کتابداران فردا

 

مدتی بود سعید کوچولوی سابق، اصرار داشت برایش کتابی بخریم. این قضیه کمی تعجب برانگیز بود که آقا سعید ما کتاب میخواست. البته مفهومش این نیست که سعیدخان کلاً با کتاب و مطالعه بیگانه است. ولی مدتی بود که به جز درسهایش، به انواع بازیهای رنگارنگ رایانه ای که دوستانش در مدرسه به هم معرفی میکردند گرم بود و هر هفته یک بازی جدید در بساط خود داشت. ظاهرا مدتی است که دیگر کمتر سراغ بازی می رود و این بار دوستانش به جای معرفی بازی، کتابی را معرفی کرده اند که بخواند. اسم کتاب ظاهرا بود خاطرات یک پسر بی عرضه.

اکثر کتابفروشیها را زیرپا گذاشتیم ولی پاسخ میدادند که چاپ کتاب به پایان رسیده و منتظرند تا دوباره ناشر کتاب را تجدید چاپ کند. تا اینکه بالاخره دیروز کتاب یافت شد. وقتی امشب به منزلشان رفتیم و کتابها را به او دادیم بسیار خوشحال شد و بعد به خاله ش گفت که این کتابها هشت جلد هستندها! قرار شد به تدریج، کتابها را برایش بخریم. ولی هر چه کتابهای مذکور را ورق زدیم چیزی دستگیرمان نشد که این بچه ها از چه چیز این کتاب خوششان آمده؟! حداقل از نظر یک آدمی که نزدیک میانسالی هست، موضوع جذابی نداشت شاید سن و نیاز بچه ها اقتضا میکند این کتاب را بخوانند. بگذاریم حداقل این لذت مطالعه را تمام و کمال ببرد.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ دی ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم