کتابداران فردا

ساختمان جدید کتابخانه دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی در آستانه گشایش

تا دو ماه دیگر به ساختمان جدید می رویم. این روزها کم کم درگیر انتقال کتابخانه خواهیم شد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

کسالت استاد

امروز صبح از طریق یکی از دوستان باخبر شدم، که استاد عزیزم جناب آقای رکن الدین احمدی لاری، در هفته گذشته کسالت قلبی داشتند و خوشبختانه الان منزل هستند و استراحت می کنند. یاد کلاسهای شاد و آموزنده ایشان افتادم که ما هر چه از رده بندی دیویی میدانیم و بلدیم از کلاس ایشان است. هر چه از فهرست نویسی بلدیم از تلاش ایشان برای آموزش ماست. آرزو میکنم آن خنده و لبخندش همیشه روبروی ما باشد. برای این استاد عزیز و پیر فهرست نویسی و رده بندی دیویی، آرزوی سلامت جاودان دارم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

این زندگی نامه های درس آموز

در روزهای نمایشگاه کتاب، از غرفه روزنامه اطلاعات، کتاب خاطرات دکتر شهیدی زاده به نام راه بی بازگشت را خریداری کرده بودم. برخی از صفحاتش را من میخوانم و برخی از صفحاتش را همسرم. ایشان امروز صبح در راه دانشگاه، قسمتهایی از آن کتاب را که دیروز مطالعه کرده بودند برایم خواندند. دکتر شهیدی زاده میگفت من چون زاده کویرم برای گیاهان کویری احترام خاصی قائلم. شاید ماهها بدون حتی یک قطره آب زندگی می کنند ولی خم به ابرو نمی آورند و برعکس محکم تر به زندگی خود ادامه میدهند و نمو می کنند. از این گیاهان کویری باید قناعت، صلابت و استقامت را آموخت...این یعنی درس آموختن از طبیعت. یعنی اینکه مانند توت فرنگی های گلخانه ای نباشیم که با اندکی تغییر در هوای گلخانه، پلاسیده می شوند..

کتاب زندگی نامه این نویسنده نامی ایران را حتماً مطالعه کنید و ببینید که چه سختی هایی کشیده تا رشد و نمو کرده و به عنوان یک نویسنده خوش قلم خود را معرفی کرده است. گاهی وقتها افرادی از نظر ما که کمتر مطالعه داریم گمنام به نظرمی رسند ولی وقتی زندگی نامه آنها را مطالعه می کنید می بینید با کمترین امکانات، چه افکار بلندی داشته اند و چه نسل بزرگی بوده اند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۱٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

سه سال گذشت

سه سال پیش در چنین روزی از رساله دکتری خود دفاع کردم. روز به یاد ماندنی بود. هنوز وقتی یاد آن روز می افتم زانوانم می لرزد! روزی که واقعاً یک روز واقعه بود!

بازخورد یا بازنخورد!

برنامه با کتابداران فعلاً برای یک ماه در ماه مبارک رمضان پخش نمیشود و از بعد از عید فطر با برنامه دل انگیزسازی کتابخانه ها با حضور دوست عزیزم، آقای داودزاده برگزار میشود. هنوز خیلی از موضوعات هست که باید به آن بپردازیم. فقط چیزی که دغدغه ام شده این است که چند درصد از کتابداران و اساتید ما این برنامه را می شنوند؟ یا اصلا دوست دارند بحثها را بشنوند؟ البته از برخی دوستان عزیز، بازخوردهایی گرفتم ولیکن فکر میکنم کافی نیست. به هرحال، دایره خود را از جامعه کتابداران فراتر گذاشتیم و میخواهیم حرفه و رشته خود را همگانی و رسانه ای کنیم و این بازخوردها میتواند یاریگر باشد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ تیر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

غذا حاضر است

امروز، مطابق هر ماه داشتم فایل تکانی رایانه ای انجام می دادم که چشمم به یک فایل ورد افتاد مربوط به سال 1387. خاطرم آمد این فایل را در جلسه ارزیابی اولیه مقالات ارسال شده برای همایش ترویج علم در اتاق زنده یاد دکتر حری نوشته بودم. آن عصر پاییزی، به اتفاق خانمها پاکدامن، شاملو، جهانگیری در اتاق دکتر حری بودیم. آقای دکتر رضایی شریف آبادی و خانمها انصاری ودکتر حریری هم در جلسه بودند. یک به یک چکیده ها خوانده و ارزیابی می شدند. نمیدانم چه شد که مرحوم دکتر حری وسط صحبتها یک دفعه گفتند میدانید تازه های کتابخانه شبیه چیست؟ بعد از اندکی سکوت درحالیکه امتیاز چکیده مورد بررسی را ثبت می کردند گفتند مثل این رستورانهاست که تابلوی غذا حاضر است را روی در ورودی مغازه نصب می کنند. باید بیش از این اطلاع رسانی تازه های کتابخانه را جدی بگیریم...آن جلسه در عصر نیمه سرد پاییزی در اتاق دکتر حری در دانشگاه تهران، با انداختن یک عکس یادگاری به پایان رسید. نمیدانم آن عکس کجاست وگرنه حتماً در این پست قرارش می دادم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٢۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

این که گرما نیست!

گرمای این روزهای تهران، اهواز را به خاطرم می آورد. روزهایی که از شدت گرما واقعاً به مرز تبخیر شدن می رسیدیم. اولین باری که تابستان اهواز را تجربه کردم، سال 1384 بود که تمام تیرماه را همراه با آقای دکتر زوارقی اهواز ماندیم تا رساله کارشناسی ارشد خود را کامل کنیم. صبح زود آفتاب نزده به سایت دانشگاه در سازمان مرکزی می رفتیم، ناهار سوسیس بندری میخوردیم و خسته از تایپ و اصلاح کار، پیاده به خوابگاه برمیگشتیم. لپ تاپ هم نداشتیم! ناچار تمام روز را به استراحت و خواب یا بحث در مقابل کولر گازی خوابگاه می گذراندیم. ساعت خوابم تغییر کرده بود. چون عادت ندارم دیرتر از ده شب بیدار بمانم! هم اتاقی های آقای دکتر زوارقی هم عادت داشتند تازه دوازده شب، شام میخوردند! حالا ببینید چه حالی به من دست میداد آنهم بعد از یک روز گرم و پرکار...

تابستانهای اهواز گرم بود ولی احساس خوشایندی هم در کنارش بود. حسی که قابل توصیف نیست. یک سال هم که سرباز هیات علمی در دانشگاه جندی شاپور اهواز بودم، تمام تابستان را اهواز بودم و ((خرما پزان)) را کاملاً درک کردم. به خصوص وقتی در پانسیون اساتید از شدت گرما، با کلید باز نمیشد و مجبور شدم از دیوار بروم بالا و بپرم داخل حیاط که در را باز کنم! اولین و آخرین تجربه دیوار نوردی ام بود. چون هم پاشنه پا داغان شد و هم کف دستها سوخت! یک مورد دیگر هم خاطرم هست که در تابستان گاهی چون سرویس بین دانشکده ها دیر می آمد و من هم عجله داشتم کل یک مسیر دو سه کیلومتری را در آفتاب پیاده آمدم تا دانشکده و بعد گرمازده شدم! به نحوی که موقع تایپ کردن سرم ناگهان روی صفحه کلید ولو شد و رایانه بووووووووق صدا میداد! اگر بزرگواران، آقای دکتر زین العابدینی و خانم دکتر مکتبی فرد به دادم نمیرسیدند....

ظاهراً تقدیر در این بود که در اوج گرما هم از رساله دکتری خود دفاع کنم. 20 تیر یعنی بارش آتش از آسمان و بعد هم سه ساعت سرپا ایستادن و پاسخ داوران عزیز را دادن. واقعاً مخمصه ای شده بود. اواخر جلسه دفاع، دیگر نا نداشتم و فقط پرت و پلا می گفتم و گاهی هم میگفتم چشم اصلاح میکنم! بدون اینکه بدانم برای چه نکته ای چشم گفتم! استاد عزیزم، آقای دکتر کوکبی عزیز، آن روز هوشیارتر از من بود و مردانه و مثل یک وکیل زبردست از من دفاع کرد.یادش بخیر. روزی به یاد ماندنی شد. واقعاً گرمای اهواز گرماست، این هوای گرم که می بینیم سوسویی از گرماست! باور کنید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٤۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ تیر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

یک سال گذشت

یک سال پیش در چنین روزهایی نخستین برنامه با کتابداران، پخش شد. دومین تجربه ای بود که در رادیو برای معرفی بیشتر رشته مان داشتم. تجربه اول، مربوط به سالهای 1387 و 1388 بود. آن زمان، با آقای علی اکبری که سردبیر برنامه بود و خانم میرکیانی، تهیه کننده، حدود ده برنامه در رادیو گفتگو کار کردیم که خاطرم هست آقایان دکتر رضایی شریف آبادی، دکتر اسدی، دکتر جمالی، دکتر زین العابدینی، دکتر افشار، دکتر کیانی، دکتر قاضی میرسعید، اقای عمرانی و آقای عزیزی و علیمحمدی و خانم پاکدامن، از کارشناسان برنامه بودند. اسم برنامه نبض کتاب بود. یکی از همین روزها، فایلهای صوتی این برنامه به دستم خواهد رسید.

اما رادیو کتاب، تجربه ای تازه تر بود. رسانه ای فقط ویژه کتابداران. دست و بالمان بازتر بود و موضوعات مختلف فراوان. برخی موضوعات نیازمند معرفی و کلیات بودند و برخی بحثهای چالشی داشتند. در این یک سال، حدود چهل و شش برنامه ضبط شد که نمیدانم جامعه کتابداران، چقدر موفق شدند این برنامه ها را بشنوند. البته اطلاع رسانی کمرنگ مزید بر علت نشنیدن برنامه بود. به جز وبلاگ و گروه بحث، رسانه ای دیگر در اختیار نداشتیم تا این برنامه را تبلیغ کنیم. در هر صورت، یک سال گذشت. امیدوارم این کار بسیار کوچک، اثری هر چند اندک بر جامعه مان گذاشته باشد. یک نفر هم توانسته باشد با مباحث رشته علم اطلاعات و دانش شناسی آشنا شده باشد و بهره بگیرد، برای ما کافیست. شایسته است تا از زحمات سرکار خانم نصرالهی، تهیه کننده سخت کوش برنامه، و حمایتهای آقایان ولیان و سبحانیان، مسئولان و مدیران رادیو کتاب نهایت تشکر را داشته باشم. امیدوارم که بتوانیم در اغاز دومین سال کار این برنامه، موضوعات جذاب تر و اثربخش تری را مطرح کنیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ تیر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم