کتابداران فردا

سه اپیزود

اول: عجله کن

چند وقت پیش کتابی از گلی ترقی میخواندیم تحت عنوان جایی دیگر. در بخشی از کتاب، مسافران هواپیما را توصیف می کرد که هنوز هواپیما در باند فرودگاه توقف نکرده، پلکان نصب نشده و اتوبوس انتقال مسافران به سالن خروجی نیامده، همگی سرپا ایستاده اند، سرک می کشند و در انتظارند و غر می زنند. گویی میخواهند اولین نفر باشند که از هواپیما پیاده می شوند، اولین نفری باشند که سوار اتوبوس می شوند، اولین نفری باشند که وارد سالن خروجی می شوند، زودتر از همه تاکسی بگیرند و به منزل برسند، زودتر از همه شام بخورند، زودتر از همه بخوابند، زودتر از همه بیدار شوند، زودتر از همه سرکار بروند، زودتر از همه حقوق بگیرند، زودتر از همه بازنشسته شوند، زودتر از همه بمیرند، زودتر از همه به خاک سپرده شوند و زودتر از همه به حسابشان رسیدگی شود. این همه عجله کردیم. چی شد؟

دوم: روز جهانی وبلاگ

هفته قبل روز جهانی وبلاگ بود. این روز بر همه بلاگرها و بلاگ خوانها مبارک. وبلاگ خوانی هایتان و کیبوردزنی هایتان پایدار! متاسفانه علی رغم اینکه برای شرکت در همایش پرشین بلاگ اعلام آمادگی کرده بودیم ولی نشد در این جلسه حاضر بشویم. اگر حیاتی باقی بود انشاله سال آینده.

سوم: همه جا اطلاعات هست.فقط کافی است..

زبل خان را یادتان هست؟ زبل خان اینجا. زبل خان اونجا. زبل خان همه جان. فقط کافیه... حیران مانده ایم که اصلاً چطوری دوبلور و مترجم این کارتون، نام زبل خان را انتخاب کرده بودند که خیلی هم به سبیلش میامد؟! بگذریم! اطلاعات همه همه جا هست. فقط کافی است موقعیتش فراهم شود و شما طلب کنید. نمونه اش همین دیروز در پارک لاله بود. یک جلسه کوچولو با چند تا از دوستان داشتیم. تا دوستان بیایند روی نیکمت مشرف به حوض مرکزی پارک، جماعتی را تماشا می کردیم که جمعی ایستاده، جمعی نشسته و جمعی درازکش، مشغول تماشای فوتبال ایران و کره جنوبی از تلویزیون بزرگ پارک بودند. راستش از دور که آنها را دیدیم فکر کردیم چی شده که کلی آدم یک جا ایستاده و نشسته اند؟! وقتی هم رسیدیم بهشان دیدیم که همه دست زدند و سوت کشیدند و هورا هورا کردند! اول گفتیم نکند برای ما این کار را کردند؟! چرا؟! بعد که مسیر نگاههای جماعت را ردگیری کردیم، چشممان به صحنه آهسته گلی افتاد که  مسعود  شجاعی وارد دروازه کره جنوبی کرد. حالا جالب اینجا بود که توی آن جمع، افراد فقط فوتبال تماشا نمی کردند. از این ور و آنور صحبت می کردند. کسانی که با هم خیلی هم آشنا نبودند به تبادل اطلاعات و اندیشه می پرداختند. یک نوع اطلاع جویی میتوان اسمش را گذاشت. اطلاعات همه جا هست فقط کافی است دقت کنیم تا سریع به چنگش بیاوریم یا از چنگش بدهیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم