کتابداران فردا

یک سال پیش، در استرس نتیجه تلاش چهارساله(خیلی شخصی!)

امروز تقریباً به هیچ کدام از کارهای شخصی خود نرسیدم. هرچند که زود به دانشکده رسیدم ولی روایی سنجی(!) برخی پرسشنامه هایی دانشجویانی که میخواهند کارشان را انجام دهند چند ساعتی از وقتم را گرفت. به هرحال، باید درکشان کرد. در شرایط خاصی هستند و باید کارشان راه بیفتد. وقتی تعهدی را قبول میکنیم باید تا آخرش بایستیم. رتق و فتق امور مربوط به نشست فصلی انجمن، مثل هماهنگی با آقای رجب زاده برای طراحی پوستر، ارسالش برای خانم اسدی که روی سایت بگذارد، ارسال برای خانم یوسفی که نسخه های چاپی آن را تهیه کند، فکس کردن پوستر به گروههای کتابداری و کتابخانه ها، ارسال دعوت نامه برای سخنرانان و موارد دیگر تا الان گرفتارم کرده. تازه یادم آمد که فلشم را نیاوردم تا مقاله ای را اصلاح و ارسال کنم! روز گرمی هست و کولر هم پاسخگو نیست! مانده ام چطوری گرمای اهواز را تحمل میکردیم. گفتم اهواز، یادم آمد امروز سالگرد دفاع از پایان نامه ام هم هست. یک سال پیش این مواقع، در معرض سوالات گوناگون داوران و اساتید عزیز بودم. سه ساعت سرپا ایستادن و سوال و جواب...لحظات پر از نگرانی و دلهره. و ساعت سیزده و سی دقیقه پایان همه چیز. پایانی خوش برای چهار پنج سال دویدن و دویدن.

به خیلیها مدیونم. پروردگار بزرگ. اساتیدم. دوستانم. خانواده ام. همسرم. همه و همه! به هرحال تمام شد و پوست انداختیم و دوره ای دیگر شروع شد. باید دید آینده چه چیزی را رقم خواهد زد. (از معدود دفعاتی بود که طی این نه سال، شخصی می نوشتیم! شما ببخشید!)

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ تیر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم