کتابداران فردا

فلش به شرط چاقو

دیروز بعد از آزمون پایان ترم درس آرشیو، باتفاق تنی چند از دانشجویان رهسپار دفتر انجمن در کتابخانه ملی شدیم تا امورات اجرایی همایش ملی انجمن را رتق و فتق کنیم. بچه ها به شدت مشغول کار شدند. ساعاتی بعد، آقای عمرانی هم به جمع ما پیوستند. دوندگی، تمامی نداشت. چالش اساسی ما سر پذیرایی و سیستم صوتی بود و هزینه گزافی که باید پرداخت میکردیم و دست انجمن و حسابش خالی بود و ما نگران. در هر صورت کارها پیش رفت و دوستان برای مسوولیتهای خود توجیه شدند و قرار شد همگی سه شنبه هشت صبح در کتابخانه ملی باشند.

آخرین بررسی ها را انجام دادیم و حوالی ساعت هفت رهسپار منزل شدیم. در راه برگشت، حوالی میدان رسالت، دستفروشهایی بودند که گاهی اجناسشان را قیمت میکردیم. اخرین نفر، مرد میان سالی بود که فلش می فروخت. میگفت 32 گیگ، 25 هزار تومان! حتی به 15 هزار تومان هم راضی شد. ایستادیم و کمی فلش را دیدیم. تند و تند از جنس آن تعریف می کرد. قیمت خوب بود ولی چه تضمینی در سالم بودنش وجود داشت؟! لب تاب را درآوردیم و گفتیم میخواهیم تستش کنیم. قبول کرد. خودش یکی از فلشها را باز کرد و ما به یو اس پی وصلش کردیم. ولی هرچه صبر کردیم فلش را نخواند. بلکه سیستم را خاموش و دوباره راه اندازی میکرد. کم کم به فلش مشکوک شدیم و بعد از خیرش گذشتیم. گفتیم تضمینی نیست سالم باشد. فردا کجا پیدایت کنیم و بگوییم فلشی که فروختی سوخته بود؟! به هرچیزی که میدانست قسم میداد. از او اصرار و از ما انکار! سراخر دلمان راضی نشد و گفتیم نمیخواهیم و رفتیم! ولی...گوشتان چیز بد نشنود! تا فهمید فلش را نمیخواهیم اول بنای غرولند را گذاشت و پشت سرمان، بلند بلند زیباترین جملات رکیکی که مسلمان نشنود و کافر نبیند، نثارمان کرد! بی خیال، نشنیده گرفتیم و سوار بی ار تی رهسپار منزل شدیم تا برای همایش سه شنبه آماده باشیم!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٢:۳٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم