کتابداران فردا

اطلاع یابی همگانی

تا حالا دقت کردید وقتی در یک اتوبوس یا داخل مترو یا هر وسیله نقلیه عمومی دیگر، یک نفر که قصد دارد به مکانی برود که خیلی وارد نیست نگاه نگاه میکند تا یک نفر را که ظاهرش طوری هست که میتواند پاسخش را بدهد پیدا کند؟ بعد آهسته سوالش را می پرسد که مثلاً آقا ببخشید چطوری میتونم برم میدون خراسان؟

طرف هم نگاهی میکند و می گوید: خب..ببین دو تا ایستگاه دیگه پیاده شو بعدش با بی ار تی برو میدون امام حسین از اونجا هم برو میدون خراسان. در همین اثنی، یک مرتبه دو سه نفر دیگر که شاهد این گفتگوی اطلاع یابانه هستند وارد ماجرا میشوند. یکی میگوید: آقا چرا راه دوری میری؟ اذیتش میکنی چرا؟ ایستگاه توحید پیاده شه از اونجا با مترو بره. یکی دیگه میگوید: بهترین کار اینه که نواب پیاده شی از اونجا با مترو بری...

طرف هم با دهان باز،گیج و ویج آنها را نگاه میکند و آخر سر هم نمیفهمد که بالاخره چه کند؟!

امروز صبح، ماجرای بامزه برایم رخ داد. از منزل که بیرون آمدم خواستم سوار خطیهای مترو شوم. کمی منتظر شدم و ماشینی نیامد. از یک مسیر دیگر یک پراید که تاکسی بود ولی ویژه این خط نبود آمد و به ناچار با آن خواستم بروم. قبل از سوار شدن با تردید پرسیدم: شما مترو می روید دیگر؟ راننده گفت بله دیگه! مسیر مستقیمه دااااش! جوانکی هم داخل تاکسی نشسته بود و خیلی اصرار داشت راهنمایی کند چطور بروم. گفت وقتی رسیدیم آخرش، سر چهار راه پیاده شو و برو آن ور خیابون مترو هست. اولش خواستم بگویم میدانم! ولی دلم نیامد! گفتم ولش کن طفلک میخواهد یک کمکی کرده باشد. بعد هم که از تاکسی پیاده شدم دنبالم آمد تا مطمئن شود به مترو می رسم یا نه! به قول سعید کوچولوی سابق دوم راهنمایی رونده که تازگی ها یک تلفن همراه شیک خریده و دیگر پنجشنبه ها هم تعطیل است، جل المعلق!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ مهر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم