کتابداران فردا

اینجا هم کوههای شیان است!

چندی پیش رفته بودیم دور از جان شما، چند تا منزل ببینیم برای تغییر محل زندگی! گاهی میگویم خوش به حال کلاغها و گنجشکها! می روند بالای سر درخت و لانه می سازند و برایشان مهم است که محل منزل کجاست، چند واحد است، چند خوابه است و غیره و ذلک! ولی به هرحال آدمیزاد باید با صنف جانوران و طیور متفاوت باشد دیگر. بنگاه اول که رفتیم بر خلاف خیلی ها که میپرسند چقدر داری؟! بعد با نیش کج دهانشان و درحالی که با صندلی لم میدهند میگویند با این پول میخواهی قصر هم داشته باشی؟! طرف خیلی مودبانه و صبورانه جستجو می کرد و نمونه ها را ارائه میداد. تااینکه یکی دو مورد به نظر خوب می آمد و رفتیم ببینیم.

طرف بنگاهی، وسط راه انگار تصمیش عوض شده بود منزلی دیگر را نشانمان داد و کلی از آن تعریف کرد. تازه فهمیدیم که مکان مورد نظرش 16 واحد هست و نوساز! دقیقاً خلاف آن چیزی که مطرح کرده بودیم. القصه، واحدهای مورد نظر را دیدیم. از نقشه قناس درون واحد که بگذریم چشمم افتاد به یک دبستان که دیوار به دیوار مجمتع بود. رو کردم به بنگاهی که داشت از پارتیشن چوبی تعریف میکرد و گفتم که این مدرسه که اینجاست چقدر سروصدا داره؟! با من من گفت که راستش اینجا اجاره شان تمام شده و دارند میروند! یک مدرسه دخترانه دبستان بوده که از مهر شاید نباشند.

استیجاری! دارند میروند! عجب حکایتی! اولا این بچه ها چه گناهی دارند که باید بروند در ثانی، تصورش را بکنید که دارید روی مقاله کار میکنید که یکهو یک توپ، تاراق از پنجره بیاید به سرتان بخورد. رسماً جان به جان آفرین تسلیم نکنید توپ بچه مردم را میگیرید و باهاش روپایی میزنید! برای اینکه از کوچه سمت چپ خود حرکت کند رویش را کرد به آن طرف و گفت نگاه کنید عجب ویویی دارد!(view ) جنگلهای شیان هم پیداست. خلاصه کارمان نشد و رفتیم. با خود گفتم اگر یک کتابدار هم بخواهد با مشتری خودش اینطوری تا کند که کتاب روی کتاب بند نمی شود. طرف راجع به زیرساخت ژنهای انسانهای اولیه مقاله بخواهد و ما حواله اش بدهیم به پایگاهی که میتواند آنلاین منچ بازی کند. این که نشد کار و نشد کاسبی!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم