کتابداران فردا

در دیار بادگیرها

ساعت یک ربع به نه شب است. سوار تاکسی به سمت مترو نبرد در حال حرکتیم. سکوت کامل کرده ام. اگر به اتوبوس نرسیم چه؟! همیشه روی زمان حرکت و سفر حساس بوده م و به قول دوستان اگر دیر بشود خودم را گاز میگیرم. عجیب ترافیکی شده! راه هم کش می آید! خلاصه راس ساعت می رسیم به ترمینال و از خوش اقبالی ما اتوبوس با یک ساعت تاخیر حرکت کرد. بی دردسر و بدون اینکه فیلم هم برایمان بگذارند میخوابیم. نزدیک به یزد با آقای شکوهی که قرار است به استقبالمان بیاید تماس میگیریم. در آن سرمای هوا و تاریکی آمد دنبالمان و ما را برد به دانشگاه یزد. در مهمانسرا مستقر شدیم تا ساعت هشت و نیم که زمان شروع برنامه است.

برنامه مربوط به ادکاست. نشست انجمن های علمی دانشگاههای کشور. قرار است تجربیاتی را با آنها قسمت کنیم. یاد اسفند 1387 افتادم. آن زمان ادکای دو یک کارگاه در دانشگاه یزد گذاشته بود. به  اتفاق خانمها پاکدامن-نیکومنظری و ریاحی نژاد راهی یزد شده بودیم. آن موقع آقای عبدی نسب به استقبالمان آمد. واقعاً مهمان نوازی یزدیها زبانزد و آدم را شرمنده میکنند. 

قبل از رفتن به جلسه، به دانشکده علوم اجتماعی رفتیم و با استقبال آقای دکتر توکلی زاده و خانم دکتر حاضری، رئیس دانشکده و مدیر گروه علم اطلاعات دانشگاه یزد مواجه شدیم. خانم دکتر مکی زاده هم بعداً به ما پیوستند. کم کم کارگاه شروع شد. دانشجوها از دانشگاههای یزد- شیراز-شاهد-تهران-دزفول-اصفهان-کرمانشاه-تبریز-خوارزمی آمده بودند. این همه راه و این همه هزینه به شوق انجمن علمی شان. جالب انکه دو دانشجوی تبریزی بودند که مرا یاد دوست عزیزم آقای دکتر زوارقی انداختند که بعد گفتند شاگرد ایشان هستند. کارگاه را با تقسیم دانشجویان به گروههای مختلف شروع کردیم و قرار شد هر گروه، اسمی برای خود بگذارد. اسامی جالبی انتخاب شد: ورهام، ندها به معنی گره ها، زانیاری(دوستان کرد میدانند)، یزدانش و آخر رشته اس! از جمله اسامی بود که دانشجوها انتخاب کردند. میز به میز می گشتیم و با همه درباره شیوه راه اندازی و اداره یک انجمن علمی و برنامه ریختن برای آن با دانشجوها صحبت میکردیم. کارگاه تا ساعت 17 طول کشید. دانشجوها با جدیت به بحث می پرداختند و تجربیات بسیار نابی را با هم منتقل میکردند. فضا واقعاً کارگاهی بود و از اینکه توفیقی داشتیم تا تجربیات هر چند کوچک خود را در مورد کارهای انجمنی با آنها قسمت کنیم خوشحال بودیم.

بعد از کارگاه، یک ساعتی با آقای دکتر توکلی زاده و خانم دکتر حاضری در خصوص ایده های موجوددر حوزه علم سنجی گپ زدیم. ایشان نرم افزاری را نوشته بودند که به راحتی میتوانست به ترسیم نقشه عمی بپردازد. درباره این نرم افزار و خلاهای موجود در حوزه علم سنجی و وب سنجی بحثهای خوبی شد. به خصوص کمبود منابع فارسی در این حوزه ها. بعد از آن به اتفاق ایشان گردشی در شهر داشتیم و با همراهی آقای شکوهی عزیز برای بازگشت به تهران رهسپار راه آهن شدیم. ساعت ده و بیست شهر مردمان سخت کوش، دیار بادگیرها را با خاطراتی خوش ترک کردیم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم