کتابداران فردا

روزنگار یک سرانجام

 

1: دیروز همه مدارک لازم را جمع کردیم تا بالاخره عازم اهواز برای انجام امور فارغ التحصیلی بشویم. یک ساعت قبل از حرکت به راه آهن رسیدیم و از آنجایی که زمان تا حدودی زیاد به حرکت قطار مانده بود تصمیم گرفتیم که مبلغی وجه رایج مملکت ازطریق  دستگاه خودپرداز بانک...در راه آهن برداریم. به قول سعید خان کوچولوی سابق اولی راهنمایی رفته فعلی، جل المعلق! رمز را اشتباهی زدیم و دستگاه کارت را قورت داد! سریع با اطلاعات و مدیریت و هرکسی که بود تماس گرفتیم. گفتند باید با شعبه تماس بگیرید! روز جمعه و تماس با شعبه؟! عطایش را به لقایش بخشیدیم. خوشبختانه کارت یک بانک دیگر همراهمان بود...

2: یعنی چه؟! ساعت شد 13! چرا قطار حرکت نمی کند؟! ظاهرا روزی است که باید به دقت به نظافت قطار پرداخته شود و حرکت با تاخیر انجام می شود. بالاخره جمعیت با فشار زیاد حرکت کرد به جلو و همگی سوار قطار شدند. کوپه آرام و خنک! کمی کتاب، کمی خواب، کمی صحبت با همسفران و باز خواب تا اهواز...

3: خوشبختانه همه چیز ردیف شد. امضاها را از رئیس دانشکده، مدیر گروه و کتابخانه دانشکده گرفتیم. مانده تسویه حساب با خوابگاه و اداره تغذیه! این کارت تغذیه را گم کردم! معلوم نبود کجاست و دست کیست! به هرحال گفتند تا این کارت نباشد نمیتوانیم تسویه شما را امضا کنیم! رفتیم بانک تا حساب خوابگاه را تسویه کنیم گفتند این کارت عابر بانک قابل قبول نیست. فقط باید کارت همین بانک باشد...


4: صحبت گرم و دوستانه با دکتر کوکبی و بعد هم کمی استراحت و رفتن به قصد تهیه زیراکس از پایان نامه. گفتند عصر حاضر می شود.

5: ساعت ده به پنج بازگشتیم به زیراکسی مذکور. با نگاهی سرشار از تاسف گفت متاسفانه دستگاه خراب بود دارم از اول تلاش می کنم!

5: ساعت حدود پنج و بیست دقیقه زیراکسها حاضر شد. ای وای! سه تا صفحه عنوان کم است یادمان رفته پرینت بگیریم. زیراکسی هم رفته بود. 5 نسخه فعلی را به صحاف دادیم تا فردا صبح اول وقت برایش بقیه نسخه ها را بیاوریم!

6: حدود ساعت هفت و بیست دقیقه بازگشتی نیمه پیروزمندانه از یک روز پر از دوندگی به سمت اتاق دوستان...

این ماجرا ادامه دارد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم