کتابداران فردا

کتابها را من جمع می کنم

دیشب نزدیکیهای ساعت 23 بود که به منزل برمیگشتیم. هنگام عبور از بوستان سرکوچه، یک کتاب درسی دوره راهنمایی را دیدیم که گوشه ای افتاده بود. حدس زدیم که حتماً یادگاری علاقه دانش آموزان به آن کتاب و درس، بعد از امتحان آخر سالشان بوده است. یاد دوران مدرسه خودمان افتادیم. یادم هست که بعد از یک امتحان، که نمیدانم زبان بود، تاریخ بود، چه بود، همکلاسیهایم با چه نفرتی زیر کتابها لگد می زدند و برخی از آنها به طرز عجیبی، کتاب زبان بسته را تکه تکه کردند. توی آن شلوغی، نزدیک بودبنده را هم که از همه ریزتر بودم، کتک مفصلی بزنند و فقط به پرت کردن کتابم روی درختها اکتفا کردند!

ولی...انگار، بچه ها خیال میکردند که تقصیر این کتابهاست. انگار روش و منش نامناسب معلمهای ما در آن زمان، تک بعدی کلاس، جرات نداشتن اینکه سر کلاس جیکمان در بیاید، اینکه نمیشد به علاقه های دیگر برسیم مثل ورزش، هنر و استعدادهای دیگری که میتوانست شکوفا شود که نشد، فقط به خاطر اینکه درس، آنهم با آن شیوه استرس زا و رقابتی، واجب تر از نان شب بود، تقصیر کتابهای بیچاره است. گاهی فکر میکنم روزهای مدرسه، روزهای خاکستری رنگی بودند که اجازه هیچ کاری خارج از چارچوب کلاس و درس نبود. حل مسائل فیزیک، واجب تر از کلاس زبان، و واجب تر از درون دروازه ایستادن پنالتی گلزن های مدرسه را گرفتن بود که عاشق این کار بودم. آن بچه ها هم حق داشتند ناراحتی خود را یک طوری بروز دهند و هم حق نداشتند ناراحتی خود را سر کتاب خالی کنند. کتابها تقصیری ندارند. نگرش، روش و منش باید عوض شود تا بچه ها اینگونه کتابها را لت و پار نکنند. مثل اینکه...باز هم کتابها را باید من جمع کنم...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم