کتابداران فردا

وقتی کتابخانه پناه ما می شود

اوائل هفته قبل در مسیر اتوبان باقری، ناگهان امپر ماشین بالا رفت و مجبور به توقف شدیم. کمی که درجه اش افت کرد حرکت کردیم ولی هنوز دقایقی نگذشته بود که باز امپر رفت بالا و این بار در یک پمپ بنزین توقف کردیم. خلاصه هر یک کیلومتر این مشکل را داشتیم تا بالاخره به یک تعمیرگاه در حوالی فلان جا(!) رسیدیم. بعد از معاینه و وارسی، مکانیک مورد نظر گفت ماشین واشر سرسیلندر سوزانده! باید اینجا بخوابه! آمد به سرم از انچه میترسیدم. یادم هست آقای علیمحمدی گفته بودند که علت کم کردن آب ماشین همین واشر سرسلیندر است. خلاصه ماشین را به تعمیرگاه سپرده و زیر باران شدید رهسپار دانشگاه شدیم. خاطرم آمد که جلسه ای ساعت یازده دارم که خیلی مهم است وباید یک سری مستندات با خود ببرم. ده دقیقه مانده به جلسه به دانشگاه رسیدم. تنها جایی که به ذهنم رسید که بروم و مستندات را از داخل سیستم اتوماسیون بردارم کتابخانه بود. در کتابخانه تا لب تاب را بازکردم دیدم عجبا! شارژ باطری اش تمام شد و شارژرش هم همراهم نبود. کمی فکر کردم و دیدم چاره ای نیست. باید از معاون کتابخانه، خانم نقدی کمک بگیرم. ایشان هم با خوشرویی رایانه اش را در اختیارم گذاشت و موفق شدم مستندات را بردارم!

تازه همین خرابی ماشین باعث شد که عصر نتوانم سرقرار حضور در همایش دانشگاه الزهرا حاضر شوم و شرمنده دوستان شدم. یاد جک لندن افتادم. میگویند یک روزی وقتی داشت از دست پلیسها در دوران طفولیت فرار میکرد یک دفعه وارد یک کتابخانه شد و با دیدن کتابها آرزو کرد ای کاش او هم نویسنده میشد. به همین راحتی پناه دادن به یک نفر در کتابخانه، او را دگرگون کرد. خلاصه این همه روده درازی کردیم که بگوییم کتابخانه همیشه یک جای امن و پناهگاه برای همگان است! حتی شما دوست عزیز!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم