کتابداران فردا

و 91 تمام می شود

امروز این وبلاگ وارد یازدهمین سال فعالیتش شد. خوشحالم که یازده سال با آن بودم و رسانه ای بود که بتوان حرف دل را در آن زد. با این وبلاگ دوستانی یافتم که از هر گنجی بهترند.  امروز دانشکده زودتر از حد معمول تعطیل شد و پس از امانت گرفتن کتابی به کتابخانه پژوهشگاه زلزله شناسی آمدم. با خود فکر میکردم چه سالی گذشت. چه کاری کردیم؟ چه باید می شدیم؟ چقدر انسان بودیم؟ معمولاَ روزهای آخر سال کمی دلگیر است و احساس خاصی به انسان دست میدهد که قابل توصیف نیست. به خصوص وقتی هوا ابری هم باشد. به عنوان آخرین یادداشت سال 91 یادی میکنم از همه رفتگان و گذشتگان به خصوص دوست عزیزم مرحوم دکتر اسماعیل حبیبی و استاد ارجمند دکتر اسداله آزاد که جایشان بسیار خالی است. برای همه شما عزیزان آرزوی سلامتی و سالی سرشار از برکت و سرخوشی و سرور دارم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

آخرین نشست مشترک کمیته های انجمن کتابداری

تعامل بیشتر اعضای هیات مدیره و دوستان علاقه مند به انجمن، از بزرگترین مزایای این جلسات بود که بیش از یک سال به صورت مداوم هر دو هفته یار و هر یک شنبه در طبقه ششم ایرانداک و به همت آقای دکتر علیپور عزیز و سایر همکاران گرامی برگزار میشد. نمونه ای از خرد جمعی و اشتراک ایده ها را می شد در این جلسات دید. در هر صورت، دیروز آخرین جلسه این نشستهای مشترک برگزار شد و تقریباً اکثراً اعضای هیات مدیره انجمن در آن حضور داشتند. انجمن در حد توان خود فعالیتهای مثبتی را انجام داد و توانست ارتباطات مناسبی را با نهادها و سازمانهای بیرونی برقرار کند. پرچم انجمن را به دست دیگر علاقه مندان و دلسوزان انجمن می سپاریم تا با افکار و ایده های جدید و تلاشهای مضاعف، وسیله ارتقای انجمن کتابداری و اطلاع رسانی را فراهم سازند. برای دوستان عزیز در هیات مدیره آینده انجمن، آرزوی توفیق داریم و امیدواریم که در سه سالی که در مقابل دارند پایدار و فعال و کوشا باشند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

کتابداران یقه بگیر نیستند!

اتوبان بر خلاف همیشه شلوغ تر بود. باران شدیدی هم می آمد. آرام آرام در خط خود مشغول حرکت بودیم و داشتیم در ارتباط با کتاب وبلاگ و ویرایش آن صحبت میکردیم و مجری رادیو جوان هم داشت می گفت که چه خوب است امسال تعطیلات نوروز به همدیگر، کتاب عیدی بدهیم. در همین حین، ناگهان یک سمند سفید رنگ، همچون آهوی رمیده ای از مقابلمان ویراژ رفت و رفت در لاین دیگر! تا روی ترمز زدم که برخوردی صورت نگیرد ناگهان چیزی از پشت به ماشین خورد و ده سانت، سر مان به جلو پرتاب شد! وقتی به خود آمدیم فهمیدیم که یک کامیون از پشت به ما زده! کنار کشیده و پایین آمدیم. با اینکه صدا شدید بود ولی هیچ اثری از له شدگی نبود. اشاره کردم به راننده کامیون که چیزی نشده! نگران نباش! ولی وقتی نشستم داخل ماشین از ترس، فشارم افتاده بود و نمیتوانستم جم بخورم! راننده مذکور که صد البته نگران قضیه بود، به خودش زحمت نداد که پایین بیاید. اشاره کردم که برود حالمان خوب است. بوقی زد که یعنی خیلی مخلصیم دااااش و رفت!

نتیجه اخلاقی: کتابداران، انسانهای فرهیخته ای هستند که هنگام تصادف از لایه متمدن خود خارج نمی شوند و اهل یقه گیری هم نیستند و در مواقع رخداد چنین بحرانهایی تلاش می کنند تقش کتابداری اجتماعی را به خوبی ایفا کنند!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

تجربه دانش آموزی

امروز شانس این را داشتم که در نمایشگاه یاد یار مهربان در باغ کتاب، تدریس کارگاه آموزشی سازماندهی کتابخانه های مدارس را برعهده داشته باشم. تجربه جدیدی بود. کار با دانش آموزان دوم و سوم راهنمایی. خیلی حساس و دشوار بود. چون باید این بچه ها را با کتابدار و اهمیت کتابخانه آَشنا می نمودیم. صندلیها را گرد کردیم و بچه ها نشستند. تازه امروز بود که فهمیدم چقدر کار معلمها دشوار است! توضیح دادن هر مفهوم، و تغییر این ذهنیت که اینها دانشجو نیستند خیلی ساده نبود ولی تجربه جالبی به شمار می آمد. وقتی از دانش آموزان پرسیدم کسی میداند کتابدار، چه سرویسهایی را ارائه میکند یک نفر خیلی صادقانه و سریع پاسخ داد سرویس بهداشتی!! دیگر جلسه ترکید و کنترلش سخت شد! ولی جالب بود که یکی دو تا از دانش آموزان به قول خودشان ((مبصر کتابخانه)) بودند و به خوبی میدانستند باید در کتابخانه، کتابهای هم موضوع کنار هم باشند. بچه های فوق العاده باهوشی بودند و در بحثها مشارکت میکردند. از این تجربه لذت بردم ولی بعد از کلاس، صدایم گرفته بود و دیگر صاف نمی شد! نمایشگاه را هم دیدم و به خصوص فناوریهای آموزشی جدید. چقدر زمانه عوض شده. انگار بچه های این دور و زمانه هیچ چیزی برای نابغه شدن کم ندارند. دیگر حتی گچ تخته را هم نمیخورند!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

حاشیه بازی کسب و کار من است!

گاهی اوقات آدمیزاد می بیند که برخی کتابداران ما کاری ندارند جز حاشیه سازی-حاشیه بازی و حاشیه پروری! یعنی در عمق یک مطلب دقیق نمیشوند که کنه ماجرا چیست و فلسفه اش به چه ترتیبی هست؟ منتظرند بهانه ای بیابند تا افکار را بسته و دهان را بگشایند! یک بار سر یک کلاسی تصاویر یکی از نشستهای کتابدارانه را نشان میدادم. یک دفعه یک نفر از بین کلاس گفت اااا اون کچله رو!! اصلا کل ماجرا فراموش شد و خنده فضای کلاس را پر کرد! یا سر فلان کارگاه و فلان همایش چنان رفتاری از خود نشان میدهند که آدم خجالت می کشد بگوید اینها همکاران ما هستند! مثلا کتابداراند و قشر فرهنگی!

یا نمونه دیگرش برخی کتابداران نامرئی هستند که ماشاله هفت تا قرآن به میان- دست به وبشان و وب گردیشان عالیست ولی حاضر نیستند وارد گود شوند و گوشه ای از فعالیتهای داوطلبانه را انجام دهند و فقط دوست دارند هنر نداشته شان را با حاشیه سازیهای جور و واجور به رخ بکشند. تجربه ثابت کرده که اصلاَ نباید به این جور نظرات حاشیه بازانه اعتنایی کرد و به قول معروف شنونده باید عاقل باشد!

وقتی یکی از دوستان این صفجه را برایم ارسال کرد تا بخوانم دیدم مجددا از نوع نظرات حاشیه سازانه و حاشیه بازانه است و نباید به آنها اعتنایی کرد. ولی دیدم گاهی اوقات سکوت یعنی اینکه خیلی چیزها!
دوستان حاشیه پرور و حاشیه خواه و صدالبته نامرئی!
افتخار ما این است که داوطلبانه وقت خود را برای انجمن حرفه ای و علمی رشته مان می گذاریم و سعی میکنیم از هر طریقی انجمن علمی کتابداران ایران را به دل جامعه ببریم تا از خدمات و ایده های کتابداران بهره مند شوند. حالا میخواهید شما تاسف بخورید. میخواهید تعمق کنید. اگر بهتر میتوانید برای انجمنتان کار کنید، بسم الله! این گوی و میدان!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٢۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

کتابفروشی باغ ملک

دیروز، فراغتی دست داد تا به اتفاق دوست عزیزمان، آقای دکتر حاجی زین العابدینی، به کتابفروشی باغ ملک برویم. قبلاً از آقای محمدی، مدیر نشر چاپار، وصف این کتابفروشی را شنیده بودیم و چون در مرکز خرید ولنجک و تقریباً نزدیک محل کارمان قرار دارد، با هم به این کتابفروشی رفتیم. محیط آرامش بخش و آرام و دنج، مثل همه کتابفروشیها در یک مرکز خرید که قیمت اجناس، چشم آدمیزاد را گرد میکند!

آقای ملک، صاحب کتابفروشی، بسیار خوش مشرب و با صفا، از علاقه و عشقش به کتابفروشی می گفت. اینکه در این کار، سود مادی نیست و فقط، باید عشق به کار داشت و واقعاً هم حق داشت. چرخی در کتابفروشی زدیم و دیدیم چندان نظمی در کتابها نیست. دلیلش را جویا شدیم. آقای ملک ابراز داشت که در کار فروش کتاب، اگر نظم خاصی رو کتابها حاکم نباشد، مشتری میتواند سایر منابعی که شاید در موضوعی دیگر به دردش میخورند به طور اتفاقی پیدا کند که با اصل سرندیپیتی در یافتن اطلاعات، همخوانی دارد. شاید در مورد یک کتابفروشی کوچک صدق کند. مدتی نشستیم و گپ زدیم و از خاطراتش گفت که از بچگی آرزو داشته در کار کتاب و کتابفروشی باشد و حالا در میانسالی به آرزویش رسیده. خلاصه دیروز روز خوبی را در کتابفروشی سپری کردیم و قرار شد بعداً بیشتر به آنجا سربزنیم. تصاویر این کتابفروشی هم در فوتوبلاگ کتابداران ایران قابل مشاهده است.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

کلامی از خواجه عبداله

چند روز پیش در تاکسی، در حال رفتن به مترو بودم. رادیو روشن بود و یک استاد حوزه ادبیات، پس از صحبتهایش، کلام را با جمله ای از خواجه عبداله انصاری به پایان برد که بسیار دلنشین بود. گفتم بد نیست با شما بزرگواران آن را قسمت کنم.تاجایی که ذهنم یاری میکند قضیه به شرح زیر است.

اکثر مردم از زمان، پیش می خواهند، از آنچه که هست بیش میخواهند و آن مردم، از آن خویش می خواهند. 

به عمق قضیه کمی فکر کردم، احساس کردم به قانونهای حاکم در رشته مان نزدیک است. یعنی در وقت کاربران صرفه جویی شود، تا جایی که ممکن است منابع اطلاعاتی مورد نیازشان تامین گردد، البته مورد آخری، به حوزه اخلاق حرفه ای بر میگردد و چون تخصصی در این حوزه ندارم، تفسیرش را به خوانندگان محترم واگذار میکنم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

دوست ژنتیکی کتابدار

یکی از بزرگترین حسن های دوره های دانش افزایی دانشگاه ما در این است که از نزدیک با همکاران خود در رشته های دیگر، ارتباط می گیریم و با آنها آشنا می شویم. امکانی که در محیط دانشگاه، با وجود فاصله کم مکانی، و به دلیل گرفتاریهای روزمره، فراهم نیست. در یکی از این جلسات که پنجشنبه و جمعه هفته ای که گذشت در قم برگزار شد، با آقای دکتر اردکانی، متخصص حوزه ژنتیک صحبت میکردم. میگفت در سال 1997 که در  امریکا تحصیل میکرده، به عنوان کار نیمه وقت درکتابخانه دانشگاه و در قسمت میز امانت کار میکرده. میگفت برایش این رده بندیهای علوم جالب بوده و وقتی بیشتر از رده بندیهای کتابداری برایش گفتم و با دیویی آشنا شد و فهمید بیکن هم در طبقه بندی علوم کارهایی کرده، شگفت زده شد. چون فکر میکرد که رده بندی کتابها فقط به صورت کنگره است. این همکار ما تعریف میکرد در روزهای تعطیلات ژانویه، داوطلب کار شبانه روزی در کتابخانه شد. از فرصت به دست آمده برای مطالعه کتابهای مورد نظر خود استفاده میکرد و حتی از دوستان ایرانی خود که در کتابخانه ملی پزشکی امریکا کتابدار بودند صحبت میکرد. خلاصه گفتگوی جالبی بود. به خصوص اینکه درباره اهمیت اطلاعات و نیز اهمیت ثبت آن بحثهایی را به عمل آورد و عقیده داشت که در ژن گیاهان و جانوران، انبوهی از اطلاعات نهفته است که باید رمزگشایی، کشف، ثبت، اشاعه و استفاده شود.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

نمیدانی بگو نمیدانم!

چند شب قبل، از همایش مدیریت محتوای وب بر میگشتم. نزدیک منزل که رسیدم، یک نفر صدایم کرد. برگشتم و دیدم که یک راننده آژانس است. گفت: آقا! شما عربی متوجه می شوید؟ گفتم: تا حدی! گفت: پس بیا به این مسافر ما که عرب زبان هست صحبت کن چی میخواد و کجا میخواد بره. تازه از هتل سوارش کردم. مسافر مذکور، سلامی کرد و موبایلش را نشان داد. روی صفحه اش نوشته بود: ادخل اسمک و الرقم! گفتم: اسمی امیر! حالاCan you speak English?

گفت که نو انگلیش! خلاصه با هزارجور مکافات فهمیدم که میخواسته برود شهربازی و دیده که تعطیل است و حالا میخواهد بداند چرا؟ هرچه قدر فسفر سوزاندم که بگویم در زمستان اینجا تعطیل است، چیزی به ذهنم نرسید. خیلی هم خسته بودم به ناچار گفتم:

Look! This place in the winter is Tatil! Otella!

عطله یا تعطیل! خلاصه با مصیبت و زبان بدن فهمید که اینجا کلاً زمستان تعطیل است و خلاص!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٦ اسفند ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم