کتابداران فردا

برای فرشید برای دانش

در شهریور 1382 تازه به اهواز آمده بودیم برای ثبت نام مقطع کارشناسی ارشد. داشتم فرمها را تحویل خانم کوچک شوشتری میدادم که صدایی توجهم را جلب کرد. صدا به یک چیزی معترض بود. چیزی مثل نقص در مدارک یا غیره. برگشتم. جوانی نسبتاً فربه را دیدم. فکر نمیکردم بعداً با او همکلاسی شوم. دو سال با هم در یک دانشگاه بودیم. با هم مقاله نوشتیم. همایش رفتیم. و بعد هرکدام سرنوشتی پیدا کردیم. او به اصفهان رفت و من در اهواز ماندم. در اصفهان و دانشگاه علوم پزشکی موفق بود. دوره سربازی اش را می گذارند. بعد به شیراز رفت و بعد هم برای ادامه تحصیل به مشهد. طی این هفت سال، ارتباطمان هرگز قطع نشد. شاید کمرنگ بود. فرشید دوست نازنین و با معرفی هست. هرچند فراموش نمیکنم شب قبل از دفاعش باعث دلخوریش شدم. امیدوارم مرا ببخشد.

فرشیدامروز از رساله دکترایش دفاع کرد و دکتر دانش شد. خوشحالم یک یار دیگر از دیار اهواز به این مرتبه رسید. بعد از رسول، (دکتر زوارقی) که برای دفاع از رساله کارشناسی ارشد تابستان خوبی را با هم گذراندیم و البته داغ، فرشید هم به این درجه علمی رسید. خوشحالم که رحمان (آقای معرفت) نیز در این راه است. این سه دوست، هرگز از یادم نمی روند و همیشه دوستشان دارم.فرشید را آخرین باری که دیدم تکیده تر از گذشته. میدانم چه فشاری را تحمل کرده ولی در هر صورت... فرشید جان، برایت آرزوی موفقیت دارم.

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ٦:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم