کتابداران فردا

وقتی همه بی صبریم

دیشب در مسیر بازگشت به منزل، حوالی خیابان پاسداران به سمت اتوبان صدر در حال حرکت بودیم و در خصوص اینکه برای همایشهای آتی، چه برنامه ای داشته باشیم بحث و تبادل نظر می کردیم. خیابان در آن ساعت از شب، شلوغ بود و ماشینها در هم تنیده بودند. چراغ راهنمایی روی ثانیه دهم بود که ما به میانه چهارراه رسیدیم و ناگهان قرمز شد و با هجمه ناگهانی سایر خودروها مواجه شدیم. ماندم که چه کنم! درست وسط چهارراه گیر کردیم و هیچکس امان نمیدهد! کمی به عقب رفتم و همین باعث شد مسیر یک پراید بسته شود و او هم دست روی بوق بگذارد! خلاصه یک راهبندان تمام عیار درست شد! نه راه پس بود و نه راه پیش! القصه، صبر کردیم چراغ سبز شود. ولی هر خودرویی که از مقابلمان رد میشد راننده اش با چشمان دریده، دستهایش را تکان میداد و دهانش باز و بسته می شد! چون شیشه ماشین بالا بود چیزی نمی شنیدم! پانتومیم جالبی وسط خیابان داشت اجرا میشد. بالاخره چراغ سبز شد و بی واهمه از آن پانتومیمی که اجرا شد حرکت کردیم. به قول یکی از دوستان، کتابدارها باید پوستشان کلفت تر از این فحشها باشد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم