کتابداران فردا

آفتاب طلایی

امروز هوا بسیار عالیست. پاک و زلال. خیلی وقت بود هوا را اینطور ندیده بودم. وقتی از از اتوبان بابایی غرب را به شرق می رفتم کوههای سمت شمشک را دیدم که مملو از برف بودند. آرزو کردم ای کاش می شد این صحنه را سیو کرد و روی دست تاپ قرار دارد! بدون عکس گرفتن! شاید فناوری روزی به این حد برسد که بشر فقط آرزو کند که کاری انجام شود و از طریق سیگنالهای مختلف شدنی باشد.. به سمت تجریش که می رسیدم آفتاب را طلایی تر از گذشته می دیدم. این آفتاب طلایی، یک چیزی را در ذهنم تداعی میکرد. در پس ذهنم دنبالش گشتم. آفتاب هفت و نیم صبح روزهای دبستان که صف می بستیم تا مراسم صبحگاهی تمام شود. آفتاب سرد و ملایم زمستان بر ما می تابید و ما مثل جوجه های مریض سر صف در کاپشنهای خود فرو می رفتیم!

سر صبحی رادیو جوان هم روشن بود ولی چون در فکر بودم توجهی زیاد به رادیو نداشتم که ناگهان گفت آقای کیوان منوچهری کتابدار دانشگاه تهران هم حاضری زده برای برنامه! صبح به خیر به همه کتابدارها! چرتم پاره شد! البته نه اینکه خدای نکرده ما کتابدارها کمبود داشته باشیم که اسم کتابدار از یک رسانه ای بیاید نه! ولیکن از بس صنوف مختلف از کارگرهای مختلف بگیرید تا راننده آژانس، سوپرمارکتی و غیره درباره مشتری مداری صحبت کردند احوالمان دگرگون شد! چون موضوع برنامه شان مشتری مداری بود. به قول معروف، همیشه حق با مشتری است حتی اگر کتابش را یک سال باشد به کتابخانه تحویل نداده باشد!

نویسنده : Amir Reza Asnafi : ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٢
Comments نظرات () لینک دائم