کتابداران فردا

كتابدار يا سرايدار؟

قدمت تاريخ ايران ازافتخارات ماست.نگاهي به اين تاريخ باشكوه نمايان مي سازدكه اززمان اختراع خط و پيدايش لوحه هاي گلين و تشكيل كتاب خانه هاي عظيم و شكوهمند تا زمان كنوني كه شاهد ظهوركتابخانه هاي ديجيتالي هستيم كتابداري و كتاب خانه ها چه اهميت و قدمتي داشته اند.هنگام هجوم اقوام مختلف از رومي تا مغول و عرب كتاب خانه ها اولين مكانهايي بودند كه مورد تاراج و تاخت و تازقرار مي گرفتندوغارت مي شدند.چه بسياركتابهايي كه به آب رودخانه ها ريخته شدند چه بسياركتابخانه ها كه درآتش جهل فاتحان زورگو سوزانده شدند. كتاب خانه نزد ايرانيان چنان منزلتي داشت كه هخامنشيان اين تمدن سازان قرون،آن را ((دژنبشت)) مي ناميدند.زمان ثابت كرده است كه كتاب خانه ها و اجتماع به طورمتقابل برهم مؤثرند.زوال هريك نابودي ديگري را به دنبال دارد.اين اصل مورد پذيرش تمام كتابداران دنياست.
درطول تاريخ چند هزارساله ايران زمين دانشمندان بنامي مي زيستند كه كتابهاي گرانبهايي نوشته اند و سبب رونق كتاب خانه ها درزمان خويش مي شدند.اين كتابشناسان جلوه اي حقيقي ازكتابداربوده اند و همواره مورد عنايت حاكمان علم پرور و فرهنگ دوست قرارداشته اند.كتابداران ماوارث دانشمنداني چون ابن سينا،خواجه نصير و … هستند.
بارها ازمنزلت والاي كتاب خانه و كتابدار و نقش آنها درتوسعه فرهنگي سخن رفته است.اما اكنون زمان نقد فرا رسيده است.همانگونه كه كتابداران خودشان آگاهند كتابداري تا رسيدن به اين موقعيت،مرارت ها و موانع متعددي را پشت سرنهاده است.كتابداران بهترازهركسي با تاريخ اين علم آگاهند.سالها ازورود كتابداري به صورت آكادميك به كشورمان وتربيت و آموزش كتابداران مي گذرد و كم كم توانسته بين سايرعلوم خودي نشان دهد. اما جاي بسي تاسف است كه بسياري ازكتابداران ما نمي دانند كه چه كاره هستند.حتي باعث شده اند كه مردم ندانند كه اصلا آيا موجودي به نام كتابدار وجود خارجي دارد يانه؟!دراينكه كتابداري و كتابدار درايران ما هنوز مهجورخوانده مي شود هيچ شكي نيست و تكرارآن تنها ذكرمصيبت است.
بايد ريشه اين امررا يافت چاره جويي و مساله گشايي نمود.شايد يكي ازعلل اين امر درمدارس و شيوه آموزش ما باشد.جايي كه حداقل درزمان ما روش تدريس تك بعدي و يكطرفه سبب دوري دانش آموزان ازتحقيق ، جستجو ، روزآمدكردن دانش و درنهايت درحد حفظ مطالب درسي،و مطالعه صرف متون درسي، مي گردد. آيا توقع داريم كه ازهمين دانش آموزان،متخصصان و دانشمندان و فرهنگ دوستان آينده خارج شوند؟ درست درزماني كه آنها بايد با مراجعه به كتاب خانه هاي آموزشگاه خود،روحيه پژوهش و خودآموزي را درخودشان تقويت نمايند،ازچنين امكاني محروم مي مانند. همين دانش آموز وقتي وارد دانشگاه شد،توقع دارد درآنجا همين برخورد با اوشود.بنابراين شايد به زورنمره گرفتن ازتحقيق(!) استاد سري به كتاب خانه بزند و ديگرهيچ.بارها شاهد بوديم كه دانشجويان ترمهاي آخر كه بالاخره گذرشان به كتاب خانه افتاده،فرق ناشر را با نويسنده كتاب نمي دانند و مواردي بسيارعجيب ترازاين. گاهي اوقات مابه اين امورمي خنديم ولي آيا نبايد زارزارگريست؟!
برگرديم به خودمان.فرض كنيم همين دانش آموزوارد رشته كتابداري و به قولي اطلاع رساني شود.آنهم نه ازروي شناخت قبلي و علاقه،كه صرفا جهت ورود به دانشگاه.شايد اول برايش مهم نباشد.ولي بعد حتي اسم((كتابداري)) برايش آزاردهنده مي شود. روزي من با دبيرزبان دوران دبيرستانم روبروشدم،هنگامي كه فهميد دراين رشته پذيرفته شدم، با تاسف(!) سري تكان داد و رفت! البته صحبتهايي كه كرد بماند! به هرحال اين تجربه ها،تقريبا براي تمام دانشجويان كتابداري و اطلاع رساني پيش آمده است.كاربه جايي رسيده كه حتي دانشجويان سايررشته ها القابي به ما مي دهند همچون: مهندسي قفسه، … و … و…! اين امر به دليل دست كم گرفتن خودمان است كه سبب مهجوريمان شده است. همين برخوردها هم درروحيه يك دانشجوي تازه وارد بسيارتاثيرگذاراست و سبب روي دادن اتفاقات ناگواربعدي مي شود.
بعد ديگرناشناخته ماندن كتابداري و كتابداران،با احترام به تمام اساتيد،افول روش هاي تدريس،عدم روزآمدي دروس و حتي دانش اساتيد،عدم امكانات لازم و حتي موجود بودن امكانات و محروميت دانشجويان ازدسترسي به آنها و … سبب شده كه كتابداري و درنتيجه مديريت كتاب خانه هاي ما،نسبت به آنچه درجهان امروزرخ مي دهد،عقب افتاده جلوه كند.درصورتي كه دردهه هاي اخير،كتابداري درجهان جهش چشمگيري داشته و خودرا با فناوري همگام نموده است.البته شايد لازم است گذرزمان سبب تغييرات عمده دراين رشته گردد.
ازطرفي دانشجويان هم دودسته مي شوند.يكدسته به قول معروف تنها براي كسب مدرك آمده اند و هرازگاهي هم ازكمبود امكانات لازم دم مي زنند،اين دسته بدون هيچ علاقه و انگيزه اي دوران تحصيل را به پايان مي رسانند و پس ازآن اگردركتابخانه اي هم به كارمشغول شدند،اين بي علاقگي را به آنچا انتقال مي دهند.قانوني مي گويد وظيفه يك كتابدار پس ازسازماندهي منابع، ارائه حداكثرخدمات به مراجعان درحداقل زمان است.كتابداري كه تابع اين قانون نباشد،شايسته نام كتابدار نيست.يك كتابدار با وجدان،هرگز زماني كه مراجعان متعدد و گرفتار دارد،روي صندلي چرخان خود درحال نوشيدن چاي يا مكالمه تلفني به آنها پشت نمي كند.
كتابدار فهيم الگوي كامل ادب است و هرگزدرپاسخ مراجعان بي احترامي نمي كند

و شانه هايش را بالا نمي اندازد.متاسفانه بسياري ازاين موارد ديده مي شود.كتابدار دانا و خلاق،سعي مي كند محيط كاريش را ازحالت يكنواختي وسردي و بي روحي خارج نمايد.چون اعتقاد به پويايي كتاب خانه دارد.كتابدار بايد بداند اگر عاشقانه به ياري مراجعانش نپردازد، با احترام به تمام سرايداران،فرقي با يك سرايدار ندارد.اما حتي دراين حالت هم نمي تواند يك سرايدارخوبي باشد.چراكه يك سرايدار با جان ودل وظيفه اي را كه به اوسپرده اند،انجام مي دهد و كاري مي كند كه صاحب كارش ازاو راضي باشد.ولي فردي كه ظاهرا كتابدار است و وظيفه اش درقبال مراجعان است تا نيازهاي اطلاعاتي آنهارا برآورد و ازاين كارشانه خالي كند،باكمال تاسف بايد گفت حتي ازيك سرايدار هم پايين تراست.آيا جزبا روي خوش،معلومات بالا و به كارگيري قوه ابتكار مي توان مردم را كتابخوان كرد و آنها را به كتاب خانه كشاند و تصوير كتابداري را درذهن آنها عوض كرد.كتابدار نمايان،همواره ازسختي كار،كثرت مراجعان و حقوق كم شكايت دارند.
درعوض دانشجوياني هستند كه دردوران با علاقه مندي ،بدون توجه به سخن ديگران،سعي درآشنا ساختن و همگام نمودن خود با فناوريهاي نوين اطلاعاتي و كتابداري مي كنند و علاقه و انگيزه اي مثال زدني دارند.شعارآنها((اطلاعات براي همه)) است. ولي متاسفانه،فارغ التحصيلان جدي،متخصص و متعهد دركتابخانه ها عهده دار وظايف تخصصي و كليدي نيستند.اينها كتابداران حقيقي هستند كه درپي درآمد زايي و پركردن جيبهايشان و گذراندن وقت به بطالت نيستند.
كتابداران حقيقي بايد كاري كنند كتاب خانه ها به صورت استاندارد اداره شوند.ازنظر آنها كتاب خانه مكاني است براي تربيت شهروند خوب. به قول خانم پوري سلطاني،كتابدار واقعي به خوبي مي داند كه(( كتاب خانه ،بقالي نيست كه درآن داد وستد و معامله صورت گيرد.وي روش جذب مردم را به كتاب خانه مي داند،نيازآنها را درمي يابد،با خوش رويي با آنها برخورد مي كند و اطلاعات لازم را ارائه مي دهد.))
اميدواريم دانشجويان،اساتيد و كتابداران ،با ياري هم،به توسعه فرهنگي جامعه كمك كنند و دانشگاهها واقعا كتابدار تربيت كنند ونه سرايدار…
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم