کتابداران فردا

افتخار، بر مبنای تلاش بی مزد

امسال نیز مانند دوره های قبلی، انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایارن همه مستندات تلاشهای علمی خود را جهت ارزیابی توسط کمیسیون انجمن های علمی وزارت علوم و رتبه بندی انجمن، ارسال داشت. نتایج این ارزیابی ها در این هفته مشخص شد و معلوم گردید که انجمن علمی کتابداری و اطلاع رسانی ایران، بین 79 انجمن علمی موجود در حوزه علوم انسانی، رتبه 18 را به دست آورده و بین کل انجمن های علمی که تعدادشان 262 انجمن است، رتبه 68 را کسب کرده است.علی رغم همه سختی هایی که در کارهای داوطلبانه وجود دارد و همه مشکلات مالی، این رتبه ها رتبه قابل قبولی است که صد البته میتواند بهتر از این نیز باشد. این مسأله فقط یک امر را نشان میدهد و آن تلاشها، پیگیریها و فعالیتهای ده ساله اعضای هیات مدیره انجمن در دوره های مختلف است. برگزاری کارگاههای مختلف، همایشهای گوناگون، انتشار کتابها و... همه و همه از جمله تلاشهایی بوده است که از دوره های قبلی شروع شده و حاصل کار به این دوره رسیده است. مفهوم این قضیه این است که این نتایج، به معنی پایان کار نیست. بلکه نشان میدهد باید بیشتر تلاش کرد. برنامه ریزی نمود و فعالیت داشت تا ضمن حفظ این افتخاری که به ما رسیده است، آیندگان نیز به افتخارات بالاتر برسند و رتبه انجمن، در جایگاه حقیقی و بالای خود قرار داشته باشد. با سپاس از همه دوستان، همکاران و عزیزانی که در این ده سال برای انجمن زحمتها کشیدند و تلاشها کردند آنهم بدون مزد و منت، و باعث شدند که انجمن به جایی برسد که اکنون است. همه باهم برای ارتقای انجمن علمی حرفه و رشته خود تلاش کنیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

برای آقای علی حمیدی..

سال 1378، هنگامی که وارد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شیراز و بخش علوم کتابداری و اطلاع رسانی این دانشگاه شدم، در حالیکه حیران دور خودم می گشتم جوانی قدبلند، عینکی و خوش برخورد به استقبالم آمد. خیلی با دقت  و با حوصله، راهنمای ام کرد که چطور انتخاب واحد کنم، اساتید هر یک از دروس چه کسانی هستند و چه خصوصیتهایی دارند و از ویژگیهای مثبت کتابداری برایم تعریف کرد. در همان مدت زمان یک ساعته، اطلاعات فراوانی داد و اولین جرقه های دوستی ما شکل گرفت.

وارد شدن به انجمن علمی دانشجویی کتابداری دانشگاه، کار کردن در بخشهای مختلف کتابخانه، بحثهای جدید و به روز کتابداری، صحبتهای دوستانه، سفرهای علمی، رفتن به منازل اساتیدی چون زنده یاد فرزین و آقای احمدی لاری عزیز در تعطیلات نوروز، تلاشهایی که برای فعال سازی دانشجویان و شکل گیری انجمن علمی کتابداری دانشگاه شیراز انجام می شد و... همه از خاطراتی هستند که به صورت مشترک با ماست. آقای حمیدی، در اوائل دهه 1380 بود که دانشجوی نمونه کشوری شد و بعد هم رتبه اول کارشناسی ارشد کشور را به دست آورد. طی سالهایی که اهواز بودم، از هم دور ولی جویای احوال یکدیگر بودیم. تا اینکه تقدیر چنین رقم زد که در مقطع دکتری، با هم همکلاس شویم. همراه با آقای دکتر قاضی زاده، و البته دوستان بسیار عزیز آقای دکتر زین العابدینی و خانم دکتر مکتبی فرد، سه شنبه های به یاد ماندنی را سپری میکردیم. زمان گذشت و هریک از دوستان از رساله خویش دفاع کردند و این بار قرعه به نام آقای حمیدی افتاده است. روز دوشنبه 28 آذرماه در اهواز از رساله دکتری خود دفاع می کنند. خیلی دوست داشتم در جلسه دفاع این دوست عزیز باشم ولی یک کار فوری و ضروری و حیاتی که همانروز پیش پایم قرار گذاشته شده، ناچارم میکند که از راه دور برای آقای حمیدی عزیز، آرزوی موفقیت و لحظات خوشی داشته باشم. او به خوبی میداند که جلسات دفاع چقدر طولانی و استرس زاست. درکش میکنیم و تنها می توانیم آرزو کنیم چهره او را بعد از جلسه دفاعیه، خندان ببینیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

دکتر سوکراتس، سقراط فوتبال

یادمان می آید حدود چهار-پنج سالمان بود که برادر بزرگمان، یک روز کتاب مصور را به منزل آورد و مشغول مطالعه شد. وی از دوران دبستان، مجلات ورزشی نظیر کیهان ورزشی و دنیای ورزش را میخرید و خلاصه اطلاعاتش در حوزه ورزش به روز بود. مثل همین دوران! این نگارنده حقیر هم که هنوز بویی از سواد نبرده بود به سراغ مجلاتش میرفت و پس از دیدن عکسها، با دقت تمام آنها را قیچی میکرد و روی کمد و در و دیوار می چسباند! خلاصه این را می گفتیم که یک روز کتاب مصور زندگی سوکراتس، بازیکن فوتبال تیم ملی برزیل را به منزل آورد و مشغول مطالعه شد. البته کتاب، مجموعه کاریکاتور همراه با نوشتار بود. با اشتیاق کنارش رفتیم و مشغول تماشای کاریکاتورها شدیم. وی هم با حوصله برایمان متنها را میخواند و توضیح میداد. خلاصه در ذهن کودکی ما، این اسم نقش بست...در صورتی که هرگز این بازیکن را و بازیهایش را ندیدیم! فقط یادمان هست که سوکراتس فقط فوتبالیست نبود، یک پزشک هم بود. ظاهر جالبی هم داشت. یک روز، یکی از اقوام که از نظر ظاهری خیلی شبیه سوکراتس بود، بعد از سالها از خارج از کشور می آمد و وقتی از در منزل وارد شد و او را دیدیم، با شادی فریاد کشیدیم که هورا! سوکراتس آمده! همه با تعجب به ما نگریستند! و بعد دستگیرشان شد که اشتباهی دایی مهدی را جای سوکراتس گرفتیم! بله دوستان. از جریان نزدیک به 26 سال می گذرد. تا اینکه اوائل این هفته فهمیدیم سوکراتس که به سقراط فوتبال هم معروف بود،در سن 57 سالگی بدرود حیات گفته است. بی اختیار یاد دوران کودکی افتادیم و اثر بخشی یک کتاب مصور همراه با متن کوتاه، که چگونه روی ذهن یک کودک 5 ساله، تاثیر گذاشت. طوری نزدیک به سه دهه از ذهنمان پاک نشد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

تا نگاه می کنی...

یک عالمه کار مانده...یک عالمه کار ناتمام. از مقاله و همایش بگیرید تا کتاب برگرفته از بخشهای مختلف پایان نامه و غیره تا کارهای انجمن...تا رسیدگی به امور داخله! اما چه کنیم که زمان فقط 24 ساعت است. ساعت سه صبح بیدار میشویم برای انجام کارها و باز می بینیم که همسایگان گرامی، باز لامپ داخل راهرو را روشن گذاشته اند، آن وقت با غیظ به پایین میرویم و ناغافل، دنگ! چیزی به کله مبارکمان می خورد! پنجره ای را یک شیرپاک خورده باز گذاشته و باید صاف به این سر اصابت کند! پنج و بیست دقیقه از منزل بیرون میزنیم تا به کلاس هشت صبح برسیم. کلی مطلب جدید آماده کرده ایم برای کلاس امروز. هشت، هشت و ربع، هشت و نیم...نخیر. نیامدند. کلاس تشکیل نشد. برمیگردیم دانشکده و به اتاق. میرویم سراغ تکمیل کتابشناسی وبلاگ. تا حدودی سروسامان می گیرد. ولی هنوز کار دارد. باید تا آخر آذر تمام شود. طرح ناقص دانشگاه و یکی دو جای دیگر روی دستمان مانده. بین این همه کار نابلدی خدارا شکر برای برخی دیگر کارها حداقل بلدیم نه بگوییم! وگرنه معلوم نبود چه میشد! واقعاً تا نگاهی میکنی وقت رفتن است! ساعت 15 میشود و باید رفت. یک روز ناقص دیگر...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ادکا 5 ساله شد

امروز، مجمع عمومی ادکا و نشست کتابداران فردا برگزار شد. معمولاً هیات مدیره ادکا، یک ساله است و همه ساله، طی مجمع عمومی، انتخابات ادکا نیز برگزار میشود. باورمان نمیشود ادکا به 5 سالگی رسیده باشد. هرچند از ابتدا در شکل گیری ادکا نقشی نداشتیم ولی از ادکای دو به بعد که رسماً به این جمع پیوستیم، تلاش این بچه های فعال و جوان را برای به حرکت درآوردن دانشجویان کتابداری ایران می دیدیم و شاهد بوده ایم که با وجود کمی تجربه، چطور دوست دارند کارهای بزرگ انجام دهند. اولین بار، در سال 1385 همراه با آقای دکتر حاجی زین العابدینی در دانشگاه تهران، در جلسه ای که قرار بود ادکا متولد شود شرکت کردیم و به همین زودی، 5 سال از آن تاریخ گذشته است. 5 سالی که پر از فراز و نشیب برای این دانشجویان پرتلاش بوده است. امروز انگار شاهد بلوغ این بچه ها بودیم که بزرگ شده اند و برای خود هدفی دارند.

از سوی دیگر مثل هر سال نشست کتابداران فردا برگزار شد. با اینکه برنامه امسال از سالهای قبل جذابتر و منظم تر بود ولی کتابداران فردا خود خیلی کم فروغ بودند و نسبت به سالهای قبل جمعیت کمتری از دانشجویان تازه وارد به حوزه کتابداری سالن شریعت زاده را پر کرده بودند. با خود گفتیم پس مشکل دیگر انجمن و همایشهایش نیست. قضیه از جای دیگری است که نمیدانیم چیست! امسال فقط از جمع اساتید شاهد حضور آقایان عمرانی- دکتر حاجی زین العابدینی و دکتر حبیبی بودیم که با صحبتهای خود دلگرمی به دانشجویان تازه وارد دادند. دیروز از تیم جدید ادکا یا همان ادکای 5 این قول را گرفتیم که حتماَ نماینده ای ثابت در جلسات انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران داشته باشند. در ضمن دیروز خانم شاملو دبیر ادکای چهار در اقدامی سمبولیک کلید دبیرخانه ادکا را به آقای نیما غلامی دبیر ادکای 5 تحویل داد تا همراه تیم جدید خود یعنی آقایان عبداله جعفری-بیژن حاجی  علی اکبری-احمد عابدی- صالح ناظری و...سایر دوستانی که به زودی از اسامی آنها آگاه خواهید شد دانشجویان کتابداری ایران را به حرکت در آورند. برای این جوانهای پرتلاش آرزوی توفیق روزافزون داریم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

تجربه مرجع پیوسته

دوشنبه ها در یکی از دانشگاهها کلاس مرجع شناسی تخصصی داریم. امروز بعد از اتمام بحث و ارائه یکی از دانشجویان بخش خدمات مرجع مجازی کتابخانه ملی را که اخیراَ راه اندازی کرده به دانشجویان معرفی کردیم. البته گفتنی است خدمات مرجع همزمان فقط در روزهای اداری از ساعت 10-12 فعال  است و چون کلاس ما تا ساعت 11 برقرار بود این امکان را داشتیم تا به صورت آنلاین با این سرویس آشنا شویم.برای دانشجویان تجربه چنین کاری جالب بود. البته قبلاَ در سمنان تجربه آموزش درس مرجع شناسی لاتین و آزمون عملی درس را به صورت عملی داشتیم ولی این هم یک تجربه دیگر و در نوع خود قابل تامل بود. برای امتحان سیستم یکی از واژه هایی که در ارائه یکی از دانشجویان مطرح شد و سر تعریف آن به تفاهم نرسیدیم برای کتابدار مرجع آنلاین فرستادیم و منتظر پاسخ شدیم. پاسخ را دریافت کردیم و اتفاقاَ صحیح هم بود. متن گفتگوی پیوسته به ایمیلمان ارسال شد. آنچه در زیر مطالعه میفرمایید حاصل گفتگوی آنلاین با کتابدار مرجع کتابخانه ملی در سر کلاس مرجع شناسی تخصصی است:

با سلام

متن گفتگوی شما به شرح زیر می باشد:

سیستم: ...لطفا منتظر برقراری تماس از سوی مشاوران ما باشید

شاکری: کارشناس پاسخگو: شاکری

سیستم: تماس برقرار شد لطفا سوال خود را بفرمایید.

شاکری: سلام، روز شما بخیر

امیر رضا اصنافی: با سلام. در مقاله ای تحت عنوان فهرست نویسی به وسیله گوگل، به واژه Code BookS برخورد کردم. ولی در هیچ پایگاهی معنی آن را نیافتم. معنی آن چیست؟ با تشکر

شاکری: code books ?

امیر رضا اصنافی: بله

شاکری: لطفا چند لحظه تامل فرمایید تا جستجو انجام شود

امیر رضا اصنافی: سپاسگزارم

امیر رضا اصنافی: سپاسگزارم

شاکری: http://dictionary.infoplease.com/code-book

شاکری: لطفا به این لینک مراجعه فرمایید

شاکری: همچنین در دانشنامه ویکی پدیا هم تعریفی از این واژه وجود دارد

شاکری: http://en.wikipedia.org/wiki/Codebook

امیر رضا اصنافی: ممنون. یک سوال دیگر.

شاکری: بفرمایید

امیر رضا اصنافی: نمونه ای از کد بوک هم وجود دارد که بتوان بهتر درکش کرد؟

شاکری: لطفا چند لحظه منتظر باشید ....

شاکری: http://books.google.com/books?id=IB2rwDtMkfcC&printsec=frontcover&dq=codebook&hl=fa#v=onepage&q=codebook&f=false

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

روزانه یک کتابدار

شنبه ها کتابخانه ملی کلاس دارم. تکنولوژی اطلاعات و آرشیو. کلاسی که هیچوقت برایم خسته کننده نیست. حس میکنم حوزه ای است که بیشتر نیاز به توجه دارد. مثل بچه ای که توانایی های زیادی دارد، ولی اصلاً به اون توجهی نمیشود. آرشیو هم انگار اینگونه است. چون کلاس ساعت هشت و نیم شروع میشود، ناگزیر باید حدود شش و نیم از منزل خارج شوم تا به شلوغی مترو بر نخورم. امروز کمی دیر شد و مجبور شدم در مترو دروازه دولت، به شیوه ای کاملاً غیرمنتظره خود را به درون قطار پرت کنم و متعاقب تا دو سه ایستگاه بعد، صدای قرچ قرچ کردن استخوانهایم را در لابلای جمعیت بشنوم! برف، آرام آرام میبارید و پیاده خود را به کتابخانه رساندم. کلاس را شروع کردیم. آنقدر درگیر بحث شدیم که یک لحظه نگاه کردم ساعت نزدیک یازده و نیم است و کتابداران، اصلاً یک استراحت کوتاه نکرده اند! کلاس را تمام کردم و به دفتر انجمن سری زدم. خبر خاصی نبود. فعلاً ایمیل فرستادیم که جلسه هیات مدیره کی باشد.در یک فرصت مقتضی، ایمیلهایم را چک کردم. خبر خاصی نبود. البته ایمیلی آمده بود که فلان مقاله ات برای فلان مجله، امتیاز لازم برای انتشار را به دست نیاورد. یعنی رد شد! لبخندی زدم. مهم نیست!قرار نیست با رد شدن یک مقاله، دنیا به آخر برسد و بمیریم!

ساعت شد دوازده! کلاس بعدی شروع شد. صحبتها را شروع کردیم. در هردو کلاس، بحثها و پرسش و پاسخهایی صورت گرفت که قابل توجه و خوب بود. بعد از کلاس، کتابخانه را ترک و آرام آرام در زیر برف، به سمت مترو حرکت کردم. به محض سوار شدن به قطار، مطالعه استادان و نااستادانم را، از شاهکارهای قلمی دکتر آذرنگ، شروع کردم.در یک محفل دوستانه، یکی از دوستان عزیز بخشهایی از این کتاب را خواند و شیفته کتاب شدم و خریدمش.

در یادداشتهای بعدی، به شرط حیات بیشتر راجع به آن خواهم نوشت. فعلاً رسیده ام به قسمتی که دکتر شکویی از او دعوت کرده به گروه کتابداری و اطلاع رسانی برای درس تاریخ تمدن بپیوندد و آذرنگ با چه وسواسی، درس را برای ارائه حاضر میکند. چندتا خبرنامه دهه 1350 انجمن را هم امانت گرفتم از دفتر انجمن که مطالعه کنم. هوا بسیار سرد شده و یک لیوان نسکافه میچسبد...باید برای کلاس فردا حاضر شوم و همینطور سایر کارهای عقب مانده. اصلاً نمیدانم چرا امروز، روزانه نوشتم؟! شاید اولین و آخرین بار باشد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

گربه گذاری

همانطور که در پستهای قبلی هم دیدید، بالاخره تلاشهای کتابدارانه و فرهنگی چند ماهه و قرار دادن اعلامیه همایشهای انجمن، مسابقات کتاب، معرفی کتابخانه و ...در تابلو آگهیهای مجتمع مسکونی مان، نتیجه داد و دو نفر(!) متقاضی عضویت در کتابخانه عمومی منطقه شدند. مدتی از این قضیه گذشت که دیدیم روی درب ورودی ساختمان، یک کاغذ چسبانده اند که البته هویت نگارنده اش معلوم نیست. مضمون این اطلاعیه به این شرح بود:

((این دفعه، اگه کسی در را باز بگذارد، گربه را در آپارتمان او خواهم گذاشت. به شخصیت خود احترام بگذارید.)) حالا ماجرا چیست؟ یک گربه بینوای از همه جا بیخبر، یکی دو بار است برای پناه از سرما و باران، وارد راهرو می شود و از گرمایی که از در برخی واحدها بیرون می آید استفاده کرده پشت در همان آپارتمان آرام گرفته و میخوابد. حالا ما نفهمیدیم اگر در ورودی ساختمان باز بماند، نویسنده مجهول الهویه چطور تشخیص میدهد که چه کسی در را باز گذاشته؟ بعد، قرار است کدام گربه را در آپارتمان چه کسی بگذارد؟ ضمن اینکه منظورش از در، درون آپارتمان بوده یا دم در می گذارد؟ فکر میکنید با کدام روش تحقیق میتوان به این سؤالات پاسخ داد؟! به نظر نگارنده، تحلیل گفتمان یکی از روشها میتواند باشد! چون به طرز ظریفی میتوان لحن نویسنده پیام تهدیدآمیز را لمس و اندیشه اش را استخراج کرد! این هم از مواهب کتابدار بودن است! حالا این چندشب، در ورودی را محکم به هم میزنیم، تا فکر نکنند ما در را باز گذاشته ایم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

برای بچه های دانش آموخته رشته کتابداری دانشگاه سمنان

اولین بار که سمنان رفتیم، پاییز سال 1387 بود. هفته پژوهش بود و قرار بود کارگاهی در خصوص مجلات الکترونیکی رایگان در آنجا برگزار کنیم. شب با اتوبوس از ترمینال جنوب راه افتادیم. حدود هشت شب به ترمینال سمنان رسیدیم. آقای معرفت، مدیر گروه کتابداری دانشگاه سمنان و هم دوره ای عزیز دوران کارشناسی ارشد در اهواز، در ترمینال منتظرمان بودند. باهم تا دانشگاه رفتیم و از آنجا با آقای اعوانی که راننده سرویس دانشکده بودند، به خوابگاه اساتید در مهدیشهر رفتیم. یک آپارتمان دو خوابه شیک. شب را در آنجا همراه با آقای دکتر طالع پسند از اساتید گروه روانشناسی، سپری کردیم و فردا در دانشکده، کارگاه به خوبی و خوشی برگزار شد. فکر نمیکردیم این کارگاه، فتح بابی برای ارتباطات بیشتر با گروه کتابداری دانشگاه سمنان باشد. پس از برگزاری کارگاه، به تهران برگشتیم که اتفاقا آن روز عصر، همایش ماهانه انجمن و سخنرانی دکتر جمالی بود.

مدتی گذشت تا اینکه از نیمسال دوم سال 1387 تا سال 1388 همکاری خود را با گروه کتابداری سمنان آغاز کردیم که بسیار جذاب و همراه با تجارب ارزنده بود. آن زمان بود که با آقای زمانی عزیز، در دانشگاه سمنان از نزدیک آشنا شدیم. قبلاً به صورت مجازی و از طریق گوگل تاک با ایشان ارتباط داشتیم و از آقای معرفت، وصفشان را شنیده بودیم ولی فرصت دیدار نبود. حضور یک سال و نیمه در سمنان، سبب شد با منش و روش کاری ایشان نیز آشنا شویم و دلبسته شیوه کار کردنش در مرکز اطلاع رسانی. امروز باخبر شدیم که دانشجویان دوره اول که گروه کتابداری دانشگاه سمنان جذب کرده بود، مراسم دانش آموختگی خود را برگزار می کنند. متاسفانه نشد که به این مراسم برویم ولی متنی تهیه کردیم و برایشان ارسال نمودیم تا از طرف حقیر نگارنده، خانم پاکدامن و آقای دکتر قاضی زاده قرائت کنند. متن پیام به شرح زیر است:

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

خستگی که باقی ماند...

دیروز همایش ماهانه ای دیگر از مجموعه همایشهای انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران در کتابخانه ملی با موضوع شبکه های اجتماعی و کتاب و کتابخانه، برگزار شد. همه چیز داشت خوب پیش میرفت. حدود چهل و هفت نفر هم سالن هشتاد نفری را با حضور خود پر کرده بودند. اوو را هم راه انداختیم. آقای احسان محمدی و چند نفری از دیگر دوستان آنلاین بودند و به طور مستقیم در حال تماشای برنامه بودند. بحث به قدری جذاب شده بود که آقای محمدی نیز خواستند در بحث هنگام پرسش و پاسخ شرکت کنند. ما نیز مجبور بودیم مثل بچه های شیطان مرتب، لب تاب را چک کنیم که مبادا ارتباط قطع شده باشد و از اول ارتباط را برقرار کنیم. سخنران بیچاره هم هی حواسش پرت میشد! چون از این ور تریبون تا آن ور ورجه ورجه میکردیم و حواسمان به قطع نشدن اوو بود. اما...یک اتفاق باعث شد دیگر مثل انسانهای متمدن بنشینیم و از سخنرانی ها استفاده کنیم! یادمان نبود که مدت زمان استفاده از اینترنت دو ساعت است و دو ساعت ما پر شده! خلاصه اینترنت قطع شد و ارتباط آنلاین هم که هیچ! گل بحثها رسیده بود که آن چند نفر مخاطب آنلاین را هم از دست دادیم. فکر اینجا را نکرده بودیم. از جلسات بعد، باید درخواست بدهیم مدت زمان استفاده از اینترنت را یک ساعت بیشتر داشته باشیم. به هرحال، با این همه بالا و پایین پریدن، تنها خستگی بود که ماند و دیگر هیچ...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم