کتابداران فردا

جلسه ای در جوار امام رضا (ع)

باز هم چهارشنبه ای دیگر شد و باز هم همایش دیگری از دست بشد! صبح کمی به کارهای عقب افتاده رسیدم و حدود ظهر بود که با همکارم، آقای دکتر خراسانی به سمت فرودگاه مهرآباد حرکت کردیم تا در نشست سالانه مدیران دانشگاه شهید بهشتی شرکت کنیم. به موقع رسیدیم و پرواز هم تقریبا به موقع انجام شد. پرواز، آرام و امن بود. هوای مشهد هم بارانی و سرد. محل اقامت ما هتل آسیاست. هتل چهارستاره شیک و تمیز.نزدیک به 180 نفر از مدیران دانشگاه در این جلسه هستند و با هم در مورد مسائل مختلف دانشگاه تباذل نظر می کنند. جلسه امشب جلسه خوبی بود. نظر کلی هیات رئیسه محترم دانشگاه روی کارآمدی، مشتری مداری، آینده نگری و هوشمندی دانشگاه برای ارائه خدمات بود. موقعیت مناسبی هم فراهم شده برای دیدار دوستان در دیگر گروهها. اصل جلسات از فردا شروع می شود تا جمعه هم ادامه دارد. کنار امام رضا احساس امنیت و راحتی میکنیم. جای دوستان خالی.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

دایی حبیب و کتاب برای بچه ها

اسم دایی حبیب (دایی مادرم) را زیاد شنیده بودم. به خصوص در خاطراتی که مادرم از او تعریف میکردند. میدانستم او در جوانی اش معلم بوده، معلمی متین و جدی در کارش. ولی هیچوقت دایی حبیب را ندیده بودم. تا اینکه سال1373 در شهریور ماه دایی حبیب زنگ زد و دعوتمان کرد مشهد! ما هم سراپا شوق همراه با خانواده دایی سوار بر قطار، راهی شدیم. در ایستگاه، دایی حبیب به استقبالمان آمد و با شادی راهسپار منزلش در وکیل آباد مشهد شدیم. دایی حبیب برای ما بچه ها هم فکری کرده بود. به زیرزمین منزلشان رفت و با یک کارتن پر از کتاب آمد بالا! همه را کف سالن گذاشت و گفت بدوید بچه ها! بیایین این کتابها برای شماست. مشغول شوید. ما هم در بین کتابها غلط میزدیم و هرکسی به فراخور سطح سواد و نیازش، کتابی را برداشت و به گوشه ای خزید! فکر کنم مهم یکی از کتابهای آگاتا کریستی را برداشتم که یک زمانی خیلی از این جور داستانها میخواندم. به هرحال، دایی حبیب با یک تیر دو نشان زد. هم از شیطنت و سروصدای بچه ها پیشگیری کرد، چون واقعاً ما سه چهارتا وقتی با هم بودیم، مانند زلزله ده ریشتری، بنیان یک خانه مهمان را ریشه کن میکردیم! هم اینکه یک جوری ما را به سمت و سوی کتاب کشاند و به سوی چند ساعتی خلوت و اندیشیدن رهنمون مان کرد. راستی دایی حبیب سال 1385 در اثر حمله قلبی، به رحمت خدا رفت...

تسلیت به خانم دانش

مطلع شدم که خانم آزادمهر دانشی در سوگ مادر گرامیشان نشسته اند. این مصیبت را خدمت ایشان و خانواده محترم و جناب آقای دکتر جلالی دیزجی تسلیت میگویم. بقای عمرشان باشد و خداوند آن مرحومه را رحمت نماید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

چند روزی در خانه پدری

چند روزی هست که به خانه پدری آمدیم. دور از هیاهو و جنجالهای روزانه. بعد از هفت ماه فرصتی پیش آمد تا به اینجا بیاییم. سعی کردم تا جایی که ممکن است فقط در هنگام استراحت، پیگیر فضای مجازی و چک کردن ایمبلها باشم. چند مقاله برای داوری رسیده که فعلاً برنامه ای برای کار روی آنها ندارم. مگر اینکه برگردم دانشگاه و سرفرصت روی آنها تمرکز کنم. این هفته چند تا برنامه بزرگ هست. یکی روز کتابدار که سه شنبه است و یکی دیگر، همایش ادکا که 21 برگزار میشود.و بالاخره ادکایی ها مکان مورد نظر همایششان را یافتند و از این بابت خوشحالم. هرچند انتظار داشتم بعد از هفت سال حرفه ای تر عمل کنند. به هرحال، همین که این تحرک علمی دانشجویی را دارند و هدایتش میکنند جای شکرو تحسین دارد. شاید برای همایش ادکا نباشم. به گمانم پنجشنبه هم اگر تهران باشم باید ضبط برنامه بگذاریم. برنامه های کتابخانه های مساجد درحال اتمام است. برای کتابخانه هم برنامه مفصلی دارم. خوشبختانه هفته قبل، مهندس دانشکده، همکاری خوبی در راه اندازی سیستمها داشت. بنده خدا خیلی پا به پایم آمد و زحمت کشید.

حال مانده فقط سه تا سیستم دیگر و برنامه هدایت کلیه سیکیستمها برای کارهای اساسی کتابخانه.جای کلاس سه شنبه ها هم تغییر کرد.از سالن مطالعه به مخزن منتقلش میکنم. میز شش نفره مکان بهتری هست تا سالن مطالعه. هر چند سعی میکنیم مزاحم کاربرانمان نشویم ولی خود سالن مطالعه جای مناسبی برای کلاس نیست. مخزن بهتر است.بگذریم. شب کلی کتاب دارم که باید در قطار بخوانم...البته اگر بشود و خواب امان بدهد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

عباس پیشتاز است در همه چیز

هفته قبل فرصت نشد به مراسم کتابداران فردا بروم. با اینکه خیلی دوست داشتم خانم انصاری عزیز و آقای دکتر ازاده را بعد از مدتها ببینم و با دانشجویان تازه وارد رشته نیز آشنا شوم ولی نشد. جلسه ای در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در خصوص همایش جریان اطلاعات بود و بعد از آنهم کلاس مبانی علم اطلاعات. مدتی هست کلاسم را در کتابخانه برگزار می کنم. هر چند با توناژ خیلی پایین، ولی به هرحال یک طوری میخواهم که کتابخانه فقط محل تبادل کتاب نباشد. یک محل یادگیری و تعامل اطلاعات باشد. چهارشنبه هم فرصت نشد بروم همایش دانشگاه خوارزمی. دو مقاله، یکی پوستر و دیگری شفاهی داشتیم که نشد دومی را ارائه کنم. تقابل کلاسها و چند کار مهم اداری، باعث شد حضور در این همایش و دیدار دوستانم و نیز اساتیدم آقایان دکتر بیگدلی، دکتر فرج پهلو و دکتر معرف زاده را از دست بدهم. اساساً امسال سال نرفتن به همایش است! از ترکیه بگیرید تا ایفلا و کول نت و ایکولیس و همایشهای داخلی! طلسمی شده به خدا!

دیروز جمعه سری به بهشت زهرا زدیم به یاد رفتگان. سر مزار مرحوم دکتر اسماعیل حبیبی و دکتر حری هم رفتیم. با خودم فکر کردم زنده یاد دکتر حری، اولین کتابداری بود که قطعه نام آوران را مزین به اسم کتابداری کرد...در همه چیز پیش تاز بود. در نظریه پردازی، در توسعه رشته، تربیت دانشجو و حتی مرگ...خداوند همه اموات را بیامرزد. عجیب ابری شده امروز هوا. یک بارش حسابی زمین میخواهد....

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم