کتابداران فردا

گانه دوم: مراسم سالگرد تاسیس پرشین بلاگ

پنجشنبه هفته قبل دهمین سالگرد تاسیس و جشن پرشین بلاگبود. هرچند دیر به مراسم رسیدیم ولی مراسم امسال منظم تر و حرفه ای از هرسال بود. از پیشکوستهای پرشین بلاگ یعنی وبلاگهای قدیمی این سرور قوی فارسی هم تقدیر شد که از بین 12 وبلاگ قدیمی- وبلاگ کتابداران فردا با نگارندگی حقیریعنی همین وبلاگ که در حال مطالعه اش هستید و وبلاگ فهرست نویس اینترنتی دکتر حاجی زین العابدینی از جامعه کتابداری ایران بودند. باورمان نمیشود ده سال گذشته باشد. در هرصورت از پرشین بلاگ و همه دست اندرکارانش برای برگزاری این مراسم و اینکه باعث شدند کتابداران به سمت وبلاگ نویسی بیایند و موقعیتی تازه برای اشتراک دانش برایشان فراهم آید ممنونیم. البته این حقیر در سالن مراتب تشکر جامعه کتابداری از پرشین بلاگ را اعلام نمود. درانتهای مراسم خانم جوانی که همراه با مادر خود از اهواز به جشن پرشین بلاگ آمده بود به سمت ما آمد و گفت در دانشگاه جندی شاپور اهواز کتابداری خوانده و وقتی اسامی یک یک اساتید را گفتم همه را میشناخت! بسیار خوشحال شدیم که یک کتابدار وبلاگ نویس دیگر در این جمع بود. همراه با خانم پاکدامن چند دقیقه ای را با ایشان صحبت کردیم و عکس یادگاری گرفتیم.

از قضای روزگار خانم پاکدامن یکی از دوستان خود در دوران کارشناسی در دانشگاه الزهرا را در این مراسم به طور اتفاقی یافتند. دخترشان ریرا بسیار پرشور و پرجنب و جوش بود و میخواست همه چیز را کشف کند. پدرش آقا مهدی که دانش آموخته دانشگاه صنعتی شریف بود بسیار مشتاق بود راجع به کتابداری بداند و خیلی علاقه مند نشان میداد. پس از صحبتهای بسیار نقطه اشتراک بزرگی یافتیم! ایشان از همکاران شورای کتاب کودک و از نویسندگان دانشنامه بودند!

میبینید چه طور یکدفعه چه اتفاقات جالبی می افتد؟ ایشان خانم انصاری-خانم میرهادی-دکتر خسرونژاد و حتی خانم دکتر مکتبی فرد را می شناختند و همین نقاط اشتراک باعث شد یک ساعتی بی آنکه حس کنیم زمان چطور گذشت صحبت کنیم و از هم صحبتی با این خانواده فرهنگی هنرمند لذت ببریم. آخر هفته خوبی بود خستگیها از تنمان رفت و حسابی روحیه گرفتیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

سه گانه آخر هفته

گانه اول:نشست فصلی انجمن

چهارشنبه هفته قبل، به دعوت دوست عزیزمان، آقای دکتر حاجی زین العابدینی، برای ضبط برنامه ای با عنوان خوانش مدرن، به رادیو فرهنگ رفتیم. حدود یک ساعت آنجا بودیم و در مورد کتابخوانی در عصر جدید بحث شد. یاد روزهایی افتادیم که به اتفاق آقای علی اکبری، برنامه نبض کتاب را در رادیو گفتگو ضبط میکردیم. به هرحال، بهره گیری از رسانه های اجتماعی، موقعیت خوبی است که مردم هم با کتابداران بیشتر آشنا شوند و هم موجبات ترویج بحثهای فرهنگ مطالعه را فراهم می سازد. بعد از این برنامه، رهسپار جلسه نشست فصلی انجمن کتابداری ایران شدیم. البته آقای دکتر زین العابدینی چون کارشناس مجری بودند مهمانان دیگری نظیر آقای حافظیان رضوی داشتند که باید تا ساعت شش در رادیو می ماندند.

نشست فصلی که درباره اقتصاد کتابخانه ها بود و البته برنامه تقدیر از مدیر کتابخانه فاطمه ها به خوبی برگزار شد. از معدود دفعاتی بود که از برگزاری یک نشست فصلی راضی بودم. به هرحال، برنامه ریزی ها و کارهای اجرایی اش منظم انجام شده بود. امیدوارم شرکت کننده ها هم راضی بوده باشند. برای مردادماه به مناسبت ماه رمضان و نیز تعطیلی دانشگاهها انجمن برنامه ای ندارد. برنامه بعدی شاید اواخر شهریور باشد که باز هم به موضوع اقتصاد کتابخانه ها مرتبط است و البته همراه با یک بازدید علمی.

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

یک روز آرامش بخش بارانی

دیشب پس از جلسه ای که تا هشت شب در ایرانداک درباره ادکا داشتیم، حدود ساعت ده و نیم به منزل رسیدیم و به دنبال آن، بحث درباره انجمن و ادکا ادامه داشت تا ساعت یازده و نیم که بحثها به اختتامیه خود رسید. امروز صبح، مهمان عزیزی داشتم. آقای دکتر حاجی زین العابدینی. در هوای لطیف و مخملی که نم نم باران زیباترش می کرد، گپ و گفتی از این طرف و آن طرف داشتیم. در این هوای پاک، گفتگو با یک دوست، همراه با یک فنجان نسکافه داغ می چسبد. باید قدر این آرامش را دانست. یاد روزهای گرم اهواز افتادم که لحظه ای بی کولر گازی نمیشد زندگی کرد. یاد آن روزی که هوس کردم در گرمای تیرماه از دانشکده تا سازمان مرکزی را پیاده بروم، چون حوصله منتظر بودن برای سرویس را نداشتم و بعد روز بعد، در راهروی دانشکده، ولو شدم و دیگر هیچ! با دکتر زین العابدینی عزیز، یادی از آن روزها کردیم. امروز بعد از ظهر جلسه نخست داوری همایش ادکا برگزار میشود. باید دید قرار است چکار کنیم! چون هنوز چکیده ها را ندیدیم. اگر مشکلی نیاید فردا دانشگاه نمی اییم. یک روز تعطیل و رتق و فتق امور عقب افتاده منزل. چهارشنبه هم انشاله بعد از دانشگاه باید به رادیو برویم و بعد از آن هم جلسه همایشهای فصلی انجمن. پنجشنبه و جمعه هم که دربست برای خانواده! البته همه اینها به شرط حیات!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

حیف نیست که انجمن رشته ما محروم باشد؟

حیف نیست؟! واقعاً حیف نیست؟! اکثر انجمن های علمی را که نگاه میکنید، برای خودشان بروشوری دارند که در آن به معرفی انجمن، تاریخچه، فعالیتها، کمیته ها، افتخارات و نشانی تماس آن انجمن پرداخته شده است. الا انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران. این امر مشارکت شما دوستدار عزیز انجمن را می طلبد. واقعاً حیف نیست انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران از مشارکت شما دوست عزیز برای طراحی یک بروشور زیبا، موجز و پرمحتوا محروم باشد؟پس لطفاً همین امروز دست به کار شوید و در طراحی بروشور رسمی انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران، همیاری، همکاری و مشارکت کنید. فایلهای طراحی شده خود را به نشانی ilisaoffice@gmail.com ارسال فرمایید. بروشور برتر، در یکی از نشستهای عمومی انجمن، مورد تقدیر قرار خواهد گرفت

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

تابستانه کتابدارانه

خواستم امروز برای تکمیل طرح تحقیقاتی دانشگاه، بروم کتابخانه مرکزی و از اسکوپوس استفاده کنم یادم آمد چند تا کار زمین مانده هست که باید سریع بروم دانشکده را انجام دهم. خوشبختانه تاحد زیادی کارهای امروز جلو رفت. خانم یوسفی مسئول دفتر انجمن تماس گرفت و درباره سندهایی که از جلسات ده سال پیش پیدا کرده سوال کرد. قرار شد همه را در زونکنهای مجزا با مشخصات، آرشیو کند تا همه سندها را اسکن و به عنوان آرشیو انجمن نگهداری کنیم. آقای رجب زاده عصارها فایل نهایی خبرنامه انجمن را فرستاد. کارش خوب بود. ولی حیف که مشارکت کم است. خیلی کم. فقط سه چهار نفر از جمع خودمان مطلب نوشته اند. چه میشود کرد؟ نمیتوان جماعت را با این همه دغدغه شان مجبور کرد تا کار داوطلبانه هم انجام دهند.

یک گل به خودی هم زده ام انگار! گویا یک فایلی که هنوز ویرایش نشده ولی روی سایت انجمن بود و فکر کردم دیگر تکمیل است روی گروه بحث فرستادم که این فایل سرشار از اشتباه بوده! چند تا ایمیل امروزآمد و تکلیف شاخه ایرانی انجمن کتابداران تخصصی، مشخص شد. خیر باشد انشاله! هفته آینده هم همایش فصلی انجمن است که راجع به اقتصاد کتابخانه هاست. جالب است همانروز در حسینیه ارشاد، انجمن کتابداری شاخه کرمانشاه همراه با یک شرکت نرم افزاری، سمینار کتابخانه 2 دارد. حالا متخصصهای وب 2 و کتابخانه 2 کجا هستند؟ الله اعلم! بگذریم. راستش دیگر حوصله اظهار نظر راجع به این یک قلم جنس را نداریم! انشاله به خیر و خوشی برگزار شود. 

اتوبوس از همیشه خلوت تر بود. ولی گرما بیداد میکرد. یک کتاب از دولت آبادی در کیفم بود ولی نا نداشتم کتاب را در بیاورم. از سوپرمارکت سرکوچه شیر گرفتم. دیدم دارد کتاب ارباب حلقه ها میخواند. کمی با هم صحبت کردیم. پسر اهل کتاب و اهل فیلمی هست. رفیق شدیم! توی کوچه دیدم سه چهار تا پسربچه توی این گرما که بلا نسبت اهو پاهایش می سوزد، داشتند کارت بازی می کردند! توی ذل آفتاب. هفته پر از چالش و تناقضی بود. آخر هفته هم احتمالاً به مقاله نویسی و بعد هم استراحت اختصاص یابد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

یک سال پیش، در استرس نتیجه تلاش چهارساله(خیلی شخصی!)

امروز تقریباً به هیچ کدام از کارهای شخصی خود نرسیدم. هرچند که زود به دانشکده رسیدم ولی روایی سنجی(!) برخی پرسشنامه هایی دانشجویانی که میخواهند کارشان را انجام دهند چند ساعتی از وقتم را گرفت. به هرحال، باید درکشان کرد. در شرایط خاصی هستند و باید کارشان راه بیفتد. وقتی تعهدی را قبول میکنیم باید تا آخرش بایستیم. رتق و فتق امور مربوط به نشست فصلی انجمن، مثل هماهنگی با آقای رجب زاده برای طراحی پوستر، ارسالش برای خانم اسدی که روی سایت بگذارد، ارسال برای خانم یوسفی که نسخه های چاپی آن را تهیه کند، فکس کردن پوستر به گروههای کتابداری و کتابخانه ها، ارسال دعوت نامه برای سخنرانان و موارد دیگر تا الان گرفتارم کرده. تازه یادم آمد که فلشم را نیاوردم تا مقاله ای را اصلاح و ارسال کنم! روز گرمی هست و کولر هم پاسخگو نیست! مانده ام چطوری گرمای اهواز را تحمل میکردیم. گفتم اهواز، یادم آمد امروز سالگرد دفاع از پایان نامه ام هم هست. یک سال پیش این مواقع، در معرض سوالات گوناگون داوران و اساتید عزیز بودم. سه ساعت سرپا ایستادن و سوال و جواب...لحظات پر از نگرانی و دلهره. و ساعت سیزده و سی دقیقه پایان همه چیز. پایانی خوش برای چهار پنج سال دویدن و دویدن.

به خیلیها مدیونم. پروردگار بزرگ. اساتیدم. دوستانم. خانواده ام. همسرم. همه و همه! به هرحال تمام شد و پوست انداختیم و دوره ای دیگر شروع شد. باید دید آینده چه چیزی را رقم خواهد زد. (از معدود دفعاتی بود که طی این نه سال، شخصی می نوشتیم! شما ببخشید!)

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

یک روز با رسانه های اجتماعی

خبر برگزاری همایش رسانه های اجتماعی را اولین بار در استاتوس گوگل تاک آقای عنبری دیدم. وقتی که فهمیدم دکتر یونس شکرخواه، رئیس همایش است، به نظرم رسید که باید همایش پدر و مادر داری باشد. به هرحال در این همایش شرکت کردیم. همایش در پژوهشگاه فرهنگ و معماری نبش خیابان انقلاب برگزار میشد. فضایی که دیروز در آن قرار گرفتم خیلی متفاوت بود و ایده های بسیاری برای کارهای تحقیقاتی به هرکسی که به حوزه رسانه های اجتماعی علاقه داشته باشد می داد.

همایش دقایقی بود که از شروع شدنش می گذشت. به صحبتهای دکتر شکرخواه رسیدم. یاد ده سال پیش افتادم که از طریق وبلاگشان، دات، با ایشان آشنا شدم و به صورت مجازی با هم در ارتباط بودیم. صحبتهایش در باره نظریه های موجود در حوزه رسانه های اجتماعی تامل برانگیز و جذاب بود.

کتابچه همایش را که ورق زدم دیدم تقریبا شش مقاله از کتابداران در آن منتشر شده است. مقالاتی از آقای دکتر کوکبی، خانم دکتر میرحسینی، خانم آخشیک، آقای تاج آبادی و حقیر نگارنده و خانم پاکدامن در آن درج شده بود.در این همایش، رونمایی کتاب رسانه های اجتماعی هم برگزار شد که آقای حسین بصیریان، برادر آقای رضا بصیریان که از دوستان ما در گروه کتابداری پزشکی دانشگاه بوشهر هستند نگارنده این کتاب بودند. آقای عنبری، از داوران اولیه همایش، را هم دیدیم و تا آخر همایش با یکدیگر، هم صحبت بودیم. شش مقاله ارائه شده، عمدتاً تحلیلی بودند و شبکه های اجتماعی فیس بوک و گوگل پلاس در برخی از آنها تحلیل شده بود. واقعاً برایم روش تحقیقی که استفاده میکردند و مباحثاتی که پس از ارائه مقاله مطرح می کردند جذاب بود و مثل دانشجویی که تازه وارد دانشگاه شده، با اشتیاق حرفهایشان را دنبال و ایده های جدید را یادداشت میکردم.

امیدوارم تصور نکنید منظور از این یادداشت این است که مرغ همسایه غاز است! ولی به هرحال، حضور در یک همایش غیرکتابداری، میتواند ایده هایی به مان بدهد که به لحاظ اجرایی و علمی، چطور میتوانیم خلاقیت را به کار بگیریم تا با کمترین هزینه، بهترین کار را انجام دهیم.

هرکسی به همایش دیروز آمده بود، حتماً دانسته ای را با خود به بیرون می برد و کسی ناله و فغان وا مخاطبا(!)، و بحران مخاطب، سر نمیداد. غرولندی هم درباره داوری مقالات، اعلام مقالات برتر و این داستانها به گوش نمیخورد. پس از همایش، فرصتی دست داد با آقای افتاده، دبیر اجرایی همایش صحبتی در خصوص برگزاری مشترک جشنواره وبلاگهای کتابداری و علوم ارتباطات داشته باشم که البته بسیار استقبال کردند.

راستی یک نکته: این همایش از زمان پیشنهاد برگزاری تا زمان اجرا، فقط 70 روز زمان برده بود و حامیان بسیاری نیز پشت سر همایش بودند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

خدا حفظت کند وب

مدتی بود دوربین دیجیتال کوچکمان، Nikon، که 5 سال مداوم کار کرده بود و چند صد خاطره کتابدارانه وغیرکتابدارانه از آن داشتیم، به دلیل خرابی لنز در گوشه کمد خاک میخورد. بالاخره بعد از مدتها تصمیم گرفتیم در یک اقدام ضربتی، تعمیرش کنیم. ولی کی حالش را داشت برود تا خیابان جمهوری، ساختمان آلومینیوم، آنهم طبقه یازده؟! به قول آقای همساده، تا آنجا له له می شدیم! این شد که در یک حرکت خودمحور، پیچ گوشتی چهارسو را به دست گرفتیم و به جان دوربین افتادیم. ولی دوربین باز نشد که نشد. این شد که به فکر جستجو در گوگل افتادیم. مشخصات کامل دوربین را وارد کردیم و گوگل هوشمند، در یکی ازنتایج بازیابی اش، لنز ارور یا خرابی لنز را نشان داد. وارد سایت که شدیم، دیدیم که یک وبلاگ خارجی و یک کامیونیتی از پیامها درباره خرابی لنز دوربین نیکن است. همه مشکل مشابه دوربین ما را داشتند! لیکن، جواب خیلی مختصر و جالب بود. پاسخ این بودک دوربین را روشن کرده، با کف دست به لنزش بکوبید. بعد از اینکار، دیدیم که لنز باز شد و دوربین کار کرد. چند بار خاموش و روشن کردیم دیدیم که نخیر، درست شد! خدا حفظت کند ای وب، که 50 هزار تومان خرج تعمیر دوربین و استهلاک رفت و برگشت به مغازه تعمیراتی را از روی دستمان برداشتی!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

همایش رسانه های اجتماعی و فرصتهای جدید

روز شنبه، دهم تیرماه امسال، همایشی تحت عنوان روز رسانه های اجتماعی به مناسبت روزجهانی رسانه های اجتماعی برگزار می شود. شاید بتوان گفت جدی ترین نگاه علمی است که در قالب یک همایش، به رسانه های اجتماعی می شود. فرصت خوبی است که در این همایش، از تازه ترین تجربیات و ایده ها و تحولات و همینطور روش های جدید تحقیق در این نوع رسانه ها، مطلع شویم. کتابداران نیز میتوانند از این فرصت استفاده کنند و با کسب ایده ها و تجربیات مطرح شده در این همایش، خدمات خود را بر مبنای فناوریهای رسانه های اجتماعی بیارایند و طرحهای جدید در کتابخانه های خود بریزند. در این همایش، مقالاتی از کتابداران احتمالاً به صورت ارائه شفاهی و نیز، چاپ در کتابچه همایش ارائه می شود که فرصت مناسبی برای مطرح کردن تجربیات کتابداران در  این زمینه است. 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

کتابها را من جمع می کنم

دیشب نزدیکیهای ساعت 23 بود که به منزل برمیگشتیم. هنگام عبور از بوستان سرکوچه، یک کتاب درسی دوره راهنمایی را دیدیم که گوشه ای افتاده بود. حدس زدیم که حتماً یادگاری علاقه دانش آموزان به آن کتاب و درس، بعد از امتحان آخر سالشان بوده است. یاد دوران مدرسه خودمان افتادیم. یادم هست که بعد از یک امتحان، که نمیدانم زبان بود، تاریخ بود، چه بود، همکلاسیهایم با چه نفرتی زیر کتابها لگد می زدند و برخی از آنها به طرز عجیبی، کتاب زبان بسته را تکه تکه کردند. توی آن شلوغی، نزدیک بودبنده را هم که از همه ریزتر بودم، کتک مفصلی بزنند و فقط به پرت کردن کتابم روی درختها اکتفا کردند!

ولی...انگار، بچه ها خیال میکردند که تقصیر این کتابهاست. انگار روش و منش نامناسب معلمهای ما در آن زمان، تک بعدی کلاس، جرات نداشتن اینکه سر کلاس جیکمان در بیاید، اینکه نمیشد به علاقه های دیگر برسیم مثل ورزش، هنر و استعدادهای دیگری که میتوانست شکوفا شود که نشد، فقط به خاطر اینکه درس، آنهم با آن شیوه استرس زا و رقابتی، واجب تر از نان شب بود، تقصیر کتابهای بیچاره است. گاهی فکر میکنم روزهای مدرسه، روزهای خاکستری رنگی بودند که اجازه هیچ کاری خارج از چارچوب کلاس و درس نبود. حل مسائل فیزیک، واجب تر از کلاس زبان، و واجب تر از درون دروازه ایستادن پنالتی گلزن های مدرسه را گرفتن بود که عاشق این کار بودم. آن بچه ها هم حق داشتند ناراحتی خود را یک طوری بروز دهند و هم حق نداشتند ناراحتی خود را سر کتاب خالی کنند. کتابها تقصیری ندارند. نگرش، روش و منش باید عوض شود تا بچه ها اینگونه کتابها را لت و پار نکنند. مثل اینکه...باز هم کتابها را باید من جمع کنم...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

تغییر قالب وبلاگ

مدتی بود قالب وبلاگ سفید بود و هیچ چیز نشان نمیداد. این بود که گفتیم قالب وبلاگ را عوض کنیم شاید نوشته ها خوانا شوند. به هرحال از بین قالبهای موجود در پرشین بلاگ، یکی را انتخاب کردیم و دوباره قالب عوض شد. شاید اگر پرشین بلاگ، قالبی ویژه کتابداران طراحی کند بد نباشد. اینطوری ما هم راحت تر هستیم و محتوا با قالب همخوانی دارد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

یک روز در شهر باران (2)

روز دوم اقامتمان در رشت، با بحث درباره برنامه های آینده کمیته همایشهای انجمن کتابداری و اطلاع رسانی با خانمهاه پاکدامن و اسدی سر میز صبحانه آغاز شد. چند ایده جدید مطرح شد که قرار گردید در جلسه یکشنبه که بین کمیته های انجمن به صورت مشترک در ایرانداک برگزار میشود ارائه شوند. در تعطیلات هم دست از سر انجمن بر نمیداریم!

اتاقها را در ساعت ده و سی دقیقه به صاحبش تحویل دادیم و همراه با آقای علیپور عزیز که به اتفاق خانواده خود به هتل آمده بودند عازم گردشی کوتاه در اطراف رشت شدیم.موزه روستایی گیلان، مکان بسیار زیبایی بود که آقای عباسپور، رئیس انجمن کتابداری شاخه گیلان، پیشنهاد کرده بودند به آنجا برویم. طبیعت پاک، هوای عاری از دود، منازل ساده و زیبای روستایی، حال و هوا را عوض میکرد. البته فکر میکنم که جای یک کتابخانه یا مرکز اسناد در این موزه خالی بود که در کنار بازدید از منازل روستایی، بتوان در ارتباط با فرهنگ، آداب و رسوم و پیشینه گیلان، نیز اسنادی را مورد بررسی قرار داد.

در مجاور هر خانه روستایی، چند مکان هم برای استراحت مرغها و اردکها تعبیه شده بود که گفته میشد مرغ و خروسها با نردبان بالانشین هستند و اردکها در طبقه همکف سکنی دارند! نکته ظریف این جا بود که روی در علامت Z نوشته شده بود! حالا معنی اش زورو بوده، رده کتابداری و کلیات بوده! یا هرچیزی؟! ما که نمیدانیم! در راه با آقای علیپور در خصوص کارگاههای بعدی و حوزه های موضوعی قابل ارائه توسط اساتید متخصص رشته، صحبت کردیم و بیشترین مساله مورد بحث، عدم مشارکت یا مشارکت حداقلی اعضای انجمن بود. به هرحال، مساله ای است که هم جای نگرانی دارد و هم اینکه نمیتوانیم به زور افراد را وادار به همکاری با انجمن کنیم. مسلماً هرکسی انگیزه ها، و دغدغه های خاص خود را دارد.نکته جالب دیگر این بود که یکی از راهنماهای موزه، وقتی کسی داخل منازل روستایی نبود، با جدیت مشغول درس خواندن بود. فکر میکنم امروز باید امتحان میداد!

پس از صرف ناهار، حدود ساعت 15، با بدرقه خانواده محترم علیپور، از ترمینال میدان گیل، رشت را به مقصد تهران ترک کردیم. البته در اتوبوس، سوژه جالبی هم برای سرگرمی پیدا شد! هرچند کتاب و مجله ای برای مطالعه نبود، و شارژ نوت بوک داشت به پایان می رسید، اصرار خانم میانسالی در میان مسافران مبنی بر خاموش کردن کولر، و در نهایت شکایت او از راننده و معطل شدن حدود 45 دقیقه ای در پلیس راه و جریمه شدن 70 هزار تومانی راننده و گیر کردن در ترافیک اتوبان کرج حسابی سرگرممان کرد! به هرحال، سفر کوتاه خوبی بود و باید ممنون انجمن کتابداری شاخه گیلان و شخص آقای علیپور باشیم که چنین موقعیتی را فراهم کردند و باب آشنایی بیشتر با ایشان و فعالیتهای انجمن نوپا و فعال شاخه گیلان باز شد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

یک روز در شهر باران

دیروز پنجشنبه، اولین روز تابستان، از ترمینال غرب، به اتفاق خانمها پاکدامن و اسدی، عازم شهر رشت شدیم. قرار بود ساعت 14 کارگاه وب 2 برای کتابداران را در شهر باران به اتفاق خانم پاکدامن برگزار کنیم خانم اسدی هم برای مجمع عمومی انجمن کتابداری، شاخه گیلان سخنرانی داشتند. آخرین باری که به رشت آمدیم، سال 1388 بود. سالی که از رشت به شفت و روستای دوبخشر رفته بودیم. همان سال، هنگام برگشت دو جوجه غاز با خودمان به تهران آوردیم که البته در تمام طول مسیر، از سروصدایی که می کردند رویمان نمیشد به دیگران نگاه کنیم! البته، یکی از جوجه ها مرد، و دیگری رشد و نمو کرد و بعد که سروصدایش زیاد مردم آزاری میکرد، تغییرکاربری داد و شد سوپ غاز!

حوالی ظهر به میدان گیل رسیدیم که در آنجا آقای امید علیپور منتظر ما بودند. ایشان زحمت کشیده و ما را هتل پردیس بردند. حدود ساعت 14 رهسپار محل برگزاری کارگاه شدیم. استقبال خوبی از کارگاه شده بود. حدود بیست نفر از کتابداران و دانشجویان کتابداری در این کارگاه شرکت کرده بودند. البته زمان محدود، اجازه کار عملی را نداد و در مدت دو ساعت، بیشتر حول محور مباحث نظری، معرفی چند وب سایت، بیان تجربیات و تعاملات دیگر چرخید. پس از پایان کارگاه، مجمع عمومی انجمن کتابداران شاخه گیلان برگزار شد. آقایان عباسپور، علیپور، بزرگ، و خانم کریمی به عنوان رئیس انجمن، مسئول کمیته آموزش، خزانه دار و بازرس انجمن گزارشهای خود را ارائه کردند.

گزارشها نشان می داد که این انجمن جوان و نوپا، در مدت زمان یک سال، بسیار فعال بوده است. برگزاری چهار کارگاه آموزشی و 24 جلسه هیات مدیره، و سایر فعالیتها، نشان از علاقه مندی کتابداران این استان به کارهای داوطلبانه میداد. مشکل اساسی این انجمن، البته مشارکت کمرنگ افراد در کارهای انجمنی است که این قضیه فراگیر است و مختص این انجمن نیست. مجمع عمومی این انجمن پس از پرسش و پاسخ اعضای انجمن با اعضای هیات مدیره حدود ساعت 18 و سی دقیقه به کار خود پایان داد و به هتل برگشتیم. یک خواب کوتاه ده دقیقه ای، خستگی راه را از تن برد. اگر عمری باقی بود فردا به تهران بر میگردیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم