کتابداران فردا

رادیو فیلم

تمام امروز را روی مقاله ای درباره اثربخشی دوره آموزشی کتابخانه و اصول کتابداری کار میکردم. یک رادیو قرمز کوچولو کنارم بود که سرم گرم باشد و کارهایم را باتمرکز انجام دهم. دو سه روزی هست که شارژ این رادیو تمام شده. کابلش را هم نیاوردم که به لب تاب وصل کنم تا شارژ شود. دوستی یک فایل صوتی فرستاده بود که بعد از اینکه گوش کردم فهمیدم از گنجینه صوتی تبیان داونلودش کرده است. سری به تبیان زدم ببینم در این قسمت چه دارد؟ دیدم بخشی به اسم نمایشهای رادیویی دارد که داخل آن، قسمتی بود به اسم رادیوفیلم. برایم جالب بود. رادیوفیلم دیگر چیست؟ دیدم که اکثر فیلمهای ایرانی مشهور و پر مخاطب را به صورت فایل صوتی در سایت گذاشته اند که قابل داونلود است. بین همه فیلمها، فیلم سفرنامه شیراز که قسمتی از سریال قصه های مجید بود پسندیدم و داونلودش کردم. شنیدنش همان و رفتن به سالهای 72، عصرهای جمعه همان. خب، این مقاله هم تمام شد فرستادم یکی از دوستان که همکار مقاله هست بخواند. امیدوارم این یکی دیگر رد نشود!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

حضور کتابداران در رادیو کتاب کلید خورد

چهارشنبه هفته قبل، سه برنامه نخست ویژه کتابداران در رادیو کتابداران ضبط شد. این اولین حضور مستقیم کتابداران و اساتید حوزه علم اطلاعات در رادیو کتاب است. در کنار برنامه موفق کتاب فرهنگ که آقای کتر حاجی زین العابدینی زحمت سردبیری و مدیریت آن را بر عهده دارند، برنامه با کتابداران روزهای دوشنبه هر هفته از ساعت نوزده و سی دقیقه به مدت سی دقیقه پخش خواهد شد. فرصت مناسبی برای کتابداران است تا دیدگاههای خود را نسبت به حوزه تخصصی خود بیان کنند تا در این برنامه مطرح شود.

برای برنامه های نخست آقایان دکتر افشار و دکتر سعید اسدی حضور داشتند. موضوعات برنامه هم کتابخانه و اجتماع و کتابخانه در عصر اینترنت بود. این برنامه ها میهمان تلفنی هم داشت. آقایان دکتر فتاحی و دکتر حاجی زین العابدینی میهمانان تلفنی برنامه بودند. این برنامه، معرفی کتاب، پایان نامه و گزارش هم خواهد داشت. منتظر نظرات ارزنده و پیشنهادهای سازنده شما هستیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

ریزبرنامه مراسم چهلمین روز درگذشت مرحوم دکتر حری(سه شنبه 21 خرداد)

موضوع

ساعت

زمان

اختصاص یافته

مسئول اجرا

تلاوت قرآن کریم

11:05 – 11

5 دقیقه

آقای تقی پور

شروع مراسم (مجری)

11:10 – 11:05

5 دقیقه

اعلام برنامه

دکتر حاجی زین العابدینی

پخش کلیپ

11:20-11:10

10دقیقه

ادکا

سخنرانان :

  1. خیر مقدم توسط آقای دکتر رضائی رئیس انجمن کتابداری و اطلاع رسانی ایران
  2. خانم دکتر پوری سلطانی
  3. خانم نوش­آفرین انصاری
  4. آقای فرامرز مسعودی
  5. آقای بهاء الدین خرمشاهی
  6. آقای محمد حسن رجبی
  7. آقای دکتر هادی حری

12:40 – 11:20

80 دقیقه

دفتر آقای دکتر صفی پور

خانم اسدی

(مدیر روابط عمومی انجمن)

پذیرایی

13-12:40

20 دقیقه

آقای نیک نژاد

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:۱٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

کتابخانه های زیبا

البته که زیبا و جذاب بودن کتابخانه ها حائز اهمیت است. نمیتوان انتظار داشت کتابخانه فقط قفسه های خشک و اندیشه های محبوس شده در قفسه هایش را بدون هیچ محیط دل انگیز و لذت بخشی برای کاربران، باشد. پیوند جالبی را در یکی از وبلاگ گردیهای امروزم یافتم.

در این یادداشت یکی دو جمله تامل برانگیز است. بد نیست خودتان بخوانید. فقط ارجاع میدهم.

Is a library the architecture and funky furniture as in Malmo University Library below? Or is a library more the resources (real and virtual) and the users that use them? The more I visit libraries around the world, I’m beginning to think that libraries are more of the latter — although I can sure appreciate a beautiful setting when I see it.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

هفته ظهری

چند روزی هست که دیگر امتحانات آخر ترم شروع شده و کلاسها تشکیل نمیشود. فرصتی هست برای انجام پژوهشهای مورد علاقه. صبحها که کارم را شروع میکنم یک رادیو هم کنارم روشن هست که معمولاً موجش بین رادیو فرهنگ-رادیو سلامت و رادیو ورزش می چرخد. با خیال راحت به کارم میرسم و از رادیو هم استفاده میکنم. امروز در حین اصلاح یک مقاله، یاد دوران کودکی و دبستان افتادم که گاهی شیفت ظهر به مدرسه می رفتیم. صبحها شش و نیم بیدار می شدیم. صبحانه میخوردیم و بعد هرکسی میرفت دنبال کارش و من و مادرم هم در منزل بودیم تا وقت رفتن مدرسه شود.بهترین ساعت درس خواند و مشق نوشتن برایم تا 9 و نیم بود. بعدش با مادر میرفتیم روزنامه می خریدیم. کم کم وقت نهار می شد. و ساعت یازده به سمت مدرسه حرکت می کردیم. ظهرهای کسالت بار، محاسبه مجذور شعاع ضربدر پی، با گونیا ور رفتن و داستانهای رخ داده در کتاب اجتماعی را خواندن. بهترین زمان، موقعی بود که چهار زنگه بودیم! یعنی دوشنبه ها و پنجشنبه ها که زودتر از مدرسه خلاصی می یافتیم! این رویه تا دوران راهنمایی ادامه داشت. یعنی آن زمان هم شیفت ظهری داشتیم. فرقش این بود که کمی درسها سنگین تر بود و باید تا ساعت 12 که سرویس دنبالمان می آمد درسها  تمام میشد. بوی خرداد و فصل امتحانات، صدای رادیو، رنگ آفتاب باعث شد امروز هم کمی خاطره بازی کنم!

ایمیلهایم را که چک میکنم می بینم درباره برنامه ریزی در زمینه مراسم چهلم زنده یاد دکتر حری نامه هایی رسیده که باید نظر بدهیم. یاد روزهایی افتادم که بخشی از دغدغه روزانه ام تماس گرفتن با دفتر انجمن و پرسیدن اینکه چه نامه هایی رسیده و چه کار باید کرد و برای همایشهای بعدی ماهانه و فصلی چه کنیم؟ هرازگاهی دستم سمت تلفن میرود که دفتر انجمن را بگیرم ولی یادم می آید که ماموریت قبلی به پایان رسیده و الان باید به گونه ای دیگر یاریگر انجمن باشم. بوی گیاه رزماری داخل اتاق می آید و سرفه دیگر مجال نمیدهد بیشتر بنویسم...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

غذا با طعم کتاب

 عصر پنجشنبه، در حال کتاب شنوی داستان کباب غاز، روزنامه خوانی و  بعد نیز مطالعه یک مجله آشپزی بودم. به سرم زده بود که شام امشب را خودم درست کنم و دنبال یک غذای راحت پخت، و راحت الحلقوم می گشتم. شیشلیک، دنده کباب، استیک، فیله... چقدر سخت است! کی حوصله دارد اینها را درست کند؟! ولش کن. همان در هم برگر ویژه خود را درست میکنم. عجب، این دیگر چیست؟! بعد از آخرین صفحه مربوط به دسرها، چشمم به تبلیغ کتاب و همینطور طرح کتاب من افتاد! یک تیتر بزرگ، عکس چند کتاب و بعد توضیحی کوتاه راجع به طرح کتاب من. ایده جالبی بود که لابلای یک مجله آشپزی، ناگهان خواننده مجله، نام کتابخانه و بحث مطالعه آنهم در چارچوب یک آگهی ساده اثر گذار مواجه شود. برای چند ثانیه جذب اگهی شدم ، سری تکان دادم و رفتم به صفحات بعدی. همین چند ثانیه برای یک خواننده کافیست تا از حال و هوای آشپزی بیرون بیاید و ذهنش به سمت کتابخانه و کتاب برود و بعد دوباره به حالت اول برگردد. به نظر، اثرگذار بود و جالب. فکر می­کردم که شاید این کار هم نوعی کتابداری اجتماعی باشد. به جای اینکه صبر کنیم مراجعه کننده­ای وارد کتابخانه­مان شود، خودمان به استقبالش برویم. در همه جا. حتی لابلای مجله ها.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:۱٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

این سوژه های بسیار

 بسیاری از اوقات، دانشجویانی که در مقطع کارشناسی ارشد به دنبال موضوع پایان نامه هستند، یا سایر کتابداران و دانشجویان علاقه مند به پژوهش، نگران هستند که روی چه موضوعی مطالعه کنند. به قول خودشان، در جستجوی موضوعات ((جدید)) یا ((تاپ)) هستند. از منابع مختلفی هم بهره می­گیرند. مثل مطالعه مقالات مختلف، بررسی بخش پیشنهادهای پایان­نامه­ها، شرکت در کارگاههای آموزشی مقاله­نویسی، نگارش پروپوزال، گفتگو با متخصصان مختلف و سایر مجراهای مشابه.

تمام این موارد، بارها در محافل علمی مختلف و در کلاسهای روش تحقیق مطرح شده است. به نظر می­رسد عامل­های دیگری هم در این زمینه دخیل هستند. مثل دقت در محیط اطراف. هر پدیده، چه انسانی و چه غیر مرتبط با انسان می­تواند سوژه­ای برای مطالعه باشد. به خصوص برای تحقیقات میدانی، عرصه باز است. کافی است دیدگانی باز داشته باشیم و کمی خلاقیت و بعد هم پشتکار. خاطرم هست که چند سال پیش، دانشجویانی بودند که در یک منطقه نسبتاً پر رفت و آمد، یک دیگ را پشت صندوق عقب یک پراید هاچ بک گذاشته بودند و به رهگذران آش خانگی می فروختند تا همکلاسی شان بتواند هزینه شهریه دانشگاهش را پرداخت کند. این یک سوژه بود. اینکه چطور میتوان بررسی کرد میزان توجه مردم به یک رویداد انسانی چگونه است خود یک موضوع تحقیقاتی است. بنابراین، دقت باید کرد. بیشتر به محیط پیرامون باید توجه داشته باشیم. به خصوص حوزه تخصصی ما که ایده های ناب و بکر در آن فراوان است فقط باید دقیق به اطراف نگاه کرد و به قول یکی از دوستان دفترچه ای داشته باشیم به نام دفترچه ایده ها که هر زمان سوژه و ایده ای به ذهنمان رسید بلافاصله ثبتش کنیم تا در وقت و زمان مناسب ساخته و پرداخته شود.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم