کتابداران فردا

بازديد ازكتابخانه دانشگاه آزاد مرودشت(2)

گفتيم عجيب است كه هيچ تابلويي نشانه اي ،حتي آدميزادي وجود نداشت كه به ما اطلاع برساند. به هرحال در ورودي مخصوص آقايان را كشف كرده و ازآنجا تشريف برديم تو. ميز و صندلي هاي آن قسمت هم دست كمي از آن يكي سالن نداشت. ميز و صندلي ها چسبيده به هم و بدون رعايت فضاي لازم وموردنياز، قرار داشتند. كمي آنطرفتر يك پيشخوان داشت كه ازجنس سنگ ، فكر مي كنيم مرمر، بود. يك تيرآهن زنگ زده به صورت قطري اين پيشخوان را نصف مي كرد كه خيلي توي ذوق مي زد.راستش را بخواهيد ما اول فكركرديم، اينجا آشپزخانه است! خلاصه پس ازمعرفي مختصر و گفتن اين كه به چه منظوري آمده ايم، ما را به مخزن راه دادند. آنگاه بود كه سؤالات آقاي حميدي جهت تخليه اطلاعاتي كسي كه ظاهرا كتابدار بود، آغاز شد. سؤالات با تعداد كتب فارسي و لاتين و مجله ها آغاز شد.گفته شد كه حدود 15000هزار جلد به طور كلي كتاب وجود دارد، البته دفتر ثبت يك چيز ديگر مي گفت. بندگان خدا، تعداد نسخ هركتاب را جزو آمارشان حساب كرده بودند. مثلا براي كتاب جامعه شناسي بروس كوئن، 6تا نسخه داشتند. درمورد تعداد عناوين نشريات، گفتند كه حدود 20تا عنوان دارند. البته شما مي توانيد اطلاعات آماري ازآقاي حميدي بپرسيد! چون ايشان يادداشت برمي داشتند. البته شخص مورد سؤال، بعدا معلوم شد كه كتابدار نيست و يكي ازرشته هاي علوم تربيتي را خوانده كه اينجا فرض اوليه ما ثابت شد، ولي آن يكي طرف مورد سؤال، نيمچه كتابدارك بود! يعني داشت كارداني رشته مان را دردانشگاه بوشهر مي خواند و اينجا مشغول گذراندن كارورزي بود. چرخي توي مخزن زديم. كتابها نسبتا جديد بودند واين نكته جالبي بود.البته ناگفته نماند، درست است كه تعداد نسخ خريداري شده هركتاب، ازحد معمول كمي زيادتري بود، ولي حداقل اين خوبي را داشته كه كسي دست خالي ازكتابخانه برنمي گشته! بخش مرجعي توي اين كتابخانه وجود نداشت، فقط دوسه تا آكسفورد و فرهنگ آريانپور و معين داشتند.
درمورد نشريات، گفتند كه آنها را مشتركيم، ولي همچين هم نشريات مخصوص رشته هاي دانشگاه مزبور را بيشتر مهندسي و روانشناسي و جامعه شناسي و… (البته به جزرشته ما كه قرار است كه زودي دائر بشود) وجود نداشت. اين را به حساب ضعف مديريتي كتابخانه و سليقه اي عمل كردن آن مي گذاريم. نكته ديگر، جعبه اي بود كه كارتهاي عضويت دركتابخانه دانشجويان درآن قرار داشت. ازتقريبا 4هزار دانشجو، حدود هزار نفر عضو كتابخانه بودند. شايد اين به خاطر هزينه اي بود كه كتابخانه به عنوان حق عضويت دريافت مي كرد. البته ما فكر مي كنيم كه 150تومان واقعا چيزي نيست. ولي خب، شما هم اگر مجبور باشيد كلي پول را براي واحدهاي مختلف بپردازيد، حتما اين مبلغ برايتان هنگفت مي شود! البته مي توان اين حق عضويت را نگرفت، و مثل كتابخانه خودمان همه دانشجويان خودي(!) را عضو كرد.
درمورد رده بندي كتابها، رده بندي كنگره بود، ولي اشتباهاتي درآن به چشم مي خورد. البته بسياري ازكتابها برچسب نداشتند و نيز شماره رده بندي، چرا؟ نمي دانيم! جالب اينجاست كه مي گفتند دانشجويان مي آيند و مي گويند فلان كتاب را مي خواهيم با فلان موضوع. ما هم توي قفسه مي گرديم، اگر بود كه فبها المراد، اگر هم نبود كه لا فبها المراد! البته مي گفتند آنقدر توي قفسه هاي كوچك پرسه زده ايم كه تقريبا همه كتابها را حفظيم! اينجا ما به ياد آقاي پ.خ دركتابخانه خودمان افتاديم و نيز يكي از اصول كتابداري كه به كتابداران نظم و رده بندي را گوشزد مي كند!
نداشتن شماره رده بندي هم ازآن عجايب روزگار است. اما سراغ تنها رايانه شان رفتيم تا ببينيم كه گفتند قرار است برنامه پارس آذرخش درآن به كاررود. فعلا كاوش روي آن نصب بود ولي خيلي خالي بود! درمورد خريد منابع هم به ما گفتند كه تمام خريدها را آقاي مهندس به صورت سالانه و ازنمايشگاه بين المللي كتاب تهران به اتفاق يكي ازكارمندان انجام مي دهند.
نمي دانيم تا حالا غار علي صدر را ديده ايد يا نه، ولي دهانمان با شنيدن كلمه ((مهندس))، كه منظور كتابدار اصلي بود، ازتعجب باز شد. البته جلوي خودمان را گرفتيم و به لبخند سرشار ازمعنا اكتفا كرديم. به هرحال ازنكته اين مساله غافل نشويم. آمديم و نمايشگاه كتاب تهران تعطيل شد، آن وقت چه كار بايد كرد؟ اينجاست كه بايد تهيه خط مشي كتابخانه را كه فقط دركتابهاي مجموعه سازي ديده مي شود، به بوته آزمايش گذاشت .
اين كتابخانه بهتر مي شد ازفضايي كه دارد استفاده كند. هرچند بايد تجديد نظر اساسي دربناي آن صورت بگيرد. روي خدمات اطلاع رساني و اينترنت و جستجوي مقاله هم اصلا حساب نكنيد كه چيز عجيب و غريب و معمايي پيچيده است. براي يك كتابخانه اي كه عنوان آكادميك را يدك مي كشد، كمي تا قسمتي قبيح است كه اينقدر فقير و حقير و صغير باشد.
به هرحال با نيامدن آقاي مهندس، بازديد ما هم تمام شد و سريع برگشتيم به شيراز…خب فكر مي كنيم نقطه ضعفي نيست كه بيان نشده باشد!!
کار کتابداران فردا هم اصلاحات است-فقط اراجيف بافتن نيست!
نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٢
Comments نظرات () لینک دائم