کتابداران فردا

مشهد..17 سال بعد

دیروز صبح-یعنی صبح 5 شنبه- به اتفاق خانم پاکدامن و آقای عمرانی، رهسپار مشهد شدیم تا هم آخرین کارگاه ادکا در دور چهارم برگزار شود و هم کارگاه نرم افزارهای آرشیوی. در طول پرواز، از صحبتهای شیرین و جذاب آقای عمرانی استفاده می کردیم و کمی استراحت کردیم تا برای یک روز پر کار انرژی داشته باشیم. هواپیما در کمال صحت، با تاخیر چند دقیقه ای در فرودگاه مشهد بر زمین نشست و دوستان عزیز، یعنی زوج کتابدار اقای زره ساز و خانم پازوکی در سرمای صبح مشهد، همراهی مان کردند. تقریباً از حدود ساعت هشت و سی دقیقه، کارگاه نرم افزارهای آرشیوی در بنیاد پژوهشهای اسلامی و کارگاه ادکا در دانشگاه فردوسی برگزار شد. در این کارگاه، درباره اصول، مفاهیم و نرم افزارهای داخلی و خارجی آرشیوی بحث کردیم و خود آرشیویستها نیز در بحثها مشارکت داشتند. برگزاری این کارگاه، فرصتی بود تا با آقایان یغمایی، سالاری و سعادت دیداری تازه کنیم. آخرین باری که آقای سعادت را دیده بودیم در همایش ماهانه انجمن در سال 1385 بود که به ارائه سخنرانی درزمینه فراداده ها پرداخته بودند.

حضور در رستوران رضایی فرصتی بود تا دوستان خود آقایان رسول خسروی و فرشید دانش را هم ببینیم. بعد ازظهر و شب آن روز را در منزل زوج کتابدار به اتفاق آقای عمرانی به بحث درباره مسائل روز کتابداری مشغول بودیم و بعد از اینکه آقای عمرانی جمع را جهت عزیمت به تهران ترک کردند این بحثها تا نیمه های شب ادامه داشت و راهکارهای متعددی برای ارتباط بهتر انجمنهای شاخه های استانی با انجمن کتابداری ایران مطرح شد. اقامتمان در مشهد خیلی کم بود ولی بودن در کنار دوستان عزیزمان فرصت و غنیمتی مثال زدنی محسوب میشود. انقدر این دوستان ما زحمت کشیدند که حسابی شرمنده شان شدیم. دقیقاَ هفده سال قبل بود که در دوران نوجوانی به مشهد آمده بودیم و حالا پس از زمانی کوتاه ناگزیر باید جمع دوستان عزیزمان را ترک می کردیم. در فرودگاه از زمانی که کارت پرواز را گرفتیم سوژه ها شروع شد! آقایی بود بسیار غرغرو که از زمان برخورد با او تا لحظه نشستن لحظه ای از غرولند دست برنداشت! چرا انگار فقط موقع غذا خوردن! به هرحال تنها هیجان این پرواز بی هیجان همین سوژه جالب بود و البته آقای عرب زبانی که به سختی با حقیر میخواست فارسی صحبت کند و از یک تا دوازده شمردن را به زبان فارسی یاد بگیرد که واقعاَ مستعد بود و یاد هم گرفت. رسیدیم منزل از فرط خستگی نیمه بیهوش شدیم ولی ناگهان یادمان امروز یک کارگاه هشت ساعته داریم و افزون بر این اسلایدهای همایش یکشنبه نیز حاضر نیست! این است که مجددا همانند یک بوف نیمه کور بیداریم و مشغول تهیه اسلایدها!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٥٧ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٠ آبان ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم