کتابداران فردا

باز هم تابستان رفت!

تابستان امسال هم رو به انتهاست. تابستانی بسیار گرم بود که صدالبته طبیعت و ذات فصل تموز است و غیر از این باشد عجیب است. دانشگاه دیگر رسماً کارش را شروع کرده و دانشجویان با حضور خودشان، محیط آنجا را پویایی دیگر بخشیده اند. هفته پیش، مراسم دانش آموختگی دانشجویان دانشگاه برگزار شد. خوشحال بودم دانشجویان خودمان هم در این مراسم بودند. برایشان آرزوی موفقیت دارم. کارهای اداری گروه حسابی مشغولم کرده و کمتر می رسم مقاله هایم را تکمیل کنم. هر چند یکی دو تا کار جدید را فرستادم برای مجلات مختلف تا داوری شود که البته امیدوارم مثل یک مورد خاص که بعد از مدتها انتظار حتی جواب هم نگرفتم و انصراف از ارسال مقاله دادم نشود! به هرحال خوشحالم که بتوانم برای گروه مثمر ثمر باشم و به سرانجامی برسانمش. چند روزی هست که در مسیر دانشگاه علوم و تحقیقات در رفت و آمدم. برای داوری چند پایان نامه. یک دفاع دکتری دیروز بود و یک دفاع ارشد امروز. دیدن همکاران غنیمتی است و بحثهای علمی شیرین. خودم شخصاً خیلی نکات آموزنده از این جلسات به دست می آورم. از امروز هم دوره مجازی شروع می شود. نخستین تجربه گروه ما در این نوع آموزش. فکر میکنم بیش از ده نفر و کمتر از 20 نفر دانشجو داشته باشیم. شکر خدا سرمان خیلی شلوغ نیست و می توانیم برای همه کار تعریف کنیم. با این سیاست رو به توسعه، امیدوارم بتوانیم در آینده هم نیروهای با اخلاق و متخصص بیشتری بگیریم و هم اینکه گرایش های بیشتری را داشته باشیم. راستی بوی پاییز می آید فصل خزان، فصل دوست داشتنی من. فصل تفکر، تأمل و صبوری.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

ترجمه کتاب انتشار جهانی منابع

 

 

 

 

 

یک سال پیش در چنین مواقعی، کار ترجمه و ویرایش کتاب اشتراک جهانی منابع نوشته لیندا فردریکسن، مارگارت بین و هیدی نانس به پایان رسید و جهت داوری در اختیار استاد حافظیان رضوی و نیز دوستان عزیزم آقایان دکتر زین العابدینی و عرفان منش قرار گرفت. ایشان کتاب را بسیار دقیق خوانده و نکات ارزنده ای را مطرح کردند. این کتاب را انتشارات دانشگاه شهید بهشتی منتشر کرد. خانم فرشیده فتحی و آقای علیرضا گلشنی همکار این کتاب بودند. اولین تجربه کار پژوهشی با دانشجویان غیر رشته علم اطلاعات و دانش شناسی بود. محتوای کتاب برایشان جالب بود. به هرحال این هم یک مدل تجربه علمی محسوب می شود. امیدوارم کتاب مورد استفاده مخاطبان قرار گیرد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

تابستانی در نایین

تابستان امسال، دو سه روزی فرصت شد به نایین برویم. به مناسبت سالگرد درگذشت مادربزرگ مهربان خاندان که خیلی عارفانه به رحمت خدا پیوست. تصمیم گرفتیم با وسیله شخصی به نایین برویم. نخستین بار بود که مسیر نایین را با خودرو می رفتم. ساعت شش و نیم صبح از تهران حرکت کردیم. جاده کویری و هوا گرم بود. هفت ساعت تا نایین فاصله داشتیم و تلاش کردیم از مسیر لذت ببریم. در جایی در اردستان توقف کردیم و از جوی آب خنکی که در دل کویر بود کامیاب شدیم. خیلی تلاش کردم در این جاده کویری ولی زیبا، خوابم نبرد! به هرحال صحیح و سالم به مقصد رسیدیم.بر خلاف ظاهر قضیه که به نظر میرسد باید هوا گرم باشد، نسیم خنکی در شهر می وزید. طی چند روز اقامت در نایین افزون بر دیدار با نزدیکان، از برخی اماکن تاریخی نایین نیز دیدن کردیم. البته قبلا نارنج قلعه، مسجد جامع و بازار و حسینه های معروف نظیر معصوم خانی را دیده بودیم. این بار کتابخانه عمومی نایین را دیدیم. شاید در حد جمعیت شهر کفایت می کرد ولی خب به هر حال انتظار می رفت فعالیتهای جذابانه تری برای بازاریابی و جلب مخاطب انجام شود. به لطف یکی از نزدیکان با مکانی به اسم قنات ریگاره آشنا شدیم. قدمت آن به دوره پیش از اسلام بر می گردد. این قنات حدود صد متر زیر زمین بود. در پاره ای از نقاط قنات، باید حالت پا مرغی حرکت میکردیم چون سقف بسیار کوتاه بود. اگر میراث فرهنگی نسبت به نصب چراغهای برق درون قنات اقدام نکرده بود قطعاً رفتن به آنجا ناممکن بود. به آخر قنات رسیدیم و کمی از آب آن نوشیدم. خنک، گوارا ولی کمی شور بود. خواستیم ادامه بدهیم که گفتند به دلیل سستی دیواره ها امکان ریزش آن وجود دارد. مکان بسیار جالبی بود. حتی خیلی از نزدیکان از چنین مکانی خبر نداشتند.به هرحال بعد از گذشت مراسم سال گرد درگذشت مادربزرگ خاندان بازگشتیم. سفر کوتاه ولی خوبی بود. خیلی دوست داشتم کتابفروشی رسول زمانی را ببینم که چند سال پیش میزبان زنده یاد ایرج افشار بود ولی دیگر نشد. دیدارها پرحجم و بسیار فشرده بود!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

ورزش آماتوری در 35 سالگی؟!

هفته ای یک بار می رویم ورزش! قبلاً ساعت 5 تا هفت استخر می رفتم و هم ورزش بود و هم در کردن خستگی ولی مدتی هست که شنبه ها با همکاران به ورزش مفرح فوتبال می پردازیم. البته به دلیل علاقه ای که به خطوط دفاعی دارم معمولا یا در دروازه هستم یا مدافع! ولی این بار ضربه مهاجم حریف چشمم را نشانه کرد و عینکم را متلاشی نمود. با این وجود به بازی ادامه دادم. ولی عواقبش دامن گیرم شد. دو روز است دانشگاه نرفته ام چون چشمم کبود شده و ورم کرده است و هر کسی نداند فکر میکند عجب دعوایی کرده و کتکی خورده ام! به هرحال، این دو روز را استراحت کردم تا ورم چشمم بخوابد و دردش کمتر شود. همه 30 سالگی کفشها را آویزان می کنند و ما تازه 35 سالگی یادمان افتاده فوتمالیست شویم به قول بی بی مجید! خوشبختانه پروپوزال سه نفر از دانشجویان نیز تصویب شد و جریمه هم نمی شوند. انشاله از شنبه هم کلاسها شروع می شود. باید دید ترم جدید چگونه خواهد بود و دانشجویان جدید چگونه اند؟!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

نزدیک آغاز سال تحصیلی...

یک: هفته ای که گذشت هم گرم بود و هم پرکار. تمرکز فراوان روی سایت دانشکده و تغییرات محتوایی و ساختاری آن که باید انجام می شد و حسابی به آقای رحمانی برای انجام تغییرات ضروری فشار آوردم. تقریبا تمام هفته روی سایت کار کردیم و هنوز هم کار دارد. واقعاً نگاه یک کتابدار یا یک آی تی من به سایت فرق دارد و سعی داریم با نگاه کتابدارانه وب سایت را سازماندهی کنیم.

دو: کارگاه آتش نشانی، سلسله سخنرانی هایی در آمفی تئاتر آتش نشانی سر خیابان میمنت داشتیم، نزدیک میدان آزادی. اول دکترزین العابدینی، بعد دکتر عرفان منش و آخر سر هم بنده. البته خیلی دیر رسیدم چون دو بار خروجی ها را اشتباه رفتم و مجبور شدم دو بار کامل اتوبان یادگار امام را از شمال تا جنوب طی کنم! ولی نشست های خوبی بود و ایده های خوبی برای کارهای بعدی در جاهای مختلف داد.

سه: سه شنبه های سینمایی. چند هفته ای است که سه شنبه ها سانس آخر موزه سینما را تجربه می کنیم. فیلمهای خوبی روی پرده اکران شده. فکر میکنم حتماً یک کتابدار باید با دیدن این فیلمها بیشتر با جامعه اش ارتباط برقرار کند.

چهار: امروز روی کارهای اداری گروه و نیز یک مقاله جدید حوزه آرشیوی کار کردم. چیزهای تازه ای به ذهنم رسید و در حال مطالعه بیشتر روی این حوزه موضوعی هستم.

پنج: کم کم باید به فکر سرفصل و جزئیات ترم آینده باشم. ترم سنگینی در پیش است. مخصوصا اینکه عمده کلاسهایم افتاده روز چهارشنبه! باید انرژی داشته باشم چون برنامه های مختلفی در ذهن دارم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٠٢ ‎ب.ظ ; جمعه ٦ شهریور ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم