کتابداران فردا

چراغها را او خاموش میکند

هر روز صبح که به دانشکده می رسم، سمند سفیدش را می بینم که پارک کرده. هفت و نیم صبح می آید تا پنج بعد از ظهر که می رود. اوایل که آمده بودم قضاوت دیگری نسبت به او داشتم. یک جور نگرش خاص. انگار او هم همینطور بود! کم کم که زمان گذشت و بیشتر با هم صحبت کردیم و تعامل داشتیم نگاهم نسبت به او تغییر کرد. او را نمی دانم که آیا هنوز همان نگاه قبلی را دارد یا خیر. هر بار که به کتابخانه می روم مشغول سروکله زدن با دانشجویان و مراجعان و اساتید هست. بهتر از هرکسی مجموعه را می شناسد و گاهی بدون اینکه شماره را به او بدهی سراغ کتابها می رود. یادم می آید یک نفر در کتابخانه میرزای شیرازی همینطور مجموعه را حفظ بود. تا اسم کتاب می آمد می رفت و بدون اینکه اصلاً شماره را ببیند کتاب را می آورد برای مشتری. اسمش آقای خوش نژاد بود. یادش بخیر. کتابدار نازنینی بود. نمیدانم هنوز آنجاست یا نه. بگذریم. وقتی همکار دیگر کتابخانه نباشد بار اصلی کتابخانه بر دوش اوست. همه اساتید قبولش دارند و سوالات مرجع را از او می پرسند. امروز که دیدم یکی از اساتید خیلی باسابقه و خوش نام دانشکده در حال پرس و جو از اوست، بسیار خوشحال شدم. کاری کرده که در مراجعان احساس نیاز به کتابخانه ایجاد شود. دست مریزاد به این کتابدار که با رفتنش چراغها را هم خاموش میکند.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم