کتابداران فردا

چهل روز گذشت

دیروز مصادف بود با چهلمین روز درگذشت دوست عزیزمان، شادروان دکتر اسماعیل حبیبی. پنجشنبه که داشتم قفسه های کتابخانه منزل را مرتب میکردم، خبرنامه همایش سال گذشته انجمن کتابداری پزشکی دانشگاه شهید بهشتی را دیدم. پشت جلد تصویر اسماعیل عزیز کنار آقای ثابت نسب و افتخاری بود. هنوز رفتنش باور کردنی نیست. متاسفانه نشد که در مراسم چهلمین روز درگذشتش حاضر باشیم. برایمان مهمان رسیده بود. مهمانانی که خاطرشان خیلی عزیز است. هم از خانم معین و خانواده شان عذرخواهی میکنیم، هم از خداوند میخواهیم به ایشان صبر بزرگ عطا فرماید و هم از خداوند منان برای آن مرحوم، علو درجات را طلب میکنیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

این حدسهای کمتر فرهیخته

خبرگان حوزه روش تحقیق میدانند که یکی از بدوی ترین گامها برای انجام یک پژوهش رفتن به سوی یک فرضیه است. فرضیه هم، یک حدس فرهیخته است که میتواند محقق را در شناسایی و بعدها حال مساله یاری کند. تا اینجای کار، آکادمیک و علمی است و کمتر مورد استفاده عوام واقع میشود. چون هدف، انجام یک تحقیق یا تولید یک محصول است. اما، در اماکن عمومی نظیر مترو، اتوبوس، دانشگاه، صفهای مختلف،و غیره که به محیطهای اطلاعاتی شهره هستند میتوانیم در نوع عام تر حدسهایی را شاهد باشیم که بعضاً نافرهیخته یا کمتر فرهیخته هستند ولی تأمل در آنها میتواند جالب باشد.

دیروز عصر هنگامی که قصد بازگشت به منزل را داشتم، یک بی آر تی خالی به ایستگاه رسید و جمعیتی  که در عطش صندلی های خالی بودند، صبورانه در صفوف در هم فشرده به فضاهای خالی هجوم بردند. همه منتظر بودند که اتوبوس حرکت کند ولی این اتفاق رخ نداد. فرض اول همه، این بود که راننده منتظر چند مسافر دیگر است که این فرضیه تایید شد! ولی انتظار مسافران برای حرکت اتوبوس بیش از حد شد. شاید نزدیک به ده تا پانزده دقیقه اتوبوس توقف کرد و اتوبوسهای دیگر هم پشت سرش معطل بودند. کم کم داد و فریادها و بعد غرولندها شروع شد که آهای!کجایی؟! برو دیگه! جا نیست! خوابت برده مگه؟!

از اینجا بود که کم کم حدسهای نافرهیخته یا کمتر فرهیخته مسافران شروع شد! یکی میگفت: خوابش برده. دیگری گفت: میخواد اتوبوس تا خرخره پر بشه. بعدی گفت: نه بابا! دزد بوده! اتوبوس رو دزدیده آورده اینجا ول کرده و در رفته! دیگری گفت:...! نفری دیگر: (گلاب به رویتان!) رفته سرویس بهداشتی! حتما ناهار چیز بدی خورده معده اش درد گرفته!

خلاصه این حدسهای گوناگون، ادامه داشت و پایانی برای آنها نمیرسید تا سرانجام راننده اتوبوس که معلوم هم نبود کجاست رسید و با سرعت هرچه تمامتر حرکت کرد و همه فراموش کردند که فرضیه های خود را به محک آزمایش بگذارند و دهها سوال و حدس که در اذهان ماند و فراموش شد! توجه به محیطهای اطلاعاتی اطرافمان میتواند به ما نشان دهد که بخش اعظمی از اطلاعات جالب و حتی مورد نیاز خود را میتوانیم از همین محیطها دریافت کنیم. شاید سوژه یک پایان نامه شد یا یک یادداشت در یک وبلاگ!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

فصل خزان، فصل دفاع

امروز صبح با آقایان علی منصوری و فرامرز سهیلی چت میکردم. میپرسیدم چرا هیچ خبری از شما نیست؟ کجایید؟ چه میکنید؟ کی دفاع میکنید؟ خلاصه چند دقیقه ای گپ زدیم. مشخص شد ماه و در کل، فصل دفاعیه های دکتری در اهواز است. ظاهرا خانم پشوتنی زاده، آقای سهیلی و آقای منصوری به ترتیب در این ماه و ماههای آتی از رساله دکتری خود دفاع میکنند. برایشان آرزوی توفیق داریم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

سند تاریخی در کلاس ارشیو

جمعه دوهفته قبل در حال آماده کردن مطالب کلاس درس آرشیو بودم که در لابلای کاغذهای قدیمی و اوراق شخصی، چند سند تاریخی یافتم! اولین آن مربوط بود به کلاس درس ذخیره و بازیابی اطلاعات در سال 1382. در آن سال در کلاس خانم دکتر عصاره اولین بار با مفهوم وب سنجی آشنا شدیم و قرار شد به همراه آقای مهدی محسنی، پژوهشی روی سایتهای فیزیک انجام دهیم. چون امکاناتمان محدود بود تمام داده هایمان را روی کاغذ وارد میکردیم تا بعد وارد اس پی اس اس کنیم. نمیدانید به چه مشقتی نتایج پیوندهای درونی را بیرون می کشیدیم و روی این کاغذ ثبت میکردیم. به هرحال کار انجام شد و به پایان رسید. اما آن سند تاریخی باقی ماند تا امروز به دانشجویان نشان دهیم اگر الان از نرم افزارهای مختلف برای وب سنجی استفاده میکنیم، نه سال پیش این کار با مشقت انجام می شد!

حتی سررسید آن سالها-یعنی 1382 را پیدا کردم که تقریرات کلاسی و دست نوشته های بدخطم در آن بود. سرکلاس چندتایی از این نوشته ها را برای دانشجوها خواندم. کم کم هرکسی راجع به نوشته های خود، آرشیوهای خانوادگی و غیره صحبت کرد. حتی یکی از دانشجویان، تصویر تصدیق دوچرخه پدربزرگش را ایمیل کرد. مجموعه جالبی دارد جمع می شود. البته دیروز سایت دنیای زنان در عصر قاجار را یافتم که وابسته به دانشگاه هاروارد است و مجموعه اسناد قابل تأملی دارد. اسناد حقوقی، خانوادگی، مالی و اداری. هر نوع سندی که باید یک دانشجوی حوزه آرشیو بشناسد- البته هرنوع که نه ولی اکثریت سندها- در آنجاست. واقعاً این آرشیو چقدر دنیای قشنگ و پر رمز و رازی است.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

نستمی!

اهواز که بودیم دو رفیق شفیق بودند که همواره کنار هم دیده میشدند. آنها را از دوران کارشناسی شان میشناختم و توانایی ها و استعدادهایشان را حس کرده بودم. مدتی در خوابگاه، هم نشین آنها بودم. یکی زبان انگلیسی بسیار خوبی داشت و تسلط باور نکردنی بر نرم افزارها و جستجو در وب. یکی هم ایده های بسیار خوبی داشت و با پشتکار بود. علی نصرتی و منصور رستمی را نستمی صدا میکردیم! چون همیشه با هم بودندنام فامیشان را ترکیبی از همدیگر تعیین کردیم!

خیلی وقت بود ازشان خبری نداشتم. تا اینکه فهمیدم آقای نصرتی در یزد مشغول به کار است و آقای رستمی هم دکترا در دانشگاه شهید چمران قبول شده و درس میخواند و در عین حال شده ‫معاون مدیر کل کتابخانه های عمومی استان خوزستان و سرپرست کتابخانه مرکزی استان‬. بچه های مستعد و با جربزه ای بودند. از معدود بچه های پرکار و با انگیزه که وقتی می دیدیشان حس جوانی و نشاط کتابدارانه را حس می کردی. امیدوارم بتوانند از کتابداران فردا و اثرگذار در ایران زمین باشند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

صبح روز تعطیل

تقریباً از ساعت دو بامداد بیدار شده ام و خوابم نبرده. مشغول تنظیم سرفصل نهایی دروس این ترم و جستجوی وبی مختلف بوده ام و گاهی هم ورقی بر کتابی. از داخل صدای خش خش جارو می آید. تقریباً هرروز همین ساعتهاست که به کوچه ما میرسد و مشغول نظافت میشود. به هفته ای که گذشت فکر میکردم. هفته ای پر از کلاس. برخی کلاسها هیجان انگیز است و دانشجویان با تعامل و بحثهای خود، آدمیزاد را به شوق می آورند و برخی دیگر، به قدری بی روح است که فقط به خستگی بیش از حد می انجامد. با این حال، کلاس درس آرشیو را خیلی دوست دارم چون دنیایی از ناشناخته هاست و ایده های تازه ای میتوان در این حوزه درست کرد.

کلاس کتابخانه و کتابداری هم جذاب است، چون با بچه هایی سروکار خواهید داشت که تازه از دبیرستان به دانشگاه آمده اند و میتوانید از همه توان خود برای آشناساختن آنها با وظایف کتابداران استفاده کنید و همینطور کلاس آموزش از راه دور که سراسر بحث است و تبادل نظر. چهارشنبه گذشته، یک جلسه داوری پایان نامه کارشناسی ارشد در دانشگاه الزهرا برای یک پایان نامه حوزه آرشیو بود. دانشجوی مذکور، کارش را تمیز انجام داده بود هرچند ایراداتی هم داشت که خودش هم قبول کرد ولی در کل، فردی مسلط به نظر می رسید و اصلاً در پاسخ به سوالات وا نمیماند و همه را تند و سریع با اعتماد به نفس پاسخ می داد. 

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٥٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

 

دیروز سر یکی از کلاسها به صورت اتفاقی از یکی از دانشجویان شنیدیم که دوشنبه یعنی پس فردا دهم مهرماه، دفاعی دیگر در اهواز و دانشگاه شهید چمران قرار است برگزار شود. یادم آمد که خیلی وقت است به وبلاگ این دوست عزیز سری نزده ام و دیدم که اتفاقاً خودشان خبر داده اند که دفاعشان ده مهر است. خیلی برای امین، که از دهم مهر، دکتر امین زارع است، خوشحالم که بالاخره پس از تحمل سختی های فراوان از رساله دکتری اش دفاع میکند. خیلی دلم میخواست در جلسه دفاعش باشم. اصلاً خود حضور در جلسه دفاع در اهواز، یک حال و هوای خاصی داشت. انشاله که بعد از دفاع، راه برایش هموارتر و ساده تر باشد. برای آقای زارع عزیز و خانواده محترمش، به خصوص مانی کوچولو که گاهی او را با خود به دانشکده می آورد و در اتاق معروف دانشجویان دکتری همه دور هم می نشستیم، آرزوی توفیق روزافزون داریم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

اطلاع یابی همگانی

تا حالا دقت کردید وقتی در یک اتوبوس یا داخل مترو یا هر وسیله نقلیه عمومی دیگر، یک نفر که قصد دارد به مکانی برود که خیلی وارد نیست نگاه نگاه میکند تا یک نفر را که ظاهرش طوری هست که میتواند پاسخش را بدهد پیدا کند؟ بعد آهسته سوالش را می پرسد که مثلاً آقا ببخشید چطوری میتونم برم میدون خراسان؟

طرف هم نگاهی میکند و می گوید: خب..ببین دو تا ایستگاه دیگه پیاده شو بعدش با بی ار تی برو میدون امام حسین از اونجا هم برو میدون خراسان. در همین اثنی، یک مرتبه دو سه نفر دیگر که شاهد این گفتگوی اطلاع یابانه هستند وارد ماجرا میشوند. یکی میگوید: آقا چرا راه دوری میری؟ اذیتش میکنی چرا؟ ایستگاه توحید پیاده شه از اونجا با مترو بره. یکی دیگه میگوید: بهترین کار اینه که نواب پیاده شی از اونجا با مترو بری...

طرف هم با دهان باز،گیج و ویج آنها را نگاه میکند و آخر سر هم نمیفهمد که بالاخره چه کند؟!

امروز صبح، ماجرای بامزه برایم رخ داد. از منزل که بیرون آمدم خواستم سوار خطیهای مترو شوم. کمی منتظر شدم و ماشینی نیامد. از یک مسیر دیگر یک پراید که تاکسی بود ولی ویژه این خط نبود آمد و به ناچار با آن خواستم بروم. قبل از سوار شدن با تردید پرسیدم: شما مترو می روید دیگر؟ راننده گفت بله دیگه! مسیر مستقیمه دااااش! جوانکی هم داخل تاکسی نشسته بود و خیلی اصرار داشت راهنمایی کند چطور بروم. گفت وقتی رسیدیم آخرش، سر چهار راه پیاده شو و برو آن ور خیابون مترو هست. اولش خواستم بگویم میدانم! ولی دلم نیامد! گفتم ولش کن طفلک میخواهد یک کمکی کرده باشد. بعد هم که از تاکسی پیاده شدم دنبالم آمد تا مطمئن شود به مترو می رسم یا نه! به قول سعید کوچولوی سابق دوم راهنمایی رونده که تازگی ها یک تلفن همراه شیک خریده و دیگر پنجشنبه ها هم تعطیل است، جل المعلق!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم

برای کوچکترها و کتابداران فردا

همیشه گفته اند یک بزرگتر همیشه خیر و صلاح کوچکتر را میخواهد. اگر میگوید فلان کار اشتباه است اگر میگوید یک کار عاقبت خوشی ندارد اگر میگوید مسیر غلط است، از روی تجربه ای که دارد، از روی دلسوزی میگوید. وگرنه نه احساس تملکی درکار است و نه قرار است زور بازویی نشان داده شود و نه چیز دیگر. خوشحالیم که کوچکترها به جایی رسیده اند که خود میتوانند تصمیم بگیرند، تصمیم بسازند و غیره. به هرحال دارای کمالات هستند دارای سلامات هستند و خود مدیرند و دارای هیاتی برای مدیریت! برای خود صاحب رای اند و اندیشه. میتوانند تجربه بزرگتر را بپذیرند میتوانند نپذیرند. مختارند. اما حفظ حریم بزرگترها بیش از زمین گذاشتن حرفشان اهمیت دارد. حتی اگر محترمانه به آنها گفته شود به شما ربطی ندارد چون ما تصمیم میگیریم و ما رئیسیم!

این یک توصیه به نوباوگان در حوزه علم اطلاعات و دانش شناسی است که از اکنون باید تمرین مدارا و صبر و تحمل پذیرش نظر چند نفر بزرگتر را داشته باشند. البته همه ما باید اینگونه باشیم نه فقط کوچکترها که خدای نکرده در آینده مشکلاتی رخ ندهد که با شرمندگی برگردیم به حرف بزرگترها. چون حقیقتاً دنیای ما ارزش این مسائل را ندارد. در هر صورت اول مهر بر همه کتابداران، اساتید و نوباوگان کتابداری مبارک باشد. امید که در این سال تحصیلی خداوند به همه ما سلامتی، عقل، صبر و ایمان بیشتر برای رسیدن به مدارج بالای علمی وانسانی بدهد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:۳٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم