کتابداران فردا

بخوانیم تا بدانیم

بعد از ظهر امروز که از دانشگاه برمیگشتم، مثل همیشه رادیو کتاب روشن بود. میانه اتوبان باقری بودم که بخش گپ این رادیو شروع شد. مهمان برنامه این هفته کسی نبود جز استاد عزیز رشته مان، خانم نوش آفرین انصاری! در این گفتگو مصاحبه کننده از خانم انصاری خواستند راجع به کتابدار و کتابداری صحبت کنند. صدای سرشار از انرژی ایشان کتابداری را یک هنر توصیف کرد. هنر شناسایی کتابهای مناسب برای خوانندگان و برقراری ارتباط بین خوانندگان و نویسندگان کتابها. ایشان کتابدار شدن خودشان را مدیون زنده یاد جمالزاده دانستند که همگی ماجرایش را میدانید. درباره شورا و فعالیتهایش نیز صحبت کردند و از جمله به کتابخوانی ترویجی در یکی از روستاهای زلزله زده آذربایجان اشاره کردند.

راه اندازی کتابخانه ای دراین روستا و صحبت برای کودکان و نوجوانان و اهالی روستا از جمله فعالیتهای ایشان در هفته گذشته بود. خانم انصاری از فرهنگنامه شورا هم گفتند که جلد15 در آستانه انتشار است. در انتها هم به همه از جمله والدین توصیه کردند که بگذارید بچه ها کتاب بخوانند و آنها را به محیطهای کتابی ببرند. بخوانند تا بیشتر بدانند. در نهایت، مجری برنامه، سالگرد تولد ایشان را تبریک گفت! هر چند روز گرم و خسته کننده ای بود ولی صدای سرشار از انرژی مثبت خانم انصاری، لحظه ها را دگرگون ساخت.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

هنوز کتاب اینجا نفس می کشد

رادیو جوان را صبح باز میکنیم. از کتاب میگوید و اهمیت کتابخوانی. مجری میپرسد آخرین کتابی را که خوانده اید چیست؟ پشت بندش تلفنها پخش می شود. یکی میگفت من آخرین باری که کتاب خواندم هفت سال پیش بود. دیگه هم سراغ کتاب نرفتم! دیگری میگفت کتاب مربوط به حقوق را میخوانم تا به قوانین بیشتر آشنا شوم. دیگری گفت کتابی خواندم که باعث شد در کسب و کارم رونق بدهم و شیوه کارم را عوض کنم. این مورد آخری برایم جالب بود. یک کتاب اثرگذار روی زندگی! همین  است! چیزی که سالها پیش مایکل باکلند در کتابش فریاد زده که کتابداران میتوانند اثرات خدمت رسانی و امانت کتاب به کاربر را ببینند. منتها زمان می برد. اثرش فوری و فوتی نیست. ولی باید خدمتی رساند و کتابی در اختیار کاربر گذاشت که بر او و در نهایت بر جامعه اثرگذار باشد.

امروز یک بار دیگر برایم ثابت شد که کتاب هنوز نفس می کشد حتی با وجود فناوریهایی که دست و پایمان را با آنها زیادی بسته ایم. همین عصری، رفته بودیم به فرهنگسرای ارسباران. چند روز قبل زنگ زدند و گفتند شما همکار افتخاری جشنواره کتابخوانی مجازی بودید و برای مراسم اختتامیه بیایید به فرهنگسرای ارسباران. ما هم رفتیم. اتفاقاً برایم خیلی جالب بود که در عصر گرفتاری آدمها- عصر شبکه های اجتماعی و عصر کیبورد و صفحه نمایش هنوز کتاب زنده است و عاشقانی دارد که حتی به بهانه مسابقه کتابخوانی هم که شده دور هم جمع می شوند و از کتاب و خواندن و آگاهی میگویند. به خصوص صحبتهای هوشو(هوشنگ مرادی کرمانی) که به قول خودش این روزها در آستانه هفتاد سالگی است جذاب و مثل همیشه شنیدنی بود.

به منزل که رسیدیم گربه کوچولوهای کوچه مان مثل همیشه دورمان چرخیدند که شام ما چی میشه؟! گفتم الان خسته ایم فردا صبح بیایید! بعد از صرف شام ایمیلهایم را که باز کردم خبر ناگواری خواندم. گویا آقای دکتر رضایی شریف آبادی چند تن از بستگان نزدیک خود را در حادثه دلخراش اتوبان تهران-قم از دست داده اند. برای ایشان و بازماندگان آرزوی شکیبایی داریم و به ایشان تسلیت میگوییم. دیگر نه چشمانم یاری میکند و نه پاهایم توان دارند. امروز روز بسیار پر تحرک و پرکاری بود. موتور کولر هم به سلامتی سوخت و امشب باید در گرما به هلاکت برسیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

آغاز کلاسهای دانشگاه

دیروز 16 شهریور اولین روز رسمی آغاز کلاسهای دانشگاه بود. دانشجوها کم و بیش در محیط دانشگاه آمده اند و کلاسها هم تشکیل می شود. دانشجویان تازه وارد رشته ما هم از امروز کلاس دارند. تا جایی که میدانم از دانشگاههای شهید چمران، تبریز، اصفهان و شاهد هستند. اولین کلاسم با آنها روشهای بازنمون اطلاعات یا همان نمایه سازی و چکیده نویسی سابق است. البته این درس را دوست گرامی آقای دکتر حاجی زین العابدینی به دانشجویان سال بالایی، ارائه می کنند. امسال از دانش خانم دکتر شیما مرادی هم برای درس معماری پایگاههای اطلاعاتی استفاده میکنیم. همچنین خانم سالمی و آقای دکتر عرفان منش از همکاران دیگر ما در گروه هستند. انشاله حکم آقای دکتر عرفان منش تا اول مهر صادر شود گروه کم و بیش، شناخته شده و شکل گروه به خود میگیرد! تا ببینیم چه خواهد شد و چه پیش می آید. آغاز سال تحصیلی جدید بر همه علم اندوزان مبارک باشد. نمیدانم چرا پاییز که می شود یاد خریدن کتاب از لوازم التحریر، دیدن همکلاسی های پارسال، تراشیدن موی سر با نمره شش، صدای برگهای خشک زیر پا و خیلی چیزهای دیگر می افتم...پاییز دیگر دارد شروع می شود. فصل خوب و دوست داشتنی ام.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

هنوز گیج هستیم

با وجود اینکه یک هفته است برگشتیم ولی هر شب یا کابوس جاماندن از هواپیما می بینیم یا فکر میکنیم پاسپورت یا بلیطمان گم شده! از بس دو سه جا این مدارک را جا گذاشتیم و بعد یکی به عنوان فرشته نجات پیدا کرد و بهمان تحویل داد! غریب مساله ای است!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٠۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

هشت سال تلاش بی مزد

آنقدر مشغله هایمان زیاد بود که فراموش کردیم 17 مرداد چه روزی بود. شاید اگر یادداشت خانم کرمی در وبلاگ گروهی کتابداران منتشر نمی شود هرگز به یادمان نمی آمد که هشت سال پیش، جمعی از دانشجوها و کتابداران ایران تصمیم گرفتند رسانه ای قوی و کارآمد برای پوشش دادن اخبار کتابخانه ها و حوزه علم  اطلاعات داشته باشند. آن زمان هرگز فکر نمیکردیم این کار، هشت سال ادامه یابد. هشت سال یعنی یک نسل! یک دوره طولانی! درست است که وبلاگ گروهی در این سالها با چالشهایی مواجه بود و بعضاً به دلیل پیدایش رسانه های رقیب، کم کم نقشش کمرنگ شد و شاید هرگز از سوی بسیاری از کتابداران جدی گرفته نشد، ولیکن به رسالت خود تا آخرین لحظه عمل کرد آنهم بدون چشمداشت، حامی، و مزد و منت. هرکسی در وبلاگ گروهی نوشت و می نویسد از روی عشق و علاقه اش بود و هست و نه چیز دیگر. شاید دیگر وبلاگ گروهی هم جزئی از زندگی و خانواده ما شده که باید هرروز به آن سری بزنیم. ترک عادت هشت ساله خیلی سخت است. امید که  این رسانه در این هشت سال توانسته باشد پاسخگوی جامعه کتابداران ایران باشد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم

بازگشت از سنگاپور

ایمیلهایم را که باز کردم خبر ناگواری را مربوط به خواهرزاده دوست عزیزم، آقای دکتر حاجی زین العابدینی خواندم. بسیار متاثر و متاسف شدم. انشاله خداوند به این خانواده های داغدیده شکیبایی و صبر بدهد. خداوند آن کوچولوی دوست داشتنی را جزو ملائک خود قرار دهد. روز آخر همایش ایفلا، در نشستهای دسترسی آزاد و نقش آن در مدیریت دانش، و نیز تحویل مدرک در عصر جدید شرکت کردم. ایده های جدیدی مطرح شد که میتوانیم از آن در کتابخانه های خود استفاده کنیم. البته گفتنی است که بسیاری از مسائلی که در این جلسات مطرح شد، کتابداران ایرانی نیز در کتابخانه های خود به کار برده اند و در این راه، همگام با بسیاری از کتابخانه های جهان نیز هستند. نکته قابل توجه، چالشهای انتهای هر نشست بود. به طوریکه بلافاصله پس از سخنرانی ها دستهای حاضران بالا می رفت و سوالات یا پیشنهادهای خود را مطرح میکردند و صحبتهای قابل توجهی رد و بدل می شد.

در حین استراحت بعد از ظهر در طبقه همکف، با آقای مختاری که از دانشجویان دکتری ایرانداک هستند صحبت میکردیم که آقای نسبتاً میانسال به نزدیک میز آمد و گفت میتوانم اینجا بنشینم؟ بعد از پذیرش ما نشست. خودش را افشاری معرفی کرد و گفت از کتابخانه عمومی مرکز شهر استکهلم هستم و تا حالا 5 بار در ایفلا شرکت کرده ام. 1995 به سوئد رفته و آنجا پس از خواندن درس کتابداری، مسئول یکی از قسمتهای کتابخانه عمومی در استکهلم شده بود. گفت که با حمایت کتابخانه اش به ایفلا می آید. نکات بسیار جالبی مطرح کرد که در یک نوشتار مستقل به آن خواهم پرداخت. به اتفاق هم به مراسم اختتامیه ایفلا رفتیم. اینگرید پارنت، رئیس سابق ایفلا که امروز کرسی ریاست را تحویل می داد سخنرانی کرد. پس از آن پوستر برتر امسال و نیز کسانی جوایز ایفلا را برای سفر رایگان به لیون 2014 و نیز پیراهن ایفلا برده بودند اعلام شدند.

کیپ تاون در افریقای جنوبی، به عنوان میزبان ایفلا در سال 2015 معرفی شد و کتابداران افریقایی حاضر در سالن با تکان دادن پرچم کشور خود، بسیار شادمان شدند. مسئول فرانسوی ایفلا 2014 نیز درباره برگزاری این کنگره در سال آینده در لیون صحبت کرد و تیزری از مکان همایش سال آینده ایفلا پخش شد. بعد از آن خانم سینیکا سیپیلا رئیس دوره بعدی که تا سال 2015 بر این مسند می نشیند صحبت کرد. وی بیان داشت که کتابخانه های نیرومند، جوامع را نیرومند خواهند کرد و در این باره به بحث پرداخت. دست آخر هم تیزر دیگری از تلاش افراد راهنما و داوطلب که یاور شرکت کنندگان در طول برگزاری همایش بودند پخش شد و بعد هم از همه خداحافظی و برای شرکت در لیون 2014 دعوت کردند. تالار 404 را ترک کردیم و بعد رهسپار ام ار تی (مترو) به سمت هتل شدیم.

در هتل، چمدانها را برای حرکت روز بعد بستیم. دقایقی نگذشته بود که صدای آژیر خطر آتش به صدا در آمد. اهمیتی ندادیم! بعد دیدیم انگار بوی دود هم می آید. در اتاق را بازکردم و دیدم که بقیه مسافران هتل، که عمدتاً چشم بادامی بودند، با کوله پشتی به دست در حال فرار به سوی پلکان اضطراری هستند. شگفت زده در حال تماشای این صحنه بودم. از خدمه آنجا که مالزیایی بود پرسیدم چه شده گفت چیز مهمی نیست یک آتش سوزی کوچک در طبقه اول بود که برطرف شد! به هرحال به خیر گذشت!

روز بعد، ساعت نه صبح سنگاپور را به مقصد مالزی ترک کردیم. حدود ساعت نه و بیست دقیقه به خروجی سنگاپور و نه و پنجاه به ورودی مالزی رسیدیم. بعد از گذشت پنج ساعت وارد کوالالامپور شدیم. زیبا، سرسبز و بزرگ و در مقایسه با سنگاپور، شلوغتربود. ترافیک هم بسیار سنگین بود ولی با پنج دقیقه تاخیر به پایانه رسیدیم. حدود ساعت چهار به هتل خود که اسمش داینا استار بود رسیدیم. طبقه 27! هیچ وقت در چنین ارتفاعی در یک ساختمان نبودم! خواستیم به اینترنت وصل شویم که گفتند باید 5 رینگیت مالزی پرداخت کنید. به هرحال چون باید ایمیل ضروری جهت اعلام وصل خود به مالزی می زدیم به اینترنت وصل شدیم و طی یک ساعت زمانی که داشتیم کار خود را انجام دادیم. شب زمان مناسبی برای قدم زدن در شهر بود. اطرافمان برجهای سر به فلک کشیده، بیمارستان و رستورانهای هندی بود. از آنجایی که غذا بسیار تند هست و نمیتوان از مری آنها را پایین برد و بلعید، ترجیح دادیم شام نخوریم. سرانجام دیروز عصر ساعت 6 بعدازظهر به تهران رسیدیم. در فرودگاه بعد از تحویل گرفتن بار از خانم دکتر صمیعی و خانم تیمورخانی خداحافظی کردیم در حالیکه چمدانهایی از تجربه را به منزل می بردیم...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:۳٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم