کتابداران فردا

سگه مرد!

خدا بیامرزد مرتضی فرجیان را. طنز نویس قهاری بود که روزگاری کتابی منتشر کرد به اسم خنده بر هر درد بی درمان دواست! این کتاب را که مجموعه ای از لطیفه ها بود در دوران دبستان به عنوان تفریح سالم در جمع خاله و عمو و دایی و عمه، میخواندیم و قاه قاه میخندیدیم! نه اینترنت بود، نه گوگل پلاس نه کانتر و نه فیفا 2020!

یکی از ماجراهایش این بود که روزگاری پسربچه ای سر کلاس برای معلم و شاگردان خاطره ای تعریف میکرد از رفتن پیش مادربزرگش. از زمین و آسمان بافت و بافت و هیچی حاصلش نشد. آخر سر معلم حوصله اش سر رفت و پرسید: خب آخرش چی شد؟! پسربچه شیطان گفت: هیچی سگه مرد!

حالا مدتی بود که یک بچه سگ، می آمد در باغچه می نشست و مستخدم هم به او نانی می داد. گاهی باقیمانده غذایمان را جلویش می ریختیم. زبان بسته، مشکل چشمی داشت ولی بسیار باهوش بود و حس بویایی قوی داشت. هر روز در آفتاب دراز میکشید تا بلکه کسی غذایی بهش بدهد. تا اینکه دیروز دیدیم که گرسنگی و تنهایی را طاقت نیاورده و مرده. آخرش سگه مرد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم