کتابداران فردا

سال 1390 در یک نظرگاه شخصی...

این وبلاگ، ماهیتاً چیز عجیبی است. به آن که عادت کرده باشی، دیگر محال است بتوانی از آن دور شوی و دیگر دست به کیبورد نشوی. در هر صورت، بر آن شدیم تا یک نگاهی به این حدود 363روز گذشته بیندازیم و ببینیم واقعاً آغاز دهه 1390 چه فرصتها وچالشهایی داشت؟ در یک دید خیلی عام و کلی، شاید بتوان فهرست وار این مطالب را مطرح و با شمای دوست، قسمت کرد: 

- فعالیت در کمیته همایشهای انجمن کتابداری ایران با همه نقاط ضعف و قوتی که این کمیته داشت و تحمل همه چالشهایی که این کمیته در این سال با آن مواجه بود.

- هنوز با ادکا همراهیم و فعالیت برای دانشجوها و کار در آن را جزئی از وظایف خود میدانیم.

- مشاور بودن برای پایان نامه به لحاظ اسمی ساده به نظر میرسد ولی بار مسئولیت آن خیلی سنگین است. در طی سال گذشته دوبار این بار را به دوش کشیدیم و تجربه خوبی بود آموختن از دکتر رضایی شریف آبادی و دکتر غائبی.

- تجربه حضور در دانشگاه سمنان(که البته این تجربه از سال 1388 به لطف و محبت دوست عزیزمان، آقای معرفت، آغاز شد)، در دانشگاه تربیت معلم تهران و کرج(ترم پاییز تجربه خوبی را با دانشجویان این دانشگاه داشتیم. هم در مقطع کارشناسی ارشد و هم در مقطع کارشناسی که اگر خدا بخواهد به زودی محصولات مکتوب این یک ترم تجربه، در سال آینده ارائه خواهد شد. فقط شرمنده دوستان با محبت گروه کتابداری دانشگاه تربیت معلم سابق و خوارزمی فعلی هستیم که به خاطر تداخل برنامه های دانشگاه، نتوانستیم سرکلاسهای خود برویم و حسابی نزد این دوستان خوب، بد قول شدیم و عمیقاً عذرخواهی میکنیم).

- دفاع در گرم ترین روزهای اهواز. جلسه دفاعیه داغی که در داغ ترین روزهای اهواز یعنی نیمه تیرماه برگزار شد. لحظات پر استرس و پر التهابی که به خیر و نیکی تمام شد.

- از دست دادن پدر بزرگ و مادر بزرگ به فاصله چهارماه از یکدیگر که غمی بزرگ را بر دوش پدر نهاد و دیدن چهره غمناک و شکسته اش، دل را به آتش می کشد.

- مشقتهایی که برای دریافت کارت معافیت، کشیدیم که نگفتنی است.

- دوندگی ها برای امور استخدامی دانشگاه که خوشبختانه این سرآغاز با مساعدت مسئولان، به سرانجام رسید.

- کوچک تر شدن جمع خانواده... و امید داشتن به ارتباطات آنلاین، هرچند که جای آن دور هم بودنهای جمعه را نمی گیرد...

- سفر به مشهد بعد از 17سال که با لطف و محبت دوستان عزیز و زوج کتابدار آقای زره ساز عزیز و خانم پازوکی صورت گرفت. در این سفر با آقای عمرانی عزیز همسفر بودیم و چه چیزی بهتر از همسفر بودن با ایشان(ممنون آقای زره ساز که در کامنتها یادآوری فرمودید)

و...خیلی مواردی که یا حافظه یاری نمی کند یا انگشتان قادر به لغزیدن روی کیبورد نیستند تا آنها را بنگارند. همه چیز را باید اول ممنون و مدیون پروردگار یکتا بود که همه چیز در دست اوست، و بعد دعای پدرها و مادرهای نازنین، حمایت و یاری همسری وفادار، صبور و مهربان، و دوستانی یک دل و صمیمی...دو روز دیگر به بسته شدن پرونده سال 1390 باقیست و پرونده ای که شاید در سال جدید به رویمان گشوده شده باشد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم