کتابداران فردا

پاکی باران

شنبه صبح، بالاخره بعد از مدتها دیدم که آقای تیموری معروف، به قولش عمل کرده و میزهای کتابخانه را آورده  است. جابجایی ها انجام شده بود و فضای کار کتابداران از حالت اداری خارج شده است. فضای مثبت تری را آنجا احساس میکنم. کم کم کتابخانه همان چیزی می شود که دوست داشتنی تر است. احساس میکنم کتابداران زحمت کش کتابخانه مان هم چهره شان گشاده تر از ساختمان قبلی است. این یعنی، ساختمان جدید انرژی مثبت دارد. دیروز هم فرش قرمزی را برای کتابخانه در نظر گرفتیم که هم به زیبایی کتابخانه می افزاید و هم اینکه خطر سر خوردن کاربران را روی کف کتابخانه کاهش میدهد!

باران تمیزی هم در تهران باریده و هوا را محشر کرده...هوای دانشگاه هم که مثل همیشه مطبوع و عالیست. دیروز سر میز ناهار با دوست عزیزم، دکتر زین العابدینی، درباره رسم و رسومهای قدیم به خصوص کرسی در خانه ها صحبت می کردیم. خیلی جالب است که چقدر سریع، وسائل رفاه آدمیان تغییر می کند و دیگر اثری از آن وسائل را جز در خاطراتمان نمیتوانیم پیدا کنیم. شاید یک موزه یا یک آرشیو از این قبیل وسائل، نظیر آنچه در سنگاپور دیدیم، بتواند نسلهای آینده را با این قبیل تغییرات بیشتر آشنا کند.

امروز صبح هم، بعد از یک ورزش مختصر، صبحانه را پارک نزدیک منزل میل کردیم. بعد از صبحانه یک پیاده روی و دراز کشیدن روی چمنها و خواندن کتاب اتفاق از گلی ترقی، لذت بخش است. مدتها بود با لذت مطالعه نکرده بودم. آفتاب گرفتن و کتابخوانی در طبیعت. حتما تجربه اش کنید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

شعری درباره کتاب از شاکر نائینی

پدر همسرم، نعمت الله پاکدامن(شاکر نائینی) اخیراً شعری درباره کتاب سروده اند که البته ان شاله در کتاب جدیدشان هم منتشر می کنند:

کتاب ای یاور مغز و زبانم 

شکوفا می کنی فن بیانم

درون تو کنون نادیده بینم 

تو گلزاری ز تو من گل بچینم

تو خورشیدی برای مغز دانا 

  کسی خواند تو را، گردد توانا

رفیق من تویی وقت فراغت

بگیرم پندهایت با ظرافت

تو هستی در جهان آموزگارم

چو گیرم دست تو آید به کارم

رفیق بی کلک هر جا کتاب است

بخوان آن را برایت ضدخواب است

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

روزهای پرکار خوبند

سه شنبه هفته پیش، همایش ماهانه انجمن کتابداری ایران برگزار شد. قرار بود دوست عزیزم احسان محمدی که الان دیگر دکتر محمدی شده، به صورت مجازی روی خط باشد و درباره آلتمتریکز ارائه داشت. جلسه خوبی بود ولی کمی با تنش همراه بود. مثل همان زمانی که مسئول کمیته همایشها بودم! قرار بود یک ساعت قبل از ارائه احسان، در ایرانداک باشم تا اسکایپ را تست کنیم ولی به خاطر کارهای اداری و کلاسهایم، دیرتر رسیدم. حدود سی دقیقه طول کشید تا اینترنت برای لپ تابم تنظیم شود. ولی به هرحال، چهره های چندان جدیدی را در بین مخاطبان نمی دیدم. جز دانشجویان دانشگاه خودمان! هر چند کمیت حضور افراد در جلسات انجمن دیگر برایم چندان مهم نیست و مهم برگزار شدنش و اثرگذاری آن روی افرادی که حضور دارند بیشتر مهم است، ولی باز حس میکنم هنوز شعار ((حداقل مشارکت)) از سوی کتابداران ما به فعلیت در نیامده است.

بگذریم. جلسه خوبی بود. بعد از مدتها آقایان دکتر فتاحی، عمرانی و مسعودی را دیدم. در راه بازگشت به منزل، هنوز خط بخط مقاله آقای حیدری نژاد در خبرنامه انجمن درباره مشارکت در انجمن به ذهنم می رسید..به هرحال، باید بیشتر خودمان را تحویل و جدی بگیریم. آنقدر از این حرفها زده ایم که دیگر کافیست!

چهارشنبه، دو کلاس صبح و عصر داشتم. هر دو کلاس خوب بودند. به کتابخانه فکر میکردم. هنوز خیلی جای کار دارد. تدوین شرح شغلی جدید، کتابخانه دیجیتال، و خیلی ایده های دیگر باید در کتابخانه مان اجرا شود. روز پنجشنبه هم ضبط برنامه داشتیم. موضوع مدیریت در کتابخانه ها. از آقای دکتر رادفر خواستیم دراین برنامه باشد. بحثهای خوب و قابل لمسی شد. عصر هم سری به آژانسهای مسکن زدیم. هنوز در فکر یک سقفیم! حالا چه رهن چه خرید! امشب در بخش نظرات وبلاگم، یک نشانی وبلاگ جدید دیدم. نوشته های یک کتابدار. خوب می نویسد. هر چند نمیدانم که کیست. ولی وبلاگش ارزش خواندن دارد. چون زنده است.

امروز به پدر همسرم کمک کردم تا خاطراتشان را تایپ کنند. انشاله بعد از 4 کتاب شعر، این کتاب خاطراتشان منتشر می شود. ولی هنوز خیلی ویراستاری می خواهد. این هفته هم هفته پرکاری هست.به خصوص اینکه هفته پژوهش و مراسم های مرتبط با آن را هم داریم. هفته های پر کار را دوست دارم. اینطوری حس مفید بودن درونم تجلی می کند. راستی بالاخره کتاب ته خیار را هم خریدم. یکی دو داستانش را خواندم. امشب بقیه اش را می خوانم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

ادکای هشت ساله

پاییز 1385 وقتی به همراه دوست و همکار عزیزم آقای دکتر حاجی زین العابدینی به باشگاه پژوهشگران جوان رفتیم تا در نخستین جلسه انتخابات ادکا باشیم، فکر نمی کردم که نهاد مدنی دانشجویی، بتواند هشت سال دوام بیاورد. هر سال، یک حرکت جدید و یک فکر نو از این دانشجویان رونمایی می شد و در هر دوره، نسل جدیدی از کتابداران با انگیزه و فعال به جامعه کتابداری ایران معرفی شدند.دیروز هم انتخابات ادکای هشتم برگزار شد و جوانهای دیگری وارد عرصه فعالیت مدنی شدند. امید که بتوانیم از پتانسیل این جوانها به خوبی،و نه در کارهای یدی، استفاده کنیم. برایشان آرزوی توفیق دارم و امیدوارم که با انگیزه، با شور جوانی و شعور انسانی، و برنامه های مدون و حساب شده، فعالیت علمی خود را در سطح کشور آغاز کنند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

بازگشت از مشهد، تهران پاییزی

سفر به مشهد، سفری همراه با دستاوردهای فراوان بود. البته تقریبا از هشت صبح تا هشت شب در نشستها بودیم ولی جمعه فرصتی برای زیارت و گشت و گذار فراهم شد.در برنامه ام بود که حتماً سری به آقای دکتر زره ساز و خانواده محترمشان بزنم ولی خب، متاسفانه فشردگی برنامه ها نگذاشت. ماحصل این سفر، ایده هایی برای تغییرات بیشتر در کتابخانه بود که در چند روزآینده به تدریج روی آن برنامه ریزی خواهد شد. ساعت برگشت ما به تهران، ساعت 22.40 دقیقه بود. آن شب تا رسیدم به منزل ساعت نزدیک به سه بامداد بود. هیچ وقت خیابان پیروزی را تخت گاز نرفته بودم که آن شب رفتم! امروز هم دانشجویان رشته ادبیات کودک را که با آنها درس کودک و رسانه دارم به کتابخانه ملی برای بازدید بردم.

خیلی وقت بود کتابخانه ملی نرفته بودم. هوای بارانی و لطیفی هم بود. منتظر دانشجویان بودم که آقای دکتر رضایی شریف آبادی هم از گرد راه رسید. سلام علیکی کردیم و بعد، دوباره انتظار برای رسیدن دانشجویان. بالاخره رسیدند و وارد شدیم. جایی که برایشان بیشترین جذابیت را داشت، بخش کودک و بخش نسخه های خطی بود. حدود دو ساعت این بازدید طول کشید. یاد روزهایی افتادم که برای کارهای رساله دکتری ام به کتابخانه ملی می آمدم و تا پایان کار کتابخانه که آن زمان، ده شب بود بیرون نمیرفتم. بازدید تمام شد و سری هم به دفتر انجمن زدم. قرار شد شنبه بیایم جلسه انجمن. خیلی وقت است از انجمن دورم. موقع خارج شدن از دفتر انجمن، آقایان دکتر خندان و دکتر افشار را دیدم که در دفتر فصلنامه تاب بودند. نشستیم و یک ساعتی در مورد مسائل مختلف از جمله دایره المعارف کتابداری، گپی زدیم. بحثهای قابل توجهی بود. به خصوص درمورد اینکه، هنوز نسبت به کتابخانه های عمومی، نگاه کلاس پایینی در گروههای آموزشی ما وجود دارد. آقای دکتر خسروی هم به جمع ما پیوست. ساعت 12.30 بود که کم کم رفتیم. باد شدیدی می آمد و در طول مسیر بازگشت به دانشگاه، درختها برگ ریزان داشتند. پاییز چه زیباست و دوست داشتنی.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢ آذر ۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم