کتابداران فردا

دزد و کتابدار!

امروز حدود ساعت چهار و نیم بود که برای آماده کردن مطالب کلاس بیدار شدم و بعد از اینکه جستجوها را انجام دادم و مطالعات به پایان رسید سایتهای خبری را هم سری زدم تا ببینم بالاخره نتیجه نهایی انتخابات انجمن چه شد. چون در لحظه اعلام نتایج در جلسه نبودم و باید خودم را به فرودگاه می رساندم. نفرات تازه ای به هیات مدیره اضافه شده اند که امید میرود مانند خون تازه ای در رگها باشند و یاریگر انجمن و رشته باشند. تبریک به همه این عزیزان. باری. بعد از صرف صبحانه به صرافت افتادم که وسائل اضافی را داخل صندوق عقب بگذارم تا بارهایمان زیاد نباشد. ولی وقتی کلید را انداختم که در را باز کنم دیدم در باز است! عجب!‌من که دیشب در را قفل کردم؟! تازه دیدم چراغ هم روشن نشد! در دل دعا میکردم که حدسم درست نباشد. استارت زدم و دیدم بله! ماشین روشن نمیشود! و تازه دیدم کاپوت نیمه باز است! سریع آن را بالا زدم و دیدم که جا تر است و باطری ماشین نیست! با کمال خونسردی کاپوت را بستم و برگشتم منزل! گفتم به کتابداران شبیخون زده اند و باطری ماشین را برده اند! شکر خدا توانستیم از باطری یدکی که پدر خانم محترم زحمت کشیدند از روی ماشین خودشان برداشتند استفاده کنیم و خود را به دانشگاه برسانیم. به قول معروف حالگیری اساسی در اول صبح رخ داد!‌ولی گفتیم به هرحال اتفاقی است که افتاده. این هم تجربه ای هیجان انگیز بود. همیشه که نمیتوان با خیال راحت رفت سرکار که! مهم این است که سلامت باشیم. احتمالاَ روزی آن دزد هم دست ما بوده که امروزصبح یا دیشب کاسبی کرده. حالا بیا و کارگاه بگذار و سر کلاس برو و مقاله بنویس و همایش انجمن برو آخرش حریف یک دزد نمیشوی!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٧:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم