کتابداران فردا

شگفتی در سرعت عمل

از عجایب روزگاری که همه چیز در آن تند و سریع است یکی هم اینکه، یک بار باید سالها چشم انتظار باشی تا بلکه یک داور دلش به رحم بیاید و مقاله دریافتی شما را پس از ماهها انتظار به داوری بنشیند، یکی دیگر هم اینکه وقتی پرونده مقاله ات را بررسی می کنی می بینی داور مثلا ساعت 10 مقاله را دریافت کرده و ساعت 10:03 نتیجه نهایی را اعلام کرده است! حکایتی جالب و غیر عجیب است! چون مدتهاست در حال عادت به تعجب نکردن هستم! خاطرم هست در دوران طفولیت، وقتی به پزشک نزدیک منزل مراجعه می کردیم ده دقیقه هم نمیشد نسخه را می پیچید! با چند سوال و نگاه! نه معاینه نه اندازه گیری فشار! مثل اینکه میتوانست همه را در یک نظر اسکن کند و خروجی بدهد. شاید هم نسخه ها را از شب قبل حاضر می کرد تا فردا بر اساس قرعه به مریض بدهد. برخی داوران مجلات هم همین حکایت را دارند. برای برخی داوران ما حوصله، علاقه، وقت و خیلی موارد دیگر نیست تا روی یک کار پژوهشی عمیق شوند و واقعاً نقد عالمانه اش کنند! ای کاش کارگاه آموزشی چگونگی داوری مقاله هم برگزار می شد. گاهی فکر میکنم مدرسان رشته دیگر خیلی رها شده اند و خیلی از ما دیگر نیازی به آموزش پیدا نمی کنیم. در حالیکه واقعا چنین نیست. اگر قرار است صحیح آموزش بدهیم باید شیوه های آموزش را هم بدانیم. داوری منصفانه و عالمانه هم نوعی آموزش است. از آموزش خودمان غافل نشویم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

نمایشگاه گردی در آخر هفته

امروز کمی زندگی کم تحرکی را داشتم! تا ساعت ده منزل بودم. همراه خانم پاکدامن نرفتم به نمایشگاه. کمی خسته بودم و البته کار هم داشتم. حوالی ساعت ده و نیم از منزل بیرون رفتم تا گذرنامه ام را تمدید کنم. آمدم پلیس +10 اختیاریه. دیدم به قدری شلوغ است که نه در حوصله من کم صبر می گنجد و نه وقتش را دارم. با خود گفتم حالا تا پاییز هنوز معتبر است! بی خیال تمدید! برگشتم منزل.

یک کتاب را اخیرا گرفتم که درباره تاریخ جنگ ایران و عراق است. کتاب مصور و مستند است. مشخص است که تیم حرفه ای روی این کتاب کار کرده است. متن به لحاظ نگارشی و استنادی قوی و به لحاظ بهره گیری مناسب از کتابها، ساختمند است. یک هفته ای بود که هنگام بازگشت از دانشگاه و در زمان استراحت این کتاب را مطالعه می کردم و بسیار از اطلاعات آن استفاده کردم. تا عصر مشغول خواندنش بودم.

ادامه مطلب
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

یک روز در محلات

پنجشنبه هفته گذشته نمایشگاه بیست و هشتم کتاب را هم دیدیم. خلوت بود و بی دغدغه میشد به هر غرفه ای سر زد و از تماشای کتابها و محصولات ناشران لذت برد. باید در نشست شبکه های اجتماعی شرکت می کردم. نشست خوبی بود. دوست عزیزم آقای دکتر محسن حاجی زین العابدینی و استاد بزرگوار آقای کاظم حافظیان در این نشست بودند. بحثهای خوبی شد و تا جایی که امکان داشت سعی کردیم صحبتها ملموس تر و واقعی تر باشد تا کلیشه ای. از نشست بعدی هم که راجع به آرشیو بود استفاده کردم. به هرحال واقعیتی است که ماهیت اسناد تغییر کرده و باید برای تهیه، سازماندهی و در نهایت چگونگی امحای آنها برنامه ریزی کرد. به غرفه ادکایی ها هم سری زدیم. این بچه های فعال و مایه افتخار، بالاخره امسال در نمایشگاه غرفه دار شدند هر چند زیر لوای یکی از شرکتهای بزرگ خصوصی ولی به هرحال مهم حضور در این نمایشگاه به عنوان یک رزومه کاری است. تا ساعت هشت و نیم شب نمایشگاه بودیم و تا رسیدیم منزل ساعت نزدیک به نه و نیم شب شد.

باید برای فردا آماده می شدیم. سفری کوتاه در پیش بود. صبح جمعه، تقریبا ساعت شش با یکی از تورهایی که شناخت نسبی از آن داشتیم و خیالمان راحت بود که بی مورد است، عازم محلات شدیم. به منظور دیدن دهکده گل و معبد خورهه. همه چیز داشت خوب پیش می رفت  که در جاده سلفچگان، خودروی جمعی نسبتا بزرگمان، از ناحیه دو چرخ عقب پنچر شد. یعنی لاستیک ترکید و تقریبا نزدیک همه رهسپار دیار باقی شویم. ولی راننده موفق شد ماشین را به خوبی کنترل کند و مانع واژگون شدن خودرو شد. تقریبا دو ساعتی معطل این قضیه شدیم که البته این هم از جاذبه های یک سفر است. به هرحال زمان از دست رفت و معبد را هم ندیدیم ولی دهکده گل و به جای معبد، غار نخجیر را دیدیم. همانطور که در عکس بالا قابل مشاهده است این غار سرشار از سنگهای معدنی آهکی و بلورهای نمکین است. طبق گفته های راهنمای غار، قدمت آن 70 میلیون سال است و عمقش 12 کیلومتر و یک دریاچه هم دارد. ولیکن فقط 1200 متر آن باز بود. پدیده ای بسیار جالب و شگفت انگیز در زیر بیابان! اصلا باور کردنی نبود چنین جایی فقط بر اثر یک زلزله زیر زمینی ایجاد شده باشد. توصیه میکنم حتما این غار را ببینید. این همه جای دیدنی در کشور داریم و از آن بی خبریم. با خود فکر میکردم شاید یکی از وظایف ما کتابداران آشنا کردن مردم بااین مکانهاست و حیف است کسی این پدیده ای  را که انسان ساخت نیست و خدادادی است نبیند. در هر صورت، این تور یک روزه به پایان رسید و در کمال صحت و سلامت، ساعت یک بامداد به منزل رسیدیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

استاد عزیز روزت مبارک

امروز قطعه نام آوران بودیم.قطعه زنده یاد استاد حری، تقریبا پر شده. نسبت به دو سال پیش، نام آوران بیشتری به دیار باقی رفته اند. قبل از ما کسی زودتر آمده بود و گلهای سرخ زیبایی گذاشته بود. جایش بسیار خالیست. استاد عزیز روزت مبارک. هنوز به یادت هستیم و جای خالی ات را حس میکنیم. لحظه های قشنگ یاد دادن و یاد گرفتن بر همه عاشقان این شغل گرامی باشد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

وبلاگی را که میخوانیم

وبلاگ را برای این دوست داشتم و دارم که در آن مطالب تکراری، کپی و پیست و بیهوده نمی دیدم. شاید یکی از عواملی که مرا به سوی وبلاگ نویسی کشاند خواندن روزانه های افراد و گرفتن ایده از آنها بود. بعد از همایش ایمنی در کتابخانه ها از یکی از دانشجویانمان ایمیلی دریافت کردم که نقدی را بر همایش نوشته بود. فکر میکردم یک یادداشت ساده است ولی دیدم یک وبلاگ است. این وبلاگ روزانه های یک دانشجوی علم اطلاعات است. خیلی صادقانه و نقادانه نوشته است. از قلم و متن وبلاگش استفاده کردم و نوشته های وی مرا به فکر فرو می برد. در عصری که دانشجویان جوان، حداقل در رشته ما، شاید کمتر نقادانه فکر کنند و بنویسند این وبلاگ همه چیز را از دید یک پژوهشگر و کتابدار نقاد می بیند. با خود فکر میکردم آن 250 وبلاگ کتابداری که تا اوائل سال 1390 فعال بودند کجا هستند؟ تعداد معدودی از آنها باقی مانده اند. شاید بد نباشد به عنوان یک پژوهش، بررسی شود که چند وبلاگ کتابداری ایران واقعاً محتوا تولید می کنند و بنگاه کپی کردن اخبار و اطلاعات نیستند؟! کسی داوطلب هست برای این کار؟!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٠٥ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

از ایده تا واقعیت

زمانی که در سال گذشته در خردادماه جلسه گروه، بحث میکردیم که باید به فکر برگزاری یک همایش ملی باشیم، دوست عزیزم آقای دکتر حاجی زین العابدینی ایده باز کردن بحث ایمنی در کتابخانه ها را مطرحکرد. این ایده کافی بود تا کم کم دست به کار شویم و در تدارک برگزاری همایش باشیم. دانشجویان اندک ولی به غایت فداکارمان وارد گود شدند و کارهای اجرایی به دوش انجمن علمی دانشجویی و دبیر آن آقای رحمانی افتاد. تلاشهای بی وقفه ای صورت گرفت. تقریبا همه دست به کار شدند و کتابخانه مرکزی دانشگاه و کتابدار فعال و با اخلاق آن خانم انصاری در دبیرخانه همایش بسیار کوشا و فعال یاور همایش بود. به هرحال همه چیز طبق برنامه پیش رفت. در روز برگزاری، همه آن چیزی که میخواستیم شد. از سخنرانی های دکتر افشار، دکتر نیکنام، آقای حافظیان، دکتر حقانی (معاون پژوهشی دانشکده) تا در انتها سخنرانی آقای دکتر مظاهری، رئیس دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، همه نشان میداد که کار راضی کننده بود. هر چند اولین بار بود که چنین موضوعی در کتابداری کشور در قالب یک همایش مطرح می شد ولی یافته های سخنرانان بدیع و قابل تامل بود. به هرحال، روز خوبی بود. جای همه شما خالی!

از همه عزیزانی که یاورمان بودند از دانشگاه شهید بهشتی بگیرید تا سازمانهای مختلف که در حد بضاعت  یاری مان کردند سپاسگزارم. این تازه آغاز راه است. امید که بتوانیم درهای دیگر و پنهانی از رشته مان را بگشاییم و آن حوزه ها را هم بکاویم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

عطف ویژه

ترقی معکوس و حقیقت ترقی، یادداشتی از دوست عزیز، آقای حیدری نژاد با امضای جمعی از متخصصان حوزه علم اطلاعات در ایران. پیشنهاد میکنم حتما آن را مطالعه کنید. پیام روشنی برای اهالی حوزه علم اطلاعات و دانش شناسی دارد. برای پرهیز از دوباره کاری، آن را کپی پیست نمیکنم. مستقیما به خود عطف مراجعه و مطالعه اش کنید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دقیق باشیم یا لطیف؟

چند وقت پیش با یک عزیز بزرگوار بر سر یک موضوع کوچک و کم اهمیت بحث می کردیم. البته هیچ یک از موضع خود کوتاه نیامدیم. نتیجه بحث این بود که اگر شما کتابداری خوانده اید ما هم کامپیوتر خوانده ایم و بهتر میدانیم! فکر کردیم که تفاوت دیدگاه کسانی علوم دقیقه خوانده اند مثل ریاضیات، کامپیوتر و غیره و کسانی که علوم لطیفه خوانده اند مثل علوم انسانی، در نگرش آنها به هویت و ماهیت انسان است. اینکه ما کتابدارها کلیت انسان، پیچیدگی او، و نیازهای اطلاعاتی او را می شناسیم.

از روح و هویت انسان به ابزارها می رسیم. ولی اکثر علوم دقیقه ایها دارای دیدگاه ابزاری اند و شاید کمتر به انسان به عنوان یک موجود دارای نیازهای مختلف می نگرند. شاید خیلی از ما کتابدارها دانش فنی فناورانه نداشته باشیم ولی حداقل این است موجودی را که با آن سروکار داریم می شناسیم و به خاطر اوست که کلیه خدمات کتابخانه را انجام می دهیم. با تمام احترامی که برای علوم دقیقه قائلیم به هرحال این تفاوت ما با آن علوم است. شاید نتوانیم با فرمولها کار کنیم، محصولی را درست کنیم یا چیزی را اختراع نماییم اما نگاه جامعه شناسانه و انسان شناسانه به مشتریان خود داریم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:۳۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم