کتابداران فردا

برای بچه های دانش آموخته رشته کتابداری دانشگاه سمنان

اولین بار که سمنان رفتیم، پاییز سال 1387 بود. هفته پژوهش بود و قرار بود کارگاهی در خصوص مجلات الکترونیکی رایگان در آنجا برگزار کنیم. شب با اتوبوس از ترمینال جنوب راه افتادیم. حدود هشت شب به ترمینال سمنان رسیدیم. آقای معرفت، مدیر گروه کتابداری دانشگاه سمنان و هم دوره ای عزیز دوران کارشناسی ارشد در اهواز، در ترمینال منتظرمان بودند. باهم تا دانشگاه رفتیم و از آنجا با آقای اعوانی که راننده سرویس دانشکده بودند، به خوابگاه اساتید در مهدیشهر رفتیم. یک آپارتمان دو خوابه شیک. شب را در آنجا همراه با آقای دکتر طالع پسند از اساتید گروه روانشناسی، سپری کردیم و فردا در دانشکده، کارگاه به خوبی و خوشی برگزار شد. فکر نمیکردیم این کارگاه، فتح بابی برای ارتباطات بیشتر با گروه کتابداری دانشگاه سمنان باشد. پس از برگزاری کارگاه، به تهران برگشتیم که اتفاقا آن روز عصر، همایش ماهانه انجمن و سخنرانی دکتر جمالی بود.

مدتی گذشت تا اینکه از نیمسال دوم سال 1387 تا سال 1388 همکاری خود را با گروه کتابداری سمنان آغاز کردیم که بسیار جذاب و همراه با تجارب ارزنده بود. آن زمان بود که با آقای زمانی عزیز، در دانشگاه سمنان از نزدیک آشنا شدیم. قبلاً به صورت مجازی و از طریق گوگل تاک با ایشان ارتباط داشتیم و از آقای معرفت، وصفشان را شنیده بودیم ولی فرصت دیدار نبود. حضور یک سال و نیمه در سمنان، سبب شد با منش و روش کاری ایشان نیز آشنا شویم و دلبسته شیوه کار کردنش در مرکز اطلاع رسانی. امروز باخبر شدیم که دانشجویان دوره اول که گروه کتابداری دانشگاه سمنان جذب کرده بود، مراسم دانش آموختگی خود را برگزار می کنند. متاسفانه نشد که به این مراسم برویم ولی متنی تهیه کردیم و برایشان ارسال نمودیم تا از طرف حقیر نگارنده، خانم پاکدامن و آقای دکتر قاضی زاده قرائت کنند. متن پیام به شرح زیر است:


‫سلام به همه عزیزان. خواهران و برادران کوچکمان که امروز، از یکی از دوست داشتنی ترین رشته های دنیا دانش آموخته میشوند.‬‫سه سال پیش بود که حسی ناشناخته و مثبت، ما را به سوی شما کشاند.‬‫هرچند راه دور بود و مسیر سخت، اما شوق اینکه بتوانیم در جایی مفید باشیم باعث میشد خستگی را هنگام رسیدن به دانشکده از تن به در کنیم.‬‫اولین بار با شما یکشنبه ها کلاس داشتیم‬.‫درس سازماندهی اطلاعات‬
‫شوق هم صحبتی و همکاری با دوست و رفیق شفیق عزیز، آقای معرفت، و اشتیاق تربیت کتابداران جوان باعث میشد همه روزهای هفته را به انتظار یکشنبه ها باشیم‬
‫و بعد هم پنجشنبه ها. آن کلاسهای جبرانی‬.‫آن ساعتهای طولانی‬.‫دلمان میخواست هرچه بلدیم با شما قسمت کنیم‬.‫هر خبری از کتابداری داریم با شما در میان بگذاریم‬.‫حتی وقتی ساعت یک نیمه شب به خانه می رسیدیم تازه صحبت راجع به شما شروع‫ میشد‬. ‫و اینکه چه کنیم هفته دیگر، پربارتر کلاس را برگزار کنیم‬.‫زمان بی رحم چه زود می گذرد‬.‫واقعا به قول قیصر، تا نگاه میکنی وقت رفتن است.‬‫امیدواریم که از این پس، با تخصص و تعهد در کتابخانه ها مشغول کار باشید و عاشقانه و با اخلاص به مراجعان خدمت کنید‬
‫همواره، شاد، سلامت، صبور، آرام، سخت و بهشتی باشید. کتابدار باشید و دستتان همچون ابر بارانی بخشنده باشد. 
 ‫ از آقای معرفت عزیز نیز سپاسگزاریم که فرصت آشنایی و تعامل را با این کتابداران جوان فراهم ساخت و به ایشان تبریک میگوییم که چنین دانشجویانی را روانه جامعه کرده است‬.
از طرف خانم پاکدامن، دکتر قاضی زاده و اصنافی‬
‫‬
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم