کتابداران فردا

تغییری جدید

هفته پیش هم هفته پرکار و سرشار از کم خوابی بود. تکمیل چند مقاله نصفه و نیمه و ارسال آن، فوتبال سنگین شنبه ها، یکی دو جلسه در مرکز سیاستهای علمی کشور، از دست دادن نشست استانداردهای گروه های کتابداری در خانه کتاب، فراموش کردن سخنرانی خانم دکتر سالمی و پوووف عجب سخت است مدیریت زمان! در عوض سخنرانی خانم دکتر مرادی درباره یافتن کار از طریق سنجه های جدید علم سنجی هم برای من و هم برای دانشجویان جذاب و عالی بود. افق های زیادی را برایم باز کرد و همینطور ایده های خوبی به دانشجویان داد. آخر هفته با پدر همسرگرامی رفتیم به کتاب گردی! اول که ایشان را در کتابخانه عمومی پارک ارغوان عضو کردم. بعد شب رفتیم به شهر کتاب فرشته. اول پدر همسرم ترافیک سنگین پنجشنبه شب را بهانه کرد و گفتند نمی آیند! ولی با ترفندی ایشان را بردم و اتفاقا چند کتاب خوب هم خریدند که تمام شب مشغول خواندنش بود! ولی شاید بزرگترین واقعه این چند سال زندگی ما دیروز رخ داد. ورود یک هوای تازه به زندگی. تولد ملیکا دختر کوچولویی که قرار است یک کتابخوان فرهیخته باشد و عصای پیری ما! روز سختی بود ولی اخرش شیرین شد. فعلا من دانشگاهم و مادر و دختر کنار هم. حتما همین هفته عضو کتابخانه اش خواهم کرد. از همین سن باید با کتاب و کتابخانه و نوشتن آشنا باشد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

زمان منتظر ما نیست

تابستان سال 1387 با یکی از دوستان خسته از دانشگاه شهید چمران اهواز بر میگشتیم. به میدان ساعت رفتیم و مشغول صرف ناهار در یکی از رستورانهای اطراف میدان شدیم. در حین ناهار تلفن همراهم زنگ خورد. دکتر جلالی استاد دانشگاه علامه طباطبایی بود. گفت برای ترم جدید درس مجموعه سازی را برایم گذاشته است. آزمون جامع را داده بودم و دیگر اهواز کاری نداشتم. باید دیگر روی تزم کار میکردم. قبول کردم که بروم. در طول برگشت به فرودگاه به سرفصل هایی که باید تنظیم کنم فکر میکردم و روزهای مبهم پیش رو. کم کم روزهایی جدید در زندگی ام شروع شد. صبح های زودی که باید با مترو به ایستگاه صادقیه می رفتم و از آنجا با اتوبوس به دانشگاه علامه طباطبایی. نزدیک به دو سال این همکاری را ادامه دادم. درسهای ماشین نویسی فارسی و لاتین-بانکهای اطلاعاتی. خاطرم هست که یک بار هم با مرحوم اسماعیل حبیبی از دانشگاه علامه طباطبایی تا سالن همایش های صدا و سیما همراه بودم. خدارحمتش کند. قرار بود با هم برنامه ای را در انجمن داشته باشیم راجع به کاربرد فناوری های جدید در خدمات مرجع. حیف اجل مهلتش نداد...باری. امروز که بعد از شش سال دوباره پا به دانشگاه علامه طباطبایی گذاشتم برای نهمین همایش ادکا همه خاطرات شیرین تجربه های خوب و خستگی های مسیر برگشت- سروصدای مسافران در ایستگاه مترو صادقیه و خوابیدن تا مقصد از جلو چشمم رد شد. چقدر روزها زود می گذرند و ما چقدر زود پیر می شویم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ آبان ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

یادداشت های پاییزی

اول: چند روز پیش جلسه ای مشترک داشتیم با مسئولان کتابخانه امیرالمومنین (ع) نجف در دانشکده الهیات. جلسه خوبی بود. اولین بار بود با این کتابخانه آشنا می شدم. آقای دکتر طالعی هم در جلسه بودند و توضیحاتی جامع درباره این کتابخانه دادند و توصیه کردند که حتما از این کتابخانه بازدید کنیم. آخر جلسه ما هم گفتیم که میتوانیم در زمینه سازماندهی منابع اطلاعاتی و تبلیغات برای کتابخانه کمک  کنیم. قرار شد جلسه ای دیگر هم با یکدیگر داشته باشیم شاید قسمت شد در نجف.

دوم: کنگره انجمن هم به سلامتی برگزار شد. دوستان خیلی زحمت کشیده بودند برای آن. کنگره سرشار از بحث بود و محملی شد برای به اشتراک گذاری تجربیات. ولی هنوز فکر میکنم همایشی به پای همایش سازماندهی اطلاعات در سال 1385 نرسیده. خیلی منسجم بود و ایده های خیلی نابی مطرح شد. یادش بخیر. چقدر برای آن همایش با دکتر زین العابدینی و سایر دوستان کار کردیم و بی هیچ منتی...

سوم: آقای دکتر بهزادی گفت که داستانم در داستان همشهری شماره بعدی منتشر می شود. شاید فصل تازه ای شد برای نوشتن...

چهارم: امروز همایش ادکادر دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد. نهمین همایش ادکا. نه سال گذشت از یک نهال دانشجویی که کاشته شد و رشد کرد و پخته تر شد و برگ داد. خیلی ها آمدند ادکا کار یاد گرفتند و رفتند. بعضی هم ماندند تا آخر. تنها حرکت علمی دانشجویی رشته مان که کشوری هست و بارقه های امیدی را برای تلاش دانشجویان روشن کرده است. چه بخواهیم و چه نخواهیم این نهاد هست و دانشجویان دوست دارند در آن یاد بگیرند و اشتباه کنند و هیجان داشته باشند و پخته شوند. آینده رشته مال آنهاست.

پنجم: دوست عزیزم دکتر زین العابدینی در غم از دست دادن پدر همسرش است. به ایشان تسلیت می گویم و برای آن مرحوم آرزوی غفران الهی را دارم.

ششم: توران میرهادی رفت. بانوی اول آموزش و تعلیم و تربیت در ایران. درست در روزهایی که به یاد سالگرد رفتن پوری سلطانی عزیز غم داشتیم او هم رفت. بعید است دیگر خانم معلمی مثل او روی زمین پیدا شود.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٢٩ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ آبان ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم

آبان من

آبان از راه رسید. ماه معتدل پاییز مثل اردیبهشت بهار.دوشنبه ها و سه شنبه های سنگین پشت سر هم می رسند. بی خوابی ها و خستگی ها! رد شدن مقاله ها قبل از داوری و به قول یکی از دوستان مغضوب شدن در برخی مجلات! گویی تا اسممان را می بینند اخمی میکنند و مهر رد می زنند! یکی از همکاران میگفت مقاله ای کار کنیم که مشخص شود چند مقاله بدون داوری رد شده اند ولی کجا منتشرش کنیم! مهم نیست این همه عطش و ولع! همه رفتنی هستیم. مثل دکتر خانبانی مثل خیلی های دیگر. خودمان را هلاک کنیم بلکه ایده مان را منتشر کنند؟! بعد هم که سرمان را گذاشتیم زمین دیگر همه چیز تمام شود؟ بی خیالی طی کنیم. باران امروز را ببینیم و شاکر این رحمت باشیم. آبان را دریابیم! آبان!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٤:۱٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ آبان ۱۳٩٥
Comments نظرات () لینک دائم