کتابداران فردا

آیا واقعاَ حرفه ای هستیم؟!

بعد از ظهر امروز به اتفاق دوستان رهسپار محل برگزاری جشنواره برترین های کتابداری ایران شدیم که چهارمین دوره اش برگزار می شد. اولین بار این جشنواره سال 1387 برگزار شد. با چه جمعیتی و چه استقبالی! اما حیف که آنهمه زحمت به خاطر بی تجربگی و تلف کردن زمان بسیار هدر رفت. دومین دوره نیز بسیار با شکوه بود و در کتابخانه ملی برگزار شد و گذشته از این ادکایی ها از مشکلات دو سال پیش درس گرفته بودند. سومین دوره هم بدون مشکلی در دانشگاه الزهرا برگزار شد. امسال نیز این جشنواره در دانشگاه علامه طباطبایی البته در دانشکده اقتصاد به اجرا درآمد. تا جایی که از نزدیک در جریان هستم ادکایی ها و به ویژه شخص آقای رحمانی به شدت تحت فشار بودند و این جشنواره نیز با کمترین هزینه و با جیب نسبتا خالی ادکایی ها ولی با حمایت شرکت پیام حنان-وزارت علوم- دانشگاه شهید بهشتی و علامه به خوبی و سادگی برگزار شد. واقعا از آنجایی که سالهاست در جریان کار ادکا هستم و امسال هم بیشتر می دیدم که این دانشجویان با چه شور و حرارتی کار می کنند و زحمت می کشند و از هیچ وسیله ای و رسانه ای هم برای اطلاع رسانی دریغ نکردند. از چاپ پوستر بگیرید تا بهره گیری از فضای مجازی و غیره.

 اما از سر شب تا به حال هر چه فکر میکنم یک نکته برایم معماست و حل نمی شود! گرفتاریها- جلسات- کلاسها- نشستهای همزمان قابل توجیه است و حرفی در برابر آنها نیست. ولی از دانشجویان این رشته انتظار بیشتری می رفت.انگار دیگر دانشجویان نسل جدید رشته مان به هیچ چیز در این حوزه دلبستگی و ارتباطی ندارند جز یک تکه پاره آجری که اسمش تبلت است و زندگی شان در آن سپری میکنند! آیا واقعا باید یک نفر از دنیا برود تا همه دور هم جمع شوند و همدیگر را ببینند و دانشجویان هم بتوانند با بزرگترهای خود و پیشکوستهای خود آشنا شوند و از کسانی که امروز تقدیر شدند الگو بگیرند؟ واقعا دیگر نمیدانم اسم این قضیه را چه بگذارم. بی انگیزگی؟ بی تفاوتی؟ بی حوصلگی؟ نمیدانم! البته این نخستین بار نیست که شاهد این موارد هستیم. چنیدن سال است برخی کارگاهها و نشستهای انجمن کتابداری را هم اینگونه می بینیم. واقعاَ اینطور نمیشود همیشه عده ای داخل گود زحمت بکشند و بار اصلی روی دوششان باشد و دیگران نظاره گر و گاهی هم با چشمان بسته فقط ایراد گیرنده باشند!

واقعا نمیدانم و نمیخواهم قضاوت عجولانه ای داشته باشم. ولی فکر میکنم دل مشغولی های کوچک و زودگذر دنیا ما را مشغول کرده که از همدیگر غافلیم- از رشته مان غافلیم-از حرفه مان غافلیم- شاید خیلی چیزهای مهمتر از حمایت از یک نهاد خودجوش علمی دانشجویی در رشته مان وجود دارد و ما بیخودی این سالها وقتمان را تلف کرده ایم برای پروبال دادن به این دانشجویان. شاید ما داریم اشتباه میکنیم که وقت خود را با انجمن و ادکا می گذرانیم! گویی خیلی از ما اجتماعی بودن و کتابداری اجتماعی را فراموش کرده ایم. اصلا نمی دانیم چرا در این حرفه و این رشته ایم. به صحبتهای امروز اقای عمرانی درباره زنده یاد پوری سلطانی فکر میکردم. ایشان میگفتند که مرحوم سلطانی یک حرفه ای تمام عیار بود. از هشت صبح تا چهار بعد از ظهر کار می کرد و تازه خودش را وقف انجمن و خبرنامه اش کرده بود. واقعاَ نمیدانم ما به خصوص نسل جدید حرفه ای هستیم؟ حرفه ای کار میکنیم؟ حرفه ای فکر میکنیم؟ حرفه ای با جامعه در ارتباطیم؟ به نظر نمیرسد! حداقل درصد بالایی از ما اینطور نیستیم. همه چیز در کار شبه حرفه ای- خیال پردازی- بازی در فضای مجازی و غیره خلاصه نمیشود. نسل جدید قرار است آینده حرفه را بسازند. هم باید تقویتشان کرد و هم خودشان باید قدر خودشان را بدانند یا به قول خانم میرهادی ( به نقل از آقای عمرانی) دانشگاه خود باشند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:۱۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

درباره کتابخانه مرکزی دانشگاه دهلی

این کتابخانه در سال 1922 به همت شیالی رانگاناتان تأسیس شد. اکثر دانشجویان تحصیلات تکمیلی از این کتابخانه استفاده می کنند. کتابخانه مرکزی دانشگاه دهلی دارای بخشهای مختلفی نظیر خدمات فنی، نشریات، بخش مرجع، بخش گردش و امانت، بخش مدیریت، و بخش عضویت است و هر بخش رییس مخصوص خود را دارد. نشریات به صورت آنلاین در اختیار کاربران است و بیش از 62 پایگاه اطلاعاتی در این کتابخانه موجود است. در مجموع یک میلیون و 450 هزار عنوان کتاب، 1300 عنوان نشریه و 13400 پایان نامه، در مخزن این کتابخانه قرار دارد. از آنجا مؤسس این کتابخانه رانگاناتان بوده، رده بندی کتابها بر اساس رده بندی کولون است. این کتابخانه دارای 45 کارمند است. دکتر سینگ رئیس این کتابخانه و آقای سلیم انور مسئول بخش منابع فارسی زبان است.طی مقالاتی که با دکتر سینگ داشتیم یک جلد کتاب شعر فارسی اثر شاکر نایینی به عنوان هدیه به کتابخانه دادیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

و حالا بازگشت

پرواز برگشتمان خیلی خوب و نرم بود. البته کمی در فرودگاه معطل شدیم. نکته جالب این بود که ماموران فرودگاه، از ورود همراهان مسافران به داخل جلوگیری می کردند. یعنی فقط با در دست داشتن پاسپورت و بلیط اجازه ورود میدادند. صف کانتر هواپیمایی ماهان بسیار شلوغ بود و تقریبا بعد از سی دقیقه نوبت به ما رسید. بعد از گرفتن کارت پرواز دوباره از مرحله بازرسی رد شدیم و دیگر منتظر اعلام سوار شدن بود. کمی در فری شاپ فرودگاه چرخیدیم و تعدادی بیسکویت و شکلات خریدیم. البته میخواستیم یک دستگاه کتابخوان بخریم که دیدیم حدود هفت یورو بود و جیبها دیگر خالی شده بود! پرواز با سی دقیقه تاخیر انجام شد ولی خوب بود. تقریبا تمام 4 ساعت مسیر را خوابیدم. به شدت گلودرد داشتم و بی حال بودم. تنظیم خوابم در این یک هفته به هم خورده بود و آلودگی هوای دهلی نیز مزید بر علت بود. هواپیما نشست. طبق معمول، مردم زود پاشدند تا زودتر برسند! به کجا نمیدانم! نمیدانم چه عادتی است که وقتی هنوز هواپیما روی زمین حرکت می کند همه بلند می شوند و توی صف می ایستند و غر میزنند که چرا در باز نمیشود! نمیدانم قرار است از چه عقب بمانند؟! تهران، بارانی و هوا تمیز بود. بعد از تحویل بارها از هم جدا شدیم. اتوبان خلوت بود و ما خسته. راننده هم حوصله اش از سکوت ما سررفته بود. تلفنی با دوستانش صحبت می کرد. آب و هوای تمیز را وارد ریه هایم می کردم. ولی بدجوری مریض شده بودم. سری قبل هم در سنگاپور همینطور مریض شدم و به قول معروف، آخر سفر برایم بی هیجان شد! بعد از هفته ای پرکار و پر رفت و آمد در هوای دهلی، اکنون یک دوش داغ! یاد مایکل داگلاس در فیلم بازی افتادم که بعد از بازگشتش از مکزیک زیر آب داغ دوش از خوشحالی فریاد می زد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٤٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دیار هندوها (4)

در یک روز مانده به پایان اقامتمان در هندوستان، تصمیم گرفتیم از آرشیو ملی هند دیدن کنیم. با دکتر پی کی جین هماهنگی های لازم انجام شد و مقرر گردید روز بعد یک ون سوزوکی دنبال ما بیاید. با آقایان دکتر قاضی و زین العابدینی هم هماهنگ کردیم. روز بعد ساعت 9 از مهمانسرا به سمت آرشیو ملی حرکت کردیم. پرفسور کیم هم با ما آمد. در طول راه از ترافیک خیابانها صحبت کردیم و اینکه رفتن به کتابخانه و دیدن آرشیو بر خرید از بازار ارجحیت دارد! در بدو ورود به محل آرشیو ملی هند که نزدیک ایندین گیت بود گفتیم ما چند نفر محقق هستیم که قصد داریم از این محل دیدن کنیم. پاسپورت مرا گرفت و در دفتری ثبت کرد و بعد برای همه ما رسید ورود صادر کرد. بدون هیچ سوال دیگری! راحت وارد آرشیو شدیم. حیاط بسیار بزرگ آن جلب نظر می کرد و شعارهای مربوط به حفاظت و نگهداری آرشیو که حالت تبلیغاتی برای آرشیو و مفاهیم آن داشت. وارد ساختمان که شدیم نگهبان برگه را گرفت و پاره کرد که احتمالاً نشانه ای از تایید ورود ما بود. در آنجا مجموعه نهرو(جواهر نعل) را دیدیم و بعد خواستیم که کسی ما را به مدیریت آنجا معرفی کرند. مدیر آنجا خانمی جوان بود که قبل از ما داشت با یک محقق فرانسوی درباره کارش گفتگو و نامه های درخواست او را بررسی می کرد. از آنجا که آن جوانک محقق که اسمش روی پروژه آرشیو دیجیتال کار می کرد کارت ویزیتم را به او دادم و ایمیلش را برای مکاتبات بیشتر گرفتم. البته این توصیه پروفسور کیم بود. آنجا متوجه شدیم که این مرکز آرشیوی از نرم افزار به اسم AIMS استفاده می کند که سرنامه Archival Information Management System بود و به نظر می­رسید که از اکثر استانداردهای آرشیوی استفاده می کردند. بعد از آن به دیدار معاونت آرشیو ملی هند رفتیم. بسیار خوش برخورد و مودبانه بود و به معرفی فعالیتهای این مرکز پرداخت. او می گفت آرشیو سازی هزینه بسیار زیادی دارد و ما مدارکی به بیش از 90 زبان دنیا را داریم. او میگفت هر ماه یک متخصص آرشیوی از آرشیو بریتانیا برای آموزش آرشیویستها به اینجا می آید. بعد نوبت به ما رسید که خودمان را معرفی کنیم و کارتهای ویزیت را رد و بدل کنیم. بروشورهای مربوط به مرکز آرشیو را به ما دادند و بعد گفتند که ما اینجا دانشکده علوم آرشیوی داریم! بعد از پذیرایی مختصر و گرفتن عکس یادگاری با مدیران، به بخش مرمت و نگهداری رفتیم. آنجا طرز اسیدزدایی و مرمت اسناد تاریخی قدیمی را نشان دادند.

 روش بسیار بدوی. در یک فضای غیر استاندارد کم نور و رو به تخریب! حتی از اسناد تقریباً چیزی نمانده بود و موریانه قبلاً سلام و علیکی با آنها کرده بود. به هرحال با شیوه بازسازی اسناد در این مرکز آشنا شدیم. چند نسخه خطی فارسی مربوط به سیصد سال پیش هم برایمان آوردند که بالاخره معلوم نشد این برای چیست و موضوعش چه بوده! به هرحال، مرکز آرشیوی را بعد از یک ساعت بازدید ترک کردیم. پرفسور کیم هم از ما جدا شد و رفت به مهمانسرا که به فرودگاه برود. راننده ون که اسمش مستر سینگ بود و ما به او مایکل شوماخر می گفتیم، چون بسیار تند و خطرناک رانندگی می کرد والبته این یک رسم در دهلی بود انگار! همراه او به معبد همایون رفتیم. یکی از امکان تاریخی دهلی...جالب بود که خیلی به آنجا هم رسیدگی نشده بود و در مرمت هم چندان جدی نبودند. ولی مکان بسیار باشکوهی بود. نکته جالب توجه حضور دانش آموزان مدرسه در این مکان بود که گویا درس تاریخشان را آن روز برای دیدن این مکان تاریخی و دیدن آن و شنیدن توضیحات معلمشان می گذراندند. به این فکر میکردم که در قدیم پادشاهان با چه حوصله ای و با چه دقتی این امکان را می ساختند و چطور در این مکان زندگی می کردند. معبد همایون که مسجد جامع هم در آنجا هست از آثار دوره اسلامی بود. روی دیوارها آیات قرآن و نیز اشعاری به زبان فارسی و اردو درج شده بود. بعد از بازدید این مکان راننده ما را به جمپث بازار برد تا ادویه و چای مخصوص هندی را بگیریم. بعد از این خرید مختصر به مکانی شیک رفتیم برای صرف ناهار. مستر سینگ هم مهمان ما شد. نکته جالب بعد از ناهار نمایش مارها بود! البته من جرات نکردم ولی دوستان با انداختن مارها دور گردنشان عکس یادگاری گرفتند. به هرحال، مرتاضی که نی لبک می زند و مار از داخل سبد بیرون می آید جزئی از هند است و نمیشد بدون دیدن آن هند را ترک کرد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دیار هندوها (3)

صبح روز پنجشنبه، 26 نوامبر، روز اول کنفرانس بود. بعد از صرف صبحانه با سرویس همایش رهسپار آنجا شدیم. در محل ثبت نام 300 دلار از ما گرفتند و زیر بار تخفیف هم نرفتند! جلوی اسمم را امضا کردم و بعد آی دی کارتم را دادند که به گردنم آویزان کنم. بسته فرهنگی شان هم در یک فولدر بود. گفتند چون شب قبل به همسرتان کوله پشتی دادیم دیگر به شما تعلق نمی گیرد! کمی صبر کردیم تا دکتر زین العابدینی و دکتر قاضی هم آمدند. آنها هم ثبت نام کردند و بعد از انداختن چند تا عکس یادگاری با بنر بزرگ کول نت به سالن همایش رفتیم و درست در ردیف دوم نشستیم. افتتاحیه همایش چند سخنران داشت. دکتر پی کی جین دبیر اجرایی، دکتر کرشمر رئیس علمی همایش، دکتر گانگولی از اساتید کتابداری هند، دکتر رائو سردبیر مجله کول نت و رئیس دانشکده توسعه اقتصادی که همایش آنجا برگزار می شد. اکثر این افراد به حضار خیر مقدم گفتند ولی به نظرم سخنرانی دکتر رائو از همه منطقی تر آمد. از نظر او علم سنجی با چالش کمیت گرایی مواجه شده و فقط به شمردن تعداد آثار و نیز استنادها می پردازد. در حالیکه از کیفیت آثار علمی و نیز ارتباط بین پژوهش و صنعت غافل شده است. تمامی سخنرانی ها از طریق وب کست در یوتیوب پخش می شد و هم اینک نیز قابل دانلود است.

بعد از سخنرانی ها که چیزی حدود یک ساعت طول کشید به هرکدام از مسئولان همایش یک دسته گل و تندیسی داده شد. بعد نوبت پذیرایی رسید که در بیرون از سالن همایش بود. در حین بیرون رفتن آقایی را دیدم که خیلی شبیه ایرانی ها بود. رفتیم جلو و سلام کردیم. تا گفتیم حال شما چطوره؟! و طرف با زبان خودش صحبت کرد فهمیدیم اشتباه کردیم و گویا تنها ایرانیان حاضر در کول نت امسال فقط ماییم! او و چند نفر از دوستانش از کشمیر آمده بودند. تیپ و ظاهرش کاملاً شبیه ایرانی ها بود و ما فکر کردیم هموطنان ما از دانشگاههای دیگر ایران هستند. پذیرایی شامل نسکافه، کمی کیک، آب معدنی و یک سمبوسه بسیار تند بود. کیک که بسیار چرب بود و نخوردم ولی سمبوسه تند جای شما خالی خیلی چسبید!

تا قبل از شروع همایش سری به بخش پوسترها زدیم. واقعاً برخی کارها خیلی ابتدایی بود و قدیمی! بیشترشان هم فقط داده هایی از اسکوپوس یا وب آف ساینس استخراج کرده و چند تا نمودار از آن در آورده بودند. در آنجا واقعاً غبطه خوردم به هوش دانشجویان خودمان و کیفیت بالایی که کار آنها دارد. واقعاً برخی از مقالات اصلا و ابدا در حد یک همایش بین المللی نبود. بخش غرفه های ناشران و نمایشگاهها هم فقط یک بخش اضافی بود. چون ارزش افزوده ای نداشت و غالباً هم خالی بود. حتی غرفه تامسون رویترز هم سرویس خاصی به مخاطبان نمی داد. بعد از بیست دقیقه تنفس به سالن همایش بازگشتیم و سخنرانی ها را می شنیدیم. یک نکته جالب این بود که سخنران کلیدی مثل لامیر از فرانسه یا مارتین میر از آلمان اصلا توجهی به پنل نداشتند که مرتب اعلام می کردند وقتشان تمام شده! دکتر گرانت، یک انگلیسی بسیار مقرراتی در هر ده ثانیه کاغذ وقت تمام است را بالا می گرفت! ولی انگار نه انگار! بیشتر سخنرانها بیشتر از حد وقتشان صحبت می کردند و این جالب نبود. تقریباً همه نشستها همراه با پرسش و پاسخ بود و نشان میداد بیشتر مخاطبان در سالن حواسشان جمع است و روحشان جای دیگری نیست!

از آنجایی که چمدان ما در روزی که به فرودگاه دهلی رسیده بودیم احتمالا توسط کارگران گرامی فرودگاه پاره شده بود همراه با یکی از کارکنان اجرایی همایش به داخل شهر رفتیم تا جایی را برای تعمیر چمدان پیدا کنیم. بنابراین برخی سخنرانی های عصر را نبودیم. جای بسیار کثیف، شلوغ و در هم و سرشار از صدای بوق و دویدن سگهای مختلف! چمدان را به تعمیرکار سپردیم و طی کردیم که 180 روپیه فقط بگیرد. بعد از آنجا گریختیم و به محل برگزاری همایش رفتیم. عصر، برنامه فرهنگی همایش بود و هندیها اشعار معروف خود را میخواندند. بعد از مراسم، شام را که شامل سیب زمینی سرخ کرده و پنیر کباب شده و سایر مخلفات تند و اسپایسی بود صرف کردیم. سر میز ما دکتر ولتمن نشسته بود و راجع به مسائل مختلف از جمله تاریخ علم صحبت کردیم. این آقای ولتمن فرد بسیار جالبی هست که بعداً راجع به او صحبت خواهم کرد. خلاصه روز اول همایش تمام شد و خسته و له و لورده به مهمانسرا بازگشتیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٤۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دیار هندوها (2)

بالاخره از طریق یکی از افرادی که در نگهبانی گست هوس بود روی کاغذ پیامی نوشتم تا دکتر زین العابدینی هنگام برگشت بخواند. پیاده برگشتیم تا محل اقامت. بیشتر از سگهایی می ترسیدیم که فت و فراوان در خیابانها پرسه می زدند. کافی بود یکی شان یک گاز کوچولو بگیرد و دیگر هیچ! ولی جالب بود که هیچ گربه ای و هیچ گنجشکی در این منطقه دیده نمی شد. در عوض تا دلتان بخواهد طوطی، مرغ مینا و عقاب در حال گشت و گذار بودند. یک همزیستی مسالمت آمیز بین پرندگان، چارپایان و انسانها. به مهمانسرا برگشتیم و ساندویچهای کتلتی را که از تهران آورده بودیم صرف کردیم. بعد از کمی استراحت به طبقه همکف و اتاق انتظار رفتیم تا ماشین برای جابجایی ما بیاید. در آن اتاق، دکتر رائو سردبیر کول نت را دیدم. خوشی و بشی کردیم و بعد همراه با دکتر گرانت از انگلستان و دکتر مارتین و خانم دیسی عازم محل صرف شام در دانشگاه دهلی شدیم. در راه، آقای دکتر گرانت که یک پیرمرد با آداب انگلیسی بود دستش را دراز و خودش را معرفی کرد. وقتی فهمید از ایران هستیم پرسیدند خانم عصاره کجاست؟! گفتیم ایشان گرفتار بودند و نشد بیایند. به هرحال به محل صرف شام رسیدیم. کم کم بقیه هم به ما پیوستند. اساتیدی از اندونزی، هلند، افریقای جنوبی، آلمان، هند شاید نزدیک به سی نفر بودیم. خانم کرشمر و همسرش تئو نیز به جمع ما پیوستند. هر دو نفر در نگاه اول، همسرم را شناختند. چون قبلا در کول نت 2007 او را دیده بودند.

دوستان ما آقایان دکتر زین العابدینی و دکتر قاضی نیز به جمع ما پیوستند. گویا صبح برای گردش در شهر به بیرون رفته بودند و ما نتوانستیم پیدایشان کنیم. محل برگزاری مراسم شام، بسیار کوچک بود شاید یک فضای سی متری. به سختی آنجا جا می شدیم و حتی پرفسور ولتمن ناراحت بود که چرا همه دور یک میز نیستیم و از هم دوریم. خلاصه بعد از مراسم معرفی، صرف شام که شامل پنیر کاری، آلو باغی، کمی برنج، نان برشته روغنی و سالاد بود شروع شد همراه با کوکاکولا و آب معدنی. راستش را بخواهید ما که به این نوع از غذا عادت نداریم فقط با نان و سالاد و نوشابه خودمان را سیر کردیم. باور کنید از زبان تا روده آدمیزاد آتش می گیرد از بس غذا تند است!

افرادی مثل خانم دکتر لبیبه، دکتر گرانت، دکتر مارتین میر، دکتر کیم ولتمن، دکتر کرشمر و همسرش، دکتر پی کی جین، دکتر گونگالی، دکتر رائو در جمع ما بودند و تا جایی که زمان اجازه می داد درباره رشته بحث کردیم. قرار شد بقیه بحثها در طول همایش انجام بشود. بعد از شام، به جز من که رجیستر کرده بودم به همه یک کوله پشتی کول نت دادند و بعد از خداحافظی رهسپار مهماسرا شدیم. در مهمانسرا سرعت اینترنت بسیار بالا بود و سعی کردیم اطلاع رسانی راجع به همایش را از همان زمان شروع کنیم. البته از تهران، با آقای احمدی در شبکه خبر تماس گرفته و از او خواسته بودم همایش را پوشش خبری بدهند. ایشان به من ایمیل زدند که قرار شد یکی از همکاران واحد مرکزی خبر، بیاید و از همایش گزارش تهیه کند. باز هم گلی به جمال رسانه های عمومی مان از رسانه های تخصصی رشته مان که بخاری برنخواست! آن شب ساعت سه بامداد خوابیدیم و صبح زود بعد از نماز، سریع رفتیم که صبحانه را صرف کنیم و رهسپار محل برگزاری همایش شویم. صبحانه شامل نان تست در روغن برشته شده، کمی مربا، آب میوه، چای و شیر، اشیای درشتی که به آن شکر می گفتند و املت نیمه تند بود. جالب بود که روز قبل از همایش از ما می پرسیدند اتاق چند هستیم ولی امروز شماره اتاقمان را ننوشتند! احتمالاً موقع چک اوت با ما حساب کنند!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

دیار هندوها

سفر یک هفته ای ما به هندوستان از دیشب آغاز شد. البته این سفر داستان طولانی دارد. از رفتن به آژانس هواپیمایی به جای سفارت برای اخذ ویزا و مراحل دیگر تا گرفتن نامه ماموریت از دانشگاه و بعد گرفتن ارز مسافرتی دانشگاهی از بانک. خلاصه به هر ترتیبی بود دیشب همراه با دوستان عزیز آقایان دکتر زین العابدینی و قاضی زاده رهسپار دیار هندوها شدیم. نزدیک به سه ساعت و ده دقیقه پرواز بود که پرواز نرم و خوبی انجام شد. تا حدی توانستیم در حین پرواز بخوابیم. ولی سروصدای هواپیما و بعضی مسافران اجازه استراحت کامل را نمیداد. جالب بود که مسافران هندی هنگام نشستن هواپیما فریاد خوشحالی سردادند ومیگفتند: دلهی! همان دهلی خودمان! تقریبا مسافت طولانی را در سالن ورودی پیاده طی کردیم. البته مسیر به صورت برقی بود و کف سالن کاملاً موکت شده. بعد از سپری کردن مراحل وارسی پاسپورت و نیز فرم تکمیل شده مخصوص مسافران خارجی بارهای خود را تحویل گرفتیم و منتظر شدیم ببینیم چه کسی آمده دنبالمان! بیرون فرودگاه یک نفر تابلویی دستش بود که نوشته بود: Amir Reza و عکس بنده رویش بود! دیدیم خودشه! چهار نفری همراهیش کردیم.

هوا به شدت مه غلیظ داشت. راننده ای که ما را به مهمانسرای دانشگاه می برد مستر سینگ نام داشت. طوری رانندگی می کرد که دکتر زین العابدینی به او گفت: You are driving like Shomakher! خلاصه با سلام و صلوات رسیدیم به مهمانسرا! وقتی میگویم مهمانسرا تصور یک هتل را نکنید با امکانات چند ستاره! یک چیزی مثل مسافرخانه یا فندق! عموی کلیددار هم طوری پتو دورش پیچیده بود که انگار در سرمای شدید اردبیل هست. خلاصه دوستان را به خدا سپردیم و رفتیم خودمان به مهمانسرای دیگر.

ساعت سه و نیم صبح به وقت دهلی و یک و نیم به وقت ایران رسیدیم محل اقامت خودمان. به هرحال نباید توقع یک هتل پنج ستاره را می داشتیم. با همان امکانات محدود شب را سر کردیم و صبح به صرف صبحانه رفتیم داینیگ هال. قدری نان تست برشته شده، یک چیزی شبیه چای یا نسکافه و یک مکعب سفید که گویا اسمش پنیر بود. ولی نان تست برشته شده مزه خوبی داشت. کمی انرژی گرفتیم و در اطراف مهمانسرا قدم زدیم. صدای عجیبی از بالای درختها می آمد. فهمیدم که اینها سنجابهای فسقلی هستند که ورجه ورجه می کنند. نگران دوستان بودیم خبری از آنها نیست. هر چند در تلگرام برایشان پیام گذاشتیم ولی هنوز جوابی نگرفتیم. شاید خسته اند و خوابیده اند. فعلا در اتاق مستقر هستیم تا ببینیم برنامه چیست. شب برای صرف شام مهمان همایش هستیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ آذر ۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم