کتابداران فردا

رفتار را تغییر دهیم

دیروز شنبه نسبتاَ پرکاری بود. به اتفاق مهندس صالح نیا نزدیک به یک ساعت روی وب سایت کتابخانه دانشکده کار می کردیم تا اصلاح شود و شکیل تر باشد. فعلا بد نیست. خیلی بهتر شده. ولی هنوز جای کار دارد. بنده خدا خیلی با حوصله برای این کار وقت گذاشت. بیمه ماشین را هم عوض کردم. یک مقاله جایی فرستاده بودم که نمیدانم به چه دلیلی که اعلام نکردند رد شد. با مطالعه عمیق تر آن برای مجله دیگری ارسال کردم تا ببینم نتیجه اش چه می شود. به کتابخانه سری زدم. با آقای اسبری درباره قفسه شیشه ای پایان نامه ها صحبت کردیم و قرار شد سی دی ها را وارد قفسه شیشه ای کرده و در جای امنی از کتابخانه نگهداری کنیم.

ساعت پنج و ده دقیقه به سمت منزل حرکت کردم. مسیر نسبتاَ خلوت بود. مثل همیشه در خط مستقیم خودم در اتوبان امام علی درحال حرکت بودم. سمت راستم اتوبوس میدان رسالت و سمت چپم یک پراید و پشت سر اتوبوس یک ریو بود که قصد داشت از بین ما شود. بهش راه ندادم. میخواست از راه سبقت بگیرد که خلاف مقررات است و تازه خطرناک هم بود. ناگهان دیدم یک حرکت چرخشی کرد و جلویم پیچید و طوری حرکت کرد که قصد داشت ماشین را چپ کند. هول کردم و چند تا بوق برایش زدم بی اینکه واکنشی دیگر داشته باشم. کمی که جلوتر رفت سرعت را کم کرد و بعد چنان فحشهایی داد که شیطان از خجالتش رفت که خودش را بکشد! محلش نگذاشتم و مسیر خودم را رفتم. دلم خیلی برایش سوخت. نه او بلکه آدمهای مثل او که مثل ماشین های حمل زباله رفتار میکنند(حتما ایمیلش را خوانده اید). در راه با خودم فکر میکردم کتابخانه و کتابدار برای تغییر این رفتار افراد و عادت دادن آنها به نظم و احترام به حق دیگران چه کار میتواند انجام دهد؟ سکوت؟ معرفی کتاب؟ جلسه نقد و بررسی؟ رفتن درون جامعه؟ رفتن درون خانواده ها؟ کدام راه را باید رفت؟ شاید همه این راهها. بار مسئولیت ما کتابدارها در جامعه بسیار سنگین است و میتوانیم در هر جا اثرگذار باشیم. کافیست که ازلای قفسه ها کمی بیرون بیاییم همه چیز حل است!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

خاطره بازی

امروز که ایمیلهایم را باز کردم، ایمیل آقای دکتر فرج پهلو را دیدم که گزارش برگزاری مراسم زنده یاد دکتر حری را به قلم آقای فرج اله نوروزی به گروه بحث ارسال کرده بودند. وقتی گزارش را که بسیار مفصل هم بود خواندم، چشمم به تصاویر پیوست افتاد. حال و هوای عجیبی پیدا کردم. آن آمفی تئاتر دکتر پاک سرشت که دو بار در آن از رساله ام دفاع کردم. همان آمفی تئاتری که ردیف دوم صندلیهایش را که پشت سر اساتید بود دوست داشتیم و آنجا می نشستیم. همانجایی که وقتی کولرش روشن میشد دلمان میخواست بخوابیم. دفاع دوستان، هفته پژوهش، انجمن کتابداری شاخه خوزستان، سخنرانی های تخصصی، آزمون ام سی اچ ای و....خلاصه تصاویر حس خاطره انگیزی را منتقل کردند.  در سالن،همه چهره ها، گرفته و غمگین بودند. از دانشجویان بگیرید تا دکتر حیدری و دکتر بیگدلی و دکتر کوکبی که شکسته تر از پیش نشان میدادند. گویی به خاطر می آوردند سالها در همین سال زنده یاد دکتر حری برایشان سخنرانی کرده، یا مشاور و داور پایان نامه ها بوده است. ایمیل دکتر فرج پهلو باز مارا برد به آن سالها. سالهای جوانی و نشاط و گرما. گرمای آموختن و پژوهیدن. باورمان نمی شوداین همه سال گذشته و باز هم آیا بگذرد یا نگذرد؟

امروز بعد از کلاس، یکی از دانشجویان با چهره ای گرفته گفت اگر خوبی بدی دیدید حلال کنید. چون تصورم بر روی شیطنتهای کلاسی شان بود خندیدم و گفتم مهم نیست! تا آمدم بقیه حرفم را بزنم ادامه داد هر لحظه ممکن است اتفاقی بیفتد که دیگر کسی را نبینم. جا خوردم. مثل اینکه مشکلی وجود داشت. آمدم بپرسم چه شده که یکی دیگر از دانشجوها سر رسید و سوالی پرسید و آن آقا هم رفت. نگرانش شدم. دیگر ندیدمش. امیدوارم مورد نگران کننده ای نباشد....

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

کلاسی متفاوت

روز یکشنبه کلاس درس تولید مواد آموزشی طور دیگری برگزار شد. قضیه از این قرار بود که در آغاز ارائه یکی از دانشجویان، برای نوشیدن آب از کلاس بیرون رفتم وقتی خواستم برگردم دیدم از داخل کلاس، سروصدای دانشجویان می آید و دانشجوی ارائه دهنده با فریاد، خطاب به یک نفر از همکلاسیهایش می گوید لطفاً سرجایت بنشین و گوشیت را هم خاموش کن! بحث داشت به جاهای باریک می کشید که ناگهان یک نفر با عصبانیت از کلاس آمد بیرون و در کلاس را به هم زد! با حیرت به این صحنه نگاه کردم و بعد وارد کلاس شدم. پرسیدم چه خبره؟ چی شده؟ مشکلی پیش آمده؟ دانشجویی که قرار بود درس را ارائه دهد کمی عصبی بود. گفتم برود کمی آب بخورد و بیاید. کلاس ساکت بود و یکی دو نفر هم ریزریز و آهسته می خندیدند. یک نفر هم انگار یواشکی داشت فیلم می گرفت. کمی که گذشت و آرامش بر کلاس حاکم شد، دانشجوی مذکور به ارائه مقاله خود پرداخت. 

جو کلاس عوض شد و بحث راجع به هنر اجرا و اثرات در یادگیری صورت گرفت. به این معنا که با استفاده از این فن، سخنران یا مدرس، ابتدا مخاطبان خود را با یک حرف یا رویداد غیرمنتظره در شوک و حیرت قرار میدهد تا تمرکزشان بالا رود و کنجکاو شوند. سپس آرام آرام بحث کلاس را مطرح می کند.ایندا روش، امکان مشارکت در یادگیری را از سوی فراگیران به سرعت افزایش می دهد و باعث علاقه مندی آنها به مباحث کلاس یا سخنران می شود. جالب است بدانید تمام اتفاقات رخ داده در کلاس، از قبل با دانشجویان هماهنگ شده بود و این سناریو را آنها برای ارائه متفاوتشان داده بودند. کلاس آن روز خیلی لذت بخش بود چون همه در بحث مشارکت کردند و خودم هم نکات تازه و جالبی از دانشجویان آموختم. هنر اجرا یا پرفورمانس آرت هر چند به تئاتر مربوط می شود ولی در زمینه آموزش نیز میتواند کاربرد داشته باشد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

گنج نهان

سرنوشت همین است. هر کس که باشیم و هر جا که باشیم بالاخره باید برویم.ولی این مهم است که چگونه می رویم و بعد از ما چه خواهند گفت. می گویند از دستش راحت شدیم؟! یا خدابیامرزی هم می گویند؟ نزدیک به یک هفته از رفتن ناباورانه دکتر حری گذشته ولی هنوز یادش در دلهاست و انگار یک وزنه بزرگ نیست. انگار جامعه کتابدارانه ما سرگردان شده. رفتنش هم درس داشت. با رفتنش کاری کرد که جامعه کتابدارانه ما یک بار دیگر همدیگر را ببینند. کتابدارهای ما با همه گرفتاریهایشان به عشق ایشان از ابتدا تا انتهای مراسم باشند. دانشجویانش روز معلم را برایش گرامی بدارند. گنجی داشتیم که به رسم امانت، به خاک دادیم آن را. تنها کتابدار نام آور که در قطعه نام آوران است. او در این جا نام آور شد. روحش شاد، یادش گرامی و راهش پاینده بادا.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٠٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

ای غائب از نظر به خدا می سپارمت

خسته از دانشگاه آمدم. ناهار نخورده بودم. شش ساعت کلاس مداوم از پایم انداخته بود. قرار بود برایمان مهمان بیاید. موبایل زنگ خورد. خانم اسکندریان از بچه های ادکا. بی مقدمه گفت خبر دکتر حری رو شنیدید؟ بهت زده گفتم: نه! شوخی نکنید! خانم پاکدامن فکر کرده بودند ادکایی ها در راه بازگشت دچار مشکل شده اند. وحشت زده نگاهم کرد. فقط گفتم: دکتری حری به رحمت خدا رفت...تا صبح زنگ صدایش در گوشم بود. حال خوشی نداریم. مثل همه شما. مثل همه شاگردانش. سه شنبه ناگوار و تلخی در انتظارمان است...خداوند به همه مان صبر بدهد...

 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

در دیار بادگیرها

ساعت یک ربع به نه شب است. سوار تاکسی به سمت مترو نبرد در حال حرکتیم. سکوت کامل کرده ام. اگر به اتوبوس نرسیم چه؟! همیشه روی زمان حرکت و سفر حساس بوده م و به قول دوستان اگر دیر بشود خودم را گاز میگیرم. عجیب ترافیکی شده! راه هم کش می آید! خلاصه راس ساعت می رسیم به ترمینال و از خوش اقبالی ما اتوبوس با یک ساعت تاخیر حرکت کرد. بی دردسر و بدون اینکه فیلم هم برایمان بگذارند میخوابیم. نزدیک به یزد با آقای شکوهی که قرار است به استقبالمان بیاید تماس میگیریم. در آن سرمای هوا و تاریکی آمد دنبالمان و ما را برد به دانشگاه یزد. در مهمانسرا مستقر شدیم تا ساعت هشت و نیم که زمان شروع برنامه است.

برنامه مربوط به ادکاست. نشست انجمن های علمی دانشگاههای کشور. قرار است تجربیاتی را با آنها قسمت کنیم. یاد اسفند 1387 افتادم. آن زمان ادکای دو یک کارگاه در دانشگاه یزد گذاشته بود. به  اتفاق خانمها پاکدامن-نیکومنظری و ریاحی نژاد راهی یزد شده بودیم. آن موقع آقای عبدی نسب به استقبالمان آمد. واقعاً مهمان نوازی یزدیها زبانزد و آدم را شرمنده میکنند. 

قبل از رفتن به جلسه، به دانشکده علوم اجتماعی رفتیم و با استقبال آقای دکتر توکلی زاده و خانم دکتر حاضری، رئیس دانشکده و مدیر گروه علم اطلاعات دانشگاه یزد مواجه شدیم. خانم دکتر مکی زاده هم بعداً به ما پیوستند. کم کم کارگاه شروع شد. دانشجوها از دانشگاههای یزد- شیراز-شاهد-تهران-دزفول-اصفهان-کرمانشاه-تبریز-خوارزمی آمده بودند. این همه راه و این همه هزینه به شوق انجمن علمی شان. جالب انکه دو دانشجوی تبریزی بودند که مرا یاد دوست عزیزم آقای دکتر زوارقی انداختند که بعد گفتند شاگرد ایشان هستند. کارگاه را با تقسیم دانشجویان به گروههای مختلف شروع کردیم و قرار شد هر گروه، اسمی برای خود بگذارد. اسامی جالبی انتخاب شد: ورهام، ندها به معنی گره ها، زانیاری(دوستان کرد میدانند)، یزدانش و آخر رشته اس! از جمله اسامی بود که دانشجوها انتخاب کردند. میز به میز می گشتیم و با همه درباره شیوه راه اندازی و اداره یک انجمن علمی و برنامه ریختن برای آن با دانشجوها صحبت میکردیم. کارگاه تا ساعت 17 طول کشید. دانشجوها با جدیت به بحث می پرداختند و تجربیات بسیار نابی را با هم منتقل میکردند. فضا واقعاً کارگاهی بود و از اینکه توفیقی داشتیم تا تجربیات هر چند کوچک خود را در مورد کارهای انجمنی با آنها قسمت کنیم خوشحال بودیم.

بعد از کارگاه، یک ساعتی با آقای دکتر توکلی زاده و خانم دکتر حاضری در خصوص ایده های موجوددر حوزه علم سنجی گپ زدیم. ایشان نرم افزاری را نوشته بودند که به راحتی میتوانست به ترسیم نقشه عمی بپردازد. درباره این نرم افزار و خلاهای موجود در حوزه علم سنجی و وب سنجی بحثهای خوبی شد. به خصوص کمبود منابع فارسی در این حوزه ها. بعد از آن به اتفاق ایشان گردشی در شهر داشتیم و با همراهی آقای شکوهی عزیز برای بازگشت به تهران رهسپار راه آهن شدیم. ساعت ده و بیست شهر مردمان سخت کوش، دیار بادگیرها را با خاطراتی خوش ترک کردیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

همراه با انجمن رشته مان

امروز عصر در دفتر انجمن کتابداری ایران اعضای هیات مدیره چهارم و هیات مدیره منتخب در دور جدید گردهم آمدند و از فعالیتهای انجمن گفتند. در این جلسه بعد از مدتها آقای دکتر مرادی عزیز را هم دیدیم که واقعا نگران و دلتنگش شده بودیم. شوق کار داوطلبانه و انجمنی همه را کنار هم آورده بود و این حس قشنگی را در وجودم ایجاد میکرد. با نظر اعضای هیات مدیره جدید که حق رای داشتند رئیس و نایب رئیس و دبیر انجمن تعیین شدند. آقای دکتر رضایی شریف ابادی مجددا ریاست انجمن را بر عهده گرفتند. آقای دکتر افشار نیز نائب رئیس و خانم مریم اسدی هم دبیر انجمن شدند. ضمن تبریک به این عزیزان برای انجمن و علاقه مندان به ان ارزوی توفیق داریم. اکنون انجمن نیازمند مشارکت و همکاری بیشتر اعضاست. اعضایی که سرمایه های انجمن محسوب می شوند. امید که با همه مشغله هایی که اعضای انجمن دارند بتوانند یاریگر  انجمن حرفه ای خود باشند. 

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

کتاب هویت بخش است

دیروز بعد ازظهر، گفتگوی یک ساعته با آقای محسنی، مدیر نشر کتابدار داشتم. در لابلای بحثها، یکی دو مساله مطرح شد که با شما قسمت میکنم.

یک مورد درباره لغات و واژه های رشته صحبت شد که گاهی بی حساب و کتاب، معادل سازی می شود بدون اینکه معنا و مفهوم و کاربرد آن عمیقاً درک شود و همین رویه واژه سازی ادامه می یابد تا  کم کم آن واژه به صورت نامأنوس جا می افتد و همه جامعه علمی از آن استفاده میکنند. اما اگر این واژه سازی هوشمندانه باشد میتواند اثربخشی مثبت در بهره گیری از آن هم داشته باشد. واژه گزینی باید مرتبط با کارکرد واژه اصلی باشد تا به خوبی بتواند مفهوم خود را نشان دهد. بحث دیگری که داشتیم بر سر کتابهای منتشره در حوزه تخصصی جامعه کتابداران بود. ایشان میگفتند در زمان تحصیلشان به سختی کتاب تخصصی فارسی پیدا می شد. مثل کتاب خدمات فنی خانم پوری سلطانی که برای دوره های آموزشی کوتاه مدت تدوین شده بود. رشته مان هویت مستقل نداشت. تا اینکه از نیمه دهه 1370 تاکنون شاهد تولید حجم عظیمی از منابع اطلاعاتی فارسی در حوزه تخصصی مان بوده ایم. کم کم رشته، دارای هویت معلوم تری شد. ولی از آن طرف یک مشکل ایجاد شد. حرکت سریع و عظیمی به سوی کمی گرایی و دوری از عمق و کیفیت شروع شد. در بین انبوه کتابهای تولید شده، بسیاری فقط ساخته شدند که وجود داشته باشند و بسیاری هم به توسعه همه جانبه رشته کمک کردند. کتابهایی که بی استفاده ماندند و در قفسه ها خاک می خورند ولی در عوض((امتیازساز)) بودند و کتابهایی که چون فکر هوشمندانه و برنامه ریزی شده در پشت تالیف یا ترجمه آنها بود مورد استفاده جامعه کتابداران قرار گرفتند. از روی پل گیشا رد شدیم. باید پیاده می شدیم. بحث را فعلاً همینجا نگه داشتیم تا بعد دوباره در فرصتی ادامه اش بدهیم. به خاطر خبرنامه انجمن از آقای محسنی تشکر و بعد خداحافظی کردم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم