کتابداران فردا

این فرصت بی تکرار، عشق است معما نیست

دیروقت است. ساعت حدود یک و بیست دقیقه نیمه شب. رادیو روشن است و راه شب پخش می شود. خیلی وقت بود راه شب را گوش نکرده بودیم... خاطرمان هست دوران دبیرستان زمانی که می خواستیم تمرینات جبر یا مثلثات را حل کنیم حتما باید رادیو روشن بود و راه شب را می شنیدیم. هنوز داریم به کتاب گوهر ماندگار و صحبتهایی که همکاران کتابدار در این کتاب راجع به آقای دکتر فتاحی کرده اند فکر میکنیم. این کتاب تازه دستمان رسید. آنهم در مجمع عمومی انجمن. حقیقتش، افتخار شاگردی دکتر فتاحی را نداشتیم افسوس. نوشته های شاگردان ایشان و اساتید کتابداری راجع به دکتر فتاحی خیلی تامل برانگیز بودند. هرکسی وجهی از شخصیت علمی، حقیقی و حرفه ای ایشان را قلمی کرده بود. تقریبا همه به رحمت بودن دکتر فتاحی برای جامعه کتابداری اشاره کرده بودند. متانت، روحیه کار داوطلبانه، تکیه بر خرد جمعی، فراتر از زمان خود بودن و خیلی چیزهای مثبت که یک استاد باید داشته باشد. با خود فکر کردیم که چقدر رحمت بودن دشوار است. همه ستاره های قشنگ این شب زیبا، تقدیم همه رحمت ها و همه شب زنده دارها. با خود فکر کردیم چقدر نیکوست که مراسم بزرگداشت افراد در زمان زنده بودن آنها انجام شود. یاد زنده یاد دکتر آزاد افتادیم و افسوس خوردیم. ولی به قول شاعر، با بستن لب، آواز نمی میرد. باید عاشق بود، صبور و پی گیر بود تا به هدف رسید. باید برای همه رحمت بود.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم