کتابداران فردا

او این کاره نیست

ده دقیقه ای می شد که منتظرش بودم. خیلی آرام و با طمانینه آمد. نیم نگاهی کرد و رفت گویا داخل آبدارخانه. یک چای لیوانی برای خودش ریخت. برگشت پشت میزش. حتی نگاهی نکرد که چه کسی منتظر نشسته و شاید کاری دارد! آرام آرام کشوی میزش را باز کرد. یک...دو...سه..چهار حبه قند را هر یک به فاصله چند ثانیه در لیوانش انداخت. چای را نوشید و بلند شد و رفت. 5، 10، 20 دقیقه بعد آمد. تازه فهمید یکی نشسته. از نگاهش فهمیدم که دیگر میتوان از او سوال پرسید. بدون اینکه زحمت به خودش بدهد دهانش را باز کند کارش را انجام داد. منبع را به دستم داد و دوباره رفت توی کاغذهایش...بدون هیچ کلامی. چرا او اینجاست؟ مثل شما، بنده هم نمیدانم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم