کتابداران فردا

رفتار اطلاعاتی در خرید

گاهی چه اتفاقات برعکسی می افتد. گاهی پیگیر یک موردی میشوی و اصلاَ به آن نمیرسی و گاهی چیزی را دیگر فراموش میکنی ولی ناگهان می بینی که درست شد و رفت پی کارش! ولی باز نمیشود بی خیال چیزی شد و پیگیری نکرد. از قدیم هم گفته اند کوشش بسیار به از خفتگی. راستش را بخواهید اعتقادی به کوشش ((بیهوده)) ندارم. کوشش بیهوده نمیشود.نمونه اش داوری مقاله! هروقت برایم مقاله ای آمد فوراَ سعی کردم داوری اش کنم چون خودم را جای نویسنده اش گذاشتم و حتی اگر فراموش کرده باشم و یادآوری کنند سریع کار را انجام می دهم. اما نوبت خودم که می رسد با شش-هفت-ده مال منتظر باشم تا بلکه اتفاقی- اعجازی چیزی رخ دهد بلکه مقاله رد گردد یا برعکس! از این مدل اتفاقات کم ندیدیم! مثل وقتی که به موقع به فرودگاه می رسیم و با چهار ساعت تاخیر مواجه می شویم یا فقط دو دقیقه دیر می رسیم و پرواز رفته. اسمش را قانون مورفی بگذاریم یا هرچیزی به هر حال وجود دارد و شاید هم با این شعر حافظ جام می و خون دل به هرکس دادند در دایره قسمت اوضاع چنین باشد سنخیت داشته باشد. بگذریم. چند روزی هست که وقتی می روم به خرید مایحتاج زندگی از میدان تره بار رفتار دقت میکنم به رفتار مردم و فکر میکنم در این مکانها میتوان رفتار اطلاع یابی افراد را بررسی کرد. آنهم نه با پرسشنامه ای که روی آن آلفای کرونباخ نصب باشد. با مشاهده دقیق. آنهم رفتار اطلاع یابی در خرید. معتقدم مستندسازی باید در هر کاری وجود داشته باشد. حتی خرید کردن. خیلی از این نوع خریدهایی که به مغازه یا بازاری برویم و بعد تازه تصمیم بگیریم چه میخواهیم بیزارم. چون این کار یک آشفتگی اطلاعاتی را ایجاد می کند. هم در انتخاب نوع مقوله و هم زمان خرید. اگر فهرست کاملی از اقلام داشته باشیم بهتر میتوانیم زمان را مدیریت کنیم. گاهی می بینم خیلی از افراد این نوع مستندسازی را ندارند و همین عامل هم باعث اتلاف وقت خود می شوند و هم دیگران را به دردسر می اندازند. صبور نبودن هم میتواند به این مشکلات بیفزاید. بسیار دیده ام وقتی برخی افراد در صف ایستاده اند تا اجناس خود را حساب کنند وسط صف چشمشان به جنس دیگری می افتد می روند آن را هم بخرند و این مورد شاید چندین بار تکرار شود و بعد صدای غرولند بقیه مشتری ها هم در می آید:

- کل مغازه را خریدی!

-ببین نصفه پیرزن همه را معطل کرده ها!

-آقا زودتر کارمون رو راه بنداز!

-...!

-بوق!

و از این دست بحثها. گاهی وضع طور دیگری هست. باید صبر کرد نفر مقابل شما کارش تمام شود بعد کالای مورد نظر را از صاحب مغازه بخواهی. هنوز کار نفر قبلی تمام نشده یا پول به سمت صاحب مغازه دراز است یا صدا در گلو می افتد که ما هم کار داریما! مثلا جالب بود که دیروز وقتی منتظر بودم خرید نفر مقابلم تمام شود نفر پشت سری که گویی دانشمندی بود که خیلی عجله داشت که به پروژه تحقیقاتی مهمش برسد بلند گفت آقا شما برای خرید آمدی؟! با خنده گفتم که خیر! آمده ام ببینم استخدامم می کنند یا نه که دیگر چیزی نگفت! به نظر می رسد این جور موارد خیلی ساده و پیش پا افتاده سوژه های نابی برای مطالعه باشد. آنهم مطالعه رفتار اطلاع یابی افراد در خرید کردن در اماکن عمومی. فکرش را بکنید دیگر به قول دوستان به اس پی فس فس هم نیاز ندارید!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٢٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۸ خرداد ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

رمضانی دیگر...

این هفته هم با کارهای جور و واجور به پایان رسید. تصحیح اوراق امتحانی-موضوع بررسی پرونده تبدیل وضعیتم-برخی کارهای گروه-سروسامان دادن به کارهای خودم مثل مقالات و این چیزها. بخشی از کارهای این هفته بود. امروز هم بعد از ماهها موفق شدم که بروم کتابخانه عمومی ارغوان و کتابهایی را که پیشم مانده بودم تحویل بدهم. صدای فواره ها و باد خنکی که نم نمک بوی تابستان می داد خیلی خوشایند بود. وارد کتابخانه شدم و کتابها را تحویل دادم. چند کتاب هم بردم که به کتابخانه هدیه بدهم. تا کتابدار کتابخانه بخواهد کتابها را از نامم خارج کند نیم نگاهی به اطرافم کردم. چهار پنج آقای سالمند مشغول مطالعه روزنامه بودند و هر سری یکی میرفت بیرون بلافاصله یکی جایش را میگرفت. خیلی خوشم آمد که مردم هنوز بخشی از وقت خود را در کتابخانه می گذرانند. حتی شده برای مطالعه چند برگ روزنامه. انصافاَ برخورد کتابداران هم خیلی خوب بود. البته امروز خانم صبایی و همکارانشان نبودند ولی دو تا آقایی که متاسفانه نامشان را نمیدانستم هم کتابداران خوش برخوردی بودند. از کتابخانه بیرون آمدم و دیدم پیرمردی حدوداَ هشتاد ساله لرزان لرزان چند کتاب را که امانت گرفته با خود می برد. در دلم احسنت به این نسل گفتم که هنوز کتاب میخواند. هنوز هم دود از کنده بلند می شود. در راه رفتم به سمت بازار تره بار که مایحتاج زندگی را تهیه کنم! رمضانی گرم و طولانی ولی مثل همیشه با برکت و نعمت در پیش روست.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ خرداد ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

کتابفروشی ها را فراموش نکنیم

هفته پرکاری بود. از تکمیل پرونده ام برای ارتقا تا برگزاری کارگاه مشترک با همکاران گروه علوم تربیتی برای اعضای هیات علمی دانشگاه. پنجشنبه هم تا عصر دانشگاه بودم. شکر خدا هفته پرکاری بود. صبح زود احساس کردم خستگی هایم رفع شده و روزنامه ها را برداشتم و رفتم بوستان نزدیک منزل. کسی داخل بوستان نبود. پشت میز نشستم و مشغول مطالعه روزنامه شدم. راهنمای موزه ها را می دیدم و علامت می زدم تا اگر شد بتوانیم برویم. در صفحه ای دیگر کتابهای پرفروش هفته را فهرست کرده بودند. به این فکر افتادم خیلی وقت کتابفروشی نرفته ام. به نظرم در طول نمایشگاه کتابفروشی ها را مورد بی مهری قرار داده ایم و فراموش کرده ایم آنها را. حیف است کتابفروشی ها کم رونق شوند. این هفته سعی خواهم کرد حتماَ کتابفروشی های مورد نظرم را بگردم. هرچند خیلی از کتابهایم را از نمایشگاه با شکوه امسال گرفته ام ولی یکی دو کتابی که در فهرست کتابهای پرفروش هفته دیده ام مثل پستجی یا بنی آدم را حتماَ باید تهیه کنم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٥۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ خرداد ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

داوینچی نویسنده

نمیدانستم لئوناردو داوینچی غیر از کارهای علمی که انجام داده مجموعه نوشتاری هم دارد که بیشتر داستانک های پند آموز است. کتابی به اسم قصه ها و افسانه ها از او خریده بودم و امروز که فرصتی دست داد تا سری به بوستان یاس فاطمی بزنیم و هوایی تازه کنیم بعد از صرف ناهار شروع کردم به مطالعه این کتاب. به نظرم رسید خیلی از مطالبی که نوشته هر چند زیباست ولی نکاتی است که در گلستان و بوستان سعدی خودمان خیلی نغزتر از آن یافت می شود.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ خرداد ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

نادانی خوب نادانی بد

هفته شلوغی را سپری کردم. تقریبا روزی نبود که ساعت هفت دانشگاه نباشم. ولی شکر خدا همه چیز خوب بود و جلسه ها و کارها به خوبی برگزار می شد. آخرین کار هم مربوط به کارگاه آموزشی پنجشنبه بود. توفیق داشتم که در کنار استادانی نظیر آقایان دکتر پرداختچی- د کتر فتح آبادی و دکتر قهرمانی کارگاه آموزشی بهره گیری از فناوری در آموزش داشته باشم و بخشی از تجربیات محدودم را منتقل کنم. شخصاَ از جلسه دکتر قهرمانی مطالب زیادی را یاد گرفتم. در این کارگاه فیمی ازTEDپخش شد که درباره حرکت به سوی نادانی صحبت می کرد. گوینده می گفت که نادانی با کیفیت و نادانی کیفیت داریم. میگفت گاهی لازم است درباره چیزهایی که نمیدانیم صحبت کنیم و به پرسیدن سوالات دقیق و با کیفیت بپردازیم. دانش مهم است اما نادانی مهم تر است. باید نادانی را تحمل کرد و سوالات جذاب و متفکرانه پرسید. اسم در جستجوی نادانی بود. میتوانید از ساسیت شبکه چهار یا سایت آپارت دانلودش کنید. بعد از کارگااه رهسپار کتابخانه ملی شدم برای شرکت در کنگره پیشگامان پیشرفت. با آقای دکتر عرفان منش مقاله ای داشتیم. ساعت پنج ارائه ما بود. خیلی زمان اندک برای ارائه داشتم. کمتر از ده دقیقه مقاله را ارائه کردر مراسم اختتامیه اعلام شد که مقاله ما برتر شده! به هرحال زحمت اصلی را دکتر عرفان منش کشیده بود. بعد از کتابخانه ملی هم راهی منزل اقوام شدیم. اتوبان همت و یادگار امام خیلی خلوت بود. تعطیلات است و خیابانها خلوت است و میتوان نفسی کشید.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٥:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ خرداد ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم