کتابداران فردا

داستانک: به چه دردت میخوره مامان؟!

این بار، ماجراهای ما نه به اتوبوس مرتبط است نه به مترو! همین سرشبی، رفته بودیم برای مایحتاج زندگی، از فروشگاه فلان، مقادیر معتنابهی اجناس مورد نیاز ابتیاع کنیم. دختر کوچولویی، دست مادرش را رها کرد و رفت سراغ کتابهای فروشگاه و گفت: مامان! مامان! از اینها! مادرش هم دستش را گرفت و کشید و گفت: نه نه نه! بیا بریم! به چه دردت میخوره مامان؟! بگذار سر جاش! بچه با اکراه کتاب را سرجایش گذاشت و رفت، در حالیکه برمیگشت و به کتابها خیره نگاه میکرد...

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم