کتابداران فردا

شعرک نو!

نمیدانم برخی خاطره ها چطور در ذهن مانده که یکدفعه، بازیابی میشوند. نمونه اش خاطره ای مربوط به 5 سالگی نگارنده است. خاطرمان هست که روزی از شعرخواندنها در مهدکودک خسته شده بودیم. اینکه هرروز همه یک شعر را بخوانند و تکرار کنند باعث آزردگی میشد. این بود که یک روز گفتیم خودمان یک شعر بسراییم که تنوع ایجاد شود. این بود روزی به مربی مهد گفتیم که یک شعر سروده ام! او با خوشحالی گفت که خب خب! آفرین! بخون بارک الله! ما هم بی مقدمه شروع کردیم و گفتیم: پااااااارو بزن تو آبااااا! که غرق نشی یه دفه!!

مربی نگاهی کرد و با لبخند گفت: خب؟! بقیه اش؟! گفتیم که تمام شد! دیگر تصور کنید چهره حیرت زده او چه شکلی بود! حالا خودتان ربطش را به کتابداران و اطلاعات و دانش ربطش بدهید!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩۱
Comments نظرات () لینک دائم