسته، به همین نکات فکر می کند!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

انسان اولیه

((تعجب میکنم از کسی که سالم است و توان زندگی دارد ولی روزی یک حرف برای گفتن ندارد...)) این نقل قولی بود از یک خانم وبلاگ نویس که در جشن پرشین بلاگ چنین سخن گفت. جمله تکان دهنده ای بود. چون این خانم به خاطر بیماری که دارد روی ویلچر می نشیند و هرروز نیز وبلاگش روزآمد است. امروز هر چه سعی کردیم چیزی راجع به حوزه کتابخانه و کتابداری داشته باشیم نشد که نشد! تنها چیزی که کمی سوژه بود جا ماندن تبلت در منزل بود.

جاگذاشتن تبلت در منزل یعنی: یک روز پر از آرامش- انگار یک چیزی کم دارید- وسیله ای نیست با آن تصاویر دیدنی را ثبت کنید- ناچارید از خودکار برای یادداشت برداری استفاده کنید- فایل صوتی نمی توانید گوش کنید- دیگران را عذاب می دهید که چرا گوشی را بر نمیدارد این ...!- سرکلاس به صدا در نمی آید و محکوم به قانون شکنی نمی شوید و ناگزیر نمی شوید بگویید اینجا فقط بنده استنثا هستم در خاموش نکردن گوشی! خلاصه مثل یک انسان نیمه اولیه زندگی می کنید. فارغ از هرگونه نگرانی و تشویش...

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

برتری انجمن در سکوت!

دیروز به مناسبت برتری انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران در جشنواره فارابی، در سالن همایشهای برج میلاد بودیم. به دلیل ازدحام جمعیت و دیر رسیدن به سالن، ناگزیر در بالکن مستقر شدیم لیکن از آن بالا در ردیف سوم سالن اصلی، آقای دکتر رضایی شریف آبادی را شناسایی کردیم. گویا آقای حافظیان هم در همایش بودند که به خاطر کاری که داشتند رفتند. در هرصورت، دیروز از انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران تقدیر شد و ماجرا به پایان رسید. اما نکاتی چند در این مورد باقی می ماند:1. طی ده سال گذشته، انجمن به شدت در حال فعالیت و پویایی بوده و هیچ سالی نبوده است که انجمن دارای فعالیتهای آموزشی و پژوهشی جدی نباشد. اگر امروز انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران بین بیش از صد انجمن علمی ایران به مقام برتری دست یافته، مرهون زحمات کلیه اعضای هیات مدیره دوران پیشین است که برای انجمن خون دلها خوردند و زحمات فراوان کشیدند. انجمن در دوره اخیر نیز تمام تلاش خود را بر این معطوف کرده است که سیاستهای دوره های قبل را با جدیت بیشتر ادامه دهد و خوشبختانه با جمع آوری آثار مکتوب و سندهای مرتبط با فعالیتهای چند ساله اخیر انجمن،  و ارسال آنها به دبیرخانه جشنواره فارابی، کاشته های قبلی را درو نمود و نام کتابداری ایران را در صدر انجمنهای علمی قرار داد.

2. مشارکت بین کتابداران ما کمرنگ تر از قبل شده است. گویی فراموش کرده ایم از طریق انجمن است که میتوانیم صدای خود را به گوش مقامات بالاتر برسانیم. از طریق انجمن است که با حوزه های مرتبط علمی دیگر آشنا شده و میتوانیم در زمینه آموزش و پژوهش خود را ارتقاء دهیم. همه عوامل مادی و مالی و غیره که مانع از مشارکت میشوند درست! لیکن دلیل نمیشود ماهی یک روز از وقتمان را صرف همایشهای انجمن نکنیم! یعنی فقط سه ساعت در ماه. به نظر نمیرسد برای حداقل مشارکت زمان زیادی باشد. فعل مشارکت را بیشتر صرف کنیم. مشارکت، مشارکت و مشارکت. هرچند که شاید از انجمن خوشمان نیاید، اصلا انجمنی نباشیم ولی در نظر بگیریم که موفقیت انجمن، یعنی موفقیت کتابداران و همین امر، می تواند گشایشی در حرکت آرام ولی رو به توسعه کتابداری ایران باشد. نمی گوییم به خاطر این موفقیت انجمن هرروز برای هم دسته گل یا کارت تبریک بفرستیم ولی حداقل، انجمن حرفه ای رشته خود را بیشتر تحویل بگیریم و آن را بایکوت چند جانبه نکنیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

پاتوقی برای کتاب نخواندن

طی روزهای اخیر در ایستگاههای مترو، جایگاه هایی تحت عنوان پاتوق کتاب در نظر گرفته اند که به عرضه کتاب، گویا به قصد ترویج فرهنگ مطالعه، می پردازند. دیروز کنجکاو شدیم ببینیم که وضعیت این پاتوق های خلوت، چگونه است؟ اول که طبق معمول اولین چیزی که جلب نظر می کرد عناوین تکراری و زرد کتابهای چشمک زن بود. مثل راز فلان در زندگی، اسرار بهمان در این سو، چگونه بیسار و چگونه مجددا فلان! ثانیا شرایط عضویت در این پاتوق بسیار قابل تامل بود. خوب توجه کنید باید این شرایط را حائز بود: کپی شناسنامه و کارت ملی برابر اصل، دو قطعه عکس سه در چهار، مبلغ هشت هزار تومان پول و مدت زمان امانت کتاب 48 ساعت! یک حساب سرانگشتی کنید ببینید چطور مردم را کتابخوان کرد و در این پاتوق جمع کرد! به نظر میرسد این کار بیشتر شبیه ترویج کتاب نخوانی است تا کتاب خوانی. بسیاری از افراد به بهانه قیمت زیاد کتاب از آن گریزان هستند و حالا با این شرایط سنگین که فقط دو ضامن معتبر هم کم دارد که شبیه اخذ وام شود، باید دید آیا موفقیت آمیز خواهد بود یا خیر؟ باید دید ایا واقعا ذائقه مخاطبان هم در نظر گرفته شده یا خیر؟ همین عدم توجه به سلیقه، نیاز و ذوق خواننده یکی از عوامل رویگردانی از مطالعه است.

تبصره: اساسا انجمنی به اسم انجمن کتابداری و اطلاع رسانی وجود دارد که میتوان برای بسیاری از فعالیتهای حوزه کتاب، کتابخانه و مطالعه به آن مراجعه نمود و نظرات کارشناسی و تخصصی را دریافت کرد و بعد اقدام نمود!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم